تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - stand by me - ep22.part2
*★*::korea love ::*★*
یکشنبه 20 مرداد 1392 :: نویسنده : nazanin87
نمیدونم چرا 2پارته شد 

فلور : از خداتم باشه در ضمن من عمرا بغل تو بیام ... میمون خوشگل

لبخند بردیا تبدیل به قهقهه شد : خوشگلش رو قبول دارم ولی میمونش دیگه چی بود ؟

فلور : چون خودشیفته و پررویی ... واقعا دخترا عاشق چی تو میشند ؟

یک تای ابروش رو بالا برد : میخوای بدونی ؟

با شوق سرش رو به نشونه ی مثبت تکون داد

دستای بردیا خیلی اروم دور کمرش حلقه شد و صورتش اومد جلو

دیگه نفساش میخورد تو صورت فلور : هنوزم میخوای بدونی ؟

فلور پوزخند صدا داری زد  دستاش رو دور گردن بردیا حلقه کرد صورتش رو آورد تو یک سانتی متری صورتش و به چشماش زل زد : به خاطر ماچ کردنت ؟ منم الان خیلی راحت میتونم ببوسمت ولی اصلا احساس نمیکنم که ازت خوشم میاد

سرش رو آورد عقب تر : کسی که حاضره به این راحتی اجازه بده ببوسیش و به خاطر اینا بگه دوستت داره از نظر من حرف رایگان ( زر مفت ) میزنه

خودش رو از بغلش کشید بیرون ولی بردیا هنوز مبهوت بود : ببین آقای بردیا کیان  درسته خوش تیپی ولی آدم پاکی نیستی و قلبت صاف نیست دخترا هم خنگ نیستند و این رو می فهمند پس مطمئن باش به خاطر دوست داشتن تو نیست که باهات دوست میشند

سوییچ بردیا رو از جیبش دراورد و جلوی صورتش تکون داد : به خاطر اینا است که باهات دوست میشند پس تا وقتی کسی رو پیدا نکردی که عاشق خودت باشه برای من قمپز در نکن و سعی نکن من رو عاشق خودت کنی

لبخند تلخی روی لب های بردیا نشست : فکر می کنی نمیدونم ؟ فکر کردی انقدر احمقم که فرق دوست داشتن و طمع رو نفهمم ؟ فکر کردی من خسته نشدم از اینکه کسی به خاطر خودم دوستم نداره ؟ منم آدمم و بدتر از اون منم مردم و این چیزا رو حالیمه ... فکر کردی چرا شدم یک دخترباز عوضی ؟؟ دلیلش همیناییه که خودت گفتی ... چون کسی من رو به خاطر اینی که هستم دوست نداره

فلور با لبخند مهربونی دستش رو گرفت : تو رو خدا اینجا نزنی زیر گریه هــــــــا من چه گناهی دارم به خاطر تو بگن دیوونه ام ؟

لبخند کمرنگی روی لبای بردیا نشست و دست فلور رو فشار داد : من بدبخت اگه به خاطر تو انگ دیوونگی بهم نخوره باید برم خدا رو شکر کنم

فلور : ایـــــــــــش مگه من چمه ؟؟؟؟

بردیا : دو ساعته جلو کل این آدما داری فیلم سوپر اجرا میکنی بعد تازه می پرسی مگه من چمه ؟

فلور با بی قیدی شونه اش رو انداخت بالا : اینا منحرف اند به من چه ؟

دوباره تا کمر روی میله خم شد : آخ جون دور بعدی ماییم

بالاخره نوبتشون شد و نشستند

فلور : بردیا جیغ بزنیـــــــــا کل حالش به جیغ زدنشه

بردیا هم سرش رو با خنده تکون داد

کلی با خنده و مسخره جیغ زدند جوری که بقیه هم فهمیده بودند این دو تا خل و چل الکی جیغ میزدند و بهشون می خندیدند

پیاده که شدند بردیا رفت تا بستنی بخره فلور هم نشست روی یک نیمکت و لپاش رو باد کرد و به مردم خیره شد

دو تا پسر جوون و لوده اومدند و بغلش نشستند

اولی به اون یکی اشاره ای کرد و با دست فلور رو بهش نشون داد جفتشون لبخند زشتی زدند و یکم به فلور نزدیک تر شدند

اولی با یک لحن مسخره ای گفت : خانومی میدونستی خیلی خوشگلی

فلور با حرص نگاهش کرد فکر نمیکرد که از این الاغ ها توی کره هم پیدا بشه ولی از قرار معلوم ذات خراب این مردها عوض نشدنی بود حالا چه ایران چه کره چه هر قبرستون دیگه ای

پسره که از سکوت فلور جرات بیشتری پیدا کرده بود دستش رو آورد تا بندازه دور شونه ی فلورا ولی دست دیگه ای مچش رو گرفت و پیچوند

صورت پسره از درد جمع شده بود

بردیا که با یک دستش دست پسره رو پیچونده بود و با یک دست دیگه اش بستنی ها رو گرفته بود با سر به فلور اشاره ای کرد تا بستنی ها رو از دستش بگیره

به سرعت پاشد بستنی ها رو گرفت و گوشه ای ایستاد ... دعوا دو به یک بود ولی بردیا برای زدن مخ دخترا کلی روی هیکلش کار کرده بود و اون همه عضله رو از تو لپ لپ درنیاورده بود که

بماند که یقه ی تیشرت سفیدش جر خورد و گوشه ی لبشم زخمی شد ولی وضعیت حریف هاش داغون تر بود جفتشون خونین و مالین پا شدند و فرار کردند

مردم هم خیلی شیک و ریلکس زل زده بودند به صحنه ی دعوا

فلور با لبخندی که ناشی از حمایت بردیا بود جلو رفت و بستنی اش رو که یکم آب شده بود داد دستش

فلور : دعوای قشنگی بود ... لذت بردم

بردیا خیلی بامزه ابروهاش رو برد بالا : قابلی نداشت اگه میخوای برم دنبالشون ادامه بدیم ؟؟

لبخندش عمیق تر شد : نه امروز به اندازه ی کافی برای این جماعت فیلم درست کردیم دیگه نیازی به فیلم جنایی پلیسی نیست

بردیا لیسی به بستنی اش زد و دور تا دور دهنش من جمله زخمش رو بستنی ای کرد

فلور : نگاهش کن بچه دو ساله رو ... مامانت کو عمو جون ؟؟ گمش کردی ؟

بردیا با مظلومیت نگاهش کرد : آره عمو ... گمش کردم

فلور دستمالی برداشت و مشغول تمیز کردن دور دهن بردیا شد که گوشیش زنگ خورد





نوع مطلب : stand by me، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:47 ب.ظ
Hello, I do think your website may be having browser compatibility problems.
Whenever I look at your web site in Safari, it looks fine however, if opening in I.E., it has some overlapping issues.
I simply wanted to give you a quick heads up! Aside from that, fantastic blog!
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:59 ق.ظ
First of all I would like to say great blog!
I had a quick question which I'd like to ask if you don't mind.
I was curious to know how you center yourself and clear your mind before writing.

I've had difficulty clearing my thoughts in getting my ideas out.
I truly do enjoy writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes are usually lost simply just trying to figure out how to begin.
Any ideas or tips? Cheers!
شنبه 14 مرداد 1396 10:02 ب.ظ
Hey! Do you know if they make any plugins to safeguard against hackers?

I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any suggestions?
پنجشنبه 29 تیر 1396 03:09 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts on stand. Regards
شنبه 13 خرداد 1396 02:09 ق.ظ
It's awesome to pay a quick visit this site and reading the views
of all mates about this article, while I am also zealous of getting familiarity.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 01:33 ب.ظ
I am really impressed together with your writing skills as neatly
as with the structure in your blog. Is that this a
paid subject or did you customize it your self? Either way keep up the
excellent high quality writing, it's rare to peer a great blog like this
one these days..
سه شنبه 2 خرداد 1396 01:04 ب.ظ
I am in fact glad to read this web site posts which includes tons of helpful information, thanks for providing these kinds of data.
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 09:01 ب.ظ
Aw, this was an incredibly good post. Taking a few minutes and actual effort to generate a very
good article… but what can I say… I hesitate a lot and never seem to get nearly
anything done.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 11:28 ق.ظ
Hi i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i read this article i thought i
could also make comment due to this sensible
article.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 03:56 ق.ظ
Hi there to every one, the contents present at this website are actually awesome for people experience, well,
keep up the good work fellows.
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:57 ق.ظ
Thanks a lot for sharing this with all folks you actually understand what you are speaking about!
Bookmarked. Please also talk over with my web
site =). We may have a link change contract between us
جمعه 18 فروردین 1396 08:09 ق.ظ
Thank you a bunch for sharing this with all of us you actually realize what
you are speaking approximately! Bookmarked. Please also seek advice from my website
=). We will have a hyperlink alternate contract between us
سه شنبه 15 فروردین 1396 08:36 ق.ظ
I have to thank you for the efforts you have put in writing
this blog. I really hope to view the same high-grade blog posts by you later on as
well. In fact, your creative writing abilities has encouraged me to get my very own website now ;)
شنبه 12 فروردین 1396 10:37 ب.ظ
You really make it seem so easy along with
your presentation but I find this matter to be really one thing that I
believe I might by no means understand. It
seems too complex and very wide for me. I am looking forward on your next submit, I'll try to get the
cling of it!
چهارشنبه 10 مهر 1392 04:23 ب.ظ
Khob een ghesmatam khondam..
Vali kheeeeeyli dir dir mizari age zoodtar bezari khanadehat ham bishtar mishana!
Mamnoon beram badi ro bekhonam
جمعه 1 شهریور 1392 09:28 ب.ظ
اوا مامان تو این جایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلاااااااااااااام
nazanin87 سلام بر بشه ی پرروی خودم
سه شنبه 29 مرداد 1392 01:38 ب.ظ
هم قشنگ و هم جالب ادامه بده دوستش دارم
nazanin87 چششششششششششششششم
دوشنبه 28 مرداد 1392 06:32 ب.ظ
مامان بردیا رو ول کن مامان من کجاست؟؟ گریههههه مامانی
nazanin87 چی میگی تو بشه ؟؟
چهارشنبه 23 مرداد 1392 03:38 ب.ظ
مرسی جالب بود میگم مطمئنی این جونگ مینو دوس داره؟
nazanin87 خواