تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - stand by me - ep23
*★*::korea love ::*★*
پنجشنبه 24 مرداد 1392 :: نویسنده : nazanin87
اینم قسمت بعدی من به زودی میرم مسافرت اگه اونجا نت داشتم بازم میزارم براتون 

از جیبش درش آورد اسم فرشید رو صفحه بندری میرفت دکمه ی پاسخ رو زد و گوشی رو به گوشش چسبوند و به تمیز کردن  شکلات و وانیل دور دهن بردیا که با تعجب بهش خیره شده بود ادامه داد

فلور : الو بنال عزیزم

فرشید : بنال و درد بی فرهنگ ... کدوم گوری هستی ؟

فلور : شهربازی

فرشید : اونجا چیکار میکنی ؟

فلور : دارم دور لب بردیا رو پاک میکنم

صدای داد فرشید باعث شد از جاش بپره و گوشیش هم بیفته زمین

دوباره گوشیش رو از روی زمین برداشت : چه مرگته چرا داد میزنی ؟؟ گوشم کر شد احمق

فرشید : تو با بردیا چه غلطی میکنی ؟؟؟!!!! ... اصلا ولش کن الان کدوم شهربازی ای ؟؟

فلور : شهربازی ...

بلافاصله گوشیش قطع شد

با حیرت به بردیا نگاه کرد : شما کیان ها یک چیزیتون میشه هــــــا کلا از بیخ مورد دارید

بردیا : کی بود مگه ؟

فلور : فرشید ... مرتیکه ی خر بار دومشه گوشیو روی من قطع میکنه شیطونه میگه بزنم لهش کنمـــــــــــــا

حس کرد رنگ بردیا پریده : بردیا چت شد ؟ حالت خوبه ؟ چرا رنگت پرید؟؟؟؟

مصنوعی بودن لبخند بردیا رو هر الاغی میتونست بفهمه : خوبم چیزیم نیست  

تا اومدن فرشید بردیا مثل یک مرغ پرکنده کلافه بود و الکی هی دور خودش می چرخید

فلور هم اصلا دلیل کاراش رو درک نمی کرد بی خیال دلیل ملیل شد و توجهش رو به زخم گوشه ی لب بردیا داد با اینکه کوچیک بود ولی یک ذره دورش کبود بود و اندکی هم خون میومد

از تو کیفش یک چسب زخم درآورد ... عادتش بود مجهز بگرده

رفت روبروی بردیا ایستاد به چشماش خیره شد دریای چشماش طوفانی و ناآروم بود .... احساس خوبی نسبت بهش داشت عین برادر نداشتش بهش علاقه داشت با وجود چیزهایی که از فرشید شنیده بود به نظرش این پسر معصوم تر و پاک تر از اون چیزی بود که بقیه فکر می کردند

توی نگاش رنگ التماس رو می دید انگار از یک چیزی می ترسید و می خواست فرار کنه

چسب زخم رو آورد بالا و چسبوندش روی زخم بردیا : چت شده بردیا ؟ چرا انقدر ناآرومی نکنه ...

صدای داد فرشید حرفش رو قطع کرد : داری چه غلطی میکنی ؟؟؟؟

از جایی که فرشید ایستاده بود به نظر میرسید که دارند همدیگه رو می بوسند

فرشید با ناباوری و خشم اومد جلو و بازوی فلور رو کشید و به عبارتی از بردیا جداش کرد

انقدر محکم بازوش رو فشار میداد که فلور داشت برای کبود شدنش غصه میخورد  

بردیا با صدای خفه ای گفت : کاری نمی کردیم

ولی فلور کرمش گرفته بود و از طرفی هم حرصش دراومده بود پس با صدای محکمی گفت : داشتم بوسش میکردم چطور مگه ؟؟؟

انگار فرشید رو آتیش زده باشند فشار دستش رو بیشتر کرد و ولوم صداش رو هم دوبرابر : داشتی چه غلطی میکردی ؟؟ این آشغال رو می بوسیدی ؟؟ یک بار دیگه بگو

بردیا هم با حیرت و ناباوری زل زده بود به فلور انگار داشت فکر میکرد کی فلور رو بوسیده که خودش خبر نداره

فلور هم با اینکه درد دستش زیاد بود ولی نتونست خنده اش رو کنترل کنه و پقی زد زیر خنده

فرشید عصبی تر شد : یعنی انقدر خوشت اومده ؟؟

فلور با خنده بریده بریده گفت : آخه قیافه ات ... خیلی ... مسخره شده ... الاغ به نظرت ... من میام ... اینو ببوسم ؟؟

و با دست به بردیا اشاره کرد : چقدر بامزه میشی وقتی حرص میخوری یادم باشه همیشه حرصت رو دربیارم ... بردیا تو هم خیلی باحال شده بودی ... دو تا پسرعمو کلا یک تختتون کمه

دست فرشید شل شد و نفساش هم آرومتر ولی دست فلورا رو ول نکرد : آخه بی شعور الان وقت شوخیه ؟؟ تو بردیا رو از کجا میشناسی ؟؟

فلور : اولا بی شعور عمتونه ... عمه دارید دیگه ؟؟ ... دوما فرهاد بهم معرفی اش کرده تا با هم بیایم بیرون

فرشید زمزمه کرد : بابا ؟؟؟ آخه چرا ...

با صدای بلندتری ادامه داد : چرا به من زنگ نزدی بیام دنبالت و این گوریل رو دنبال خودت کشوندی ؟؟

فلور :درست صحبت کن به بردیا نگو گوریل ... بچه ام به این خوشگلی ... درضمن به شما هم زنگیدم ولی داشتی کارای خاک بر سری +18 میکردی گفتم از راه به در میشم قطع کردم ... چقدرم دختره لوس بود من جای تو داشتم بالا میاوردم والاه

بردیا سرخ شده بود از خنده ولی سعی میکرد نخنده فرشید هم وضع بهتری نداشت : اتفاقا دختره خیلی هم جیگر بود چشم نداری ببینیش

فلور : ترجیح میدم کور باشم تا اون موجور جلف انکرالاصوات رو ببینم ... دختره یک عزیزم میگفت من پای تلفن مو به تنم سیخ میشد ایــــــــش

فرشید : بس که حسودی

فلور : آهان یک چیزی یادم افتاد

قیافه اش عصبانی شد : بار آخرت باشه که تلفن رو روی من قطع میکنیـــــــا وگرنه میدم همین بردیا شتکت کنه هیکلشم به درد اینکارا میخوره

فرشید با پوزخند رو به بردیا گفت : نیازی نیست از ایشون به ما زیاد رسیده

بردیا دوباره سرخ شد و دستش رو هم مشت کرد ولی چشماش ... دریاش دیگه طوفانی نبود غمگین بود خیلی خیلی غمگین بود

فلور خیلی آروم رفت و دستای بردیا رو گرفت توی دستاش و بازشون کرد ... به طرز عجیبی حس میکرد بردیا تنها است حس میکرد نیاز به تکیه گاه و محبت داره حس میکرد پشتش یک نفر هم نیست و این پسر داره سقوط میکنه ولی فلورا نمیزاشت یعنی اگه میزاشت که دیگه فلورا نبود

اخم غلیظی کرد و رو به فرشید گفت : یکبار دیگه جلوی من اینجوری با بردیا حرف بزن اون موقع از به دنیا اومدنت پشیمونت میکنم از امروز من خواهر بردیاام و هرگونه بی احترامی ای که به برادرم بکنی رو بی جواب باقی نمیزارم

لبخند ملیحی زد و به بردیا نگاه کرد : باشه داداشی ؟

به وضوح توی چشماش خوشحالی رو دید دستاش رو که آروم شده بود و پیچ و تاب نمیخورد رو دید و نگاه قدرشناسانه اش رو از تو چشماش خوند

اخم فرشید غیرقابل انکار بود با غیظ گفت : چشـــــــم کاری به کار خان داداشتون ندارم ... به پسرا گفتی میری بیرون ؟؟

فلور محکم کوبید روی پیشونیش : نــــــــــــــــــه خاک بر سرم شد جونگمین لهم میکنه

فرشید : د آخه میزاشتی 24 ساعت بگذره بعد یک گند دیگه بالا میاوردی بیچاره اون بدبختا که باید تو رو تحمل کنند

فلور : انقدر واسه من چرت و پرت بلغور نکن ، از خداشونم باشه زود باش بپر ماشینت رو روشن کن منو برسون خونه ... بردیا امروز لطف کردم باهات اومدم بیرون از الان به بعد از این لطفا زیاد بهت میکنم

نگاهی به دور و برش انداخت و وقتی مطمئن شد فرشید نیست به بردیا گفت : حرفی که گفتم رو الکی نزدم من از الان به بعد خواهرتم پس به عنوان یک خواهر بهت میگم این زندگی لجنت کار به جایی نمیبره از اینهمه بی بند و باری هم تا حالا کسی خیری ندیده که تو بخوای ببینی پس تمومش کن ... من باهاتم داداشی

بردیا لبخند شیرینی زد : چشم خانوم کوچولو  حالا برو تا اون نره خر کله ی منو نکنده بعدا جریان این پسرا رو هم برام تعریف کن

فلور : کوچولو عمته اصلا حقته فرشید بهت میگه گوریل ... فعلا بای

دو قدم برداشت ولی برگشت : من همیشه دلم داداش بزرگ میخواست خوشحالم که داداشم شدی

و به سرعت رفت طرف ماشین فرشید و با آخرین سرعت ممکن به سمت خونه حرکت کردند



نوع مطلب : stand by me، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 12:24 ب.ظ
This post is in fact a pleasant one it assists new the web people,
who are wishing for blogging.
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:21 ب.ظ
I will immediately clutch your rss as I can't find your email subscription link or e-newsletter service.

Do you've any? Kindly allow me understand so that I may just subscribe.
Thanks.
شنبه 14 مرداد 1396 08:18 ق.ظ
I seriously love your website.. Excellent colors & theme.

Did you build this website yourself? Please reply back
as I'm planning to create my own personal blog and want to know where
you got this from or exactly what the theme is called. Thank you!
جمعه 6 مرداد 1396 06:14 ب.ظ
Wonderful web site. A lot of helpful info here. I'm sending it to some buddies ans also sharing in delicious.
And certainly, thanks on your sweat!
جمعه 6 مرداد 1396 07:25 ق.ظ
Thanks for sharing your info. I truly appreciate your efforts and I am waiting for your further
post thank you once again.
چهارشنبه 28 تیر 1396 08:20 ب.ظ
If some one wishes expert view regarding blogging after that i propose him/her to
pay a visit this website, Keep up the pleasant work.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 08:46 ب.ظ
I pay a visit every day a few web sites and websites to read content, except this
weblog gives quality based content.
شنبه 13 خرداد 1396 04:39 ق.ظ
I was pretty pleased to uncover this page. I want to
to thank you for your time for this particularly wonderful read!!
I definitely loved every part of it and i also have you saved
to fav to see new things on your site.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 09:38 ق.ظ
Hello mates, its great post on the topic of
tutoringand fully explained, keep it up all the time.
سه شنبه 2 خرداد 1396 09:36 ق.ظ
I used to be able to find good info from your blog posts.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 10:09 ق.ظ
Peculiar article, just what I wanted to find.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 04:06 ق.ظ
You actually make it appear so easy together with
your presentation however I to find this matter to be really something
that I think I would never understand. It sort of feels too complicated and extremely broad for me.

I'm looking ahead in your next submit, I will try to get the hang of it!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 04:07 ق.ظ
You should be a part of a contest for one of the most useful blogs on the internet.

I will recommend this site!
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:23 ب.ظ
Hi! I realize this is kind of off-topic however I had to
ask. Does managing a well-established website like yours require
a lot of work? I am completely new to blogging but
I do write in my journal everyday. I'd like to start a blog so
I can share my own experience and views online. Please let me know
if you have any suggestions or tips for brand new aspiring blog owners.
Thankyou!
سه شنبه 11 شهریور 1393 02:39 ب.ظ
عزیزم از فکر و خیال ترکیدیم بعد 2 سال قسمت آخرو بذار دیگه
nazanin87 چینجا میانه نوموووووو میانه
دوشنبه 26 خرداد 1393 11:49 ق.ظ
یعنی چطوری پیدات کنم؟الااقل بیا یه خبر از سلامتیت بده مردم ازنگرانی!!کی داستانئ میذاری؟
این ایمیل منه اگه میخوای پیدام کنی
barannaseri15@gmail.com
nazanin87 مرسی که میلتو دادی بهت میل میزنم البته اگه بعد یه سال و خورده ای منو یادت باشه
پنجشنبه 7 آذر 1392 05:14 ب.ظ
باباپولداررررررررررررررر چندماهه میری مسافرتبیا منم با خودت ببراصلا زنده ایبیا دیگهههههههههههه
nazanin87 باراااااااااااااااان دلم برای همتون تنگ شده چجوری دوباره پیداتون کنم ؟؟
چهارشنبه 20 شهریور 1392 08:06 ب.ظ
بازمیخوای برینهههههههههههمرسیییی عالی بود
nazanin87 خواهش میکنم منم هیچوقت دوزت ندارم برم
دوشنبه 4 شهریور 1392 05:42 ب.ظ
باز تقصیرا رو انداختی گردن بابای خوشتیپ من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
nazanin87 مگه تو ازش تعریف کنی
جمعه 1 شهریور 1392 09:28 ب.ظ
خب مامانم تویی زود باش جواب بده
nazanin87 چه بدونم بابات دیر اقدام کرده دیگه
سه شنبه 29 مرداد 1392 01:47 ب.ظ
چه عجب این فلور یه کار مثبت انجام داد ،عزیزم خیلی قشنگ بود پس بعدی رو زودتر بزار
nazanin87 ک ک ک بدبخت فلور دارم میرم مسافرت وگرنه حتما میزاشتم
دوشنبه 28 مرداد 1392 06:41 ب.ظ
منم داداش بزرگترمیخوام
چرا کسری از من کوچیک تره
nazanin87 از مامانت بپرس :))
پنجشنبه 24 مرداد 1392 04:45 ب.ظ
سلام مرسی که به وبلاگ من سر زدی
امیدوارم این سر زدن ها ادامه داشته باشه
من شما رو توی وبلاگم لینک کردم

راستی توی این سیستم های تبادل لینک خودم رو لینک کردم خیلی بازدیدم رو زیادتر کرد . پیشنهاد می کنم تو هم با یکی از این سایت ها تبادل لینک کنی. میتونی وبلاگ من رو بین وبلاگ هاش ببینی.

www.link.slimfit.ir
nazanin87 مرسی عزیزم ولی ادرستو گم کررم اگه میتونی بهم میدیش ؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت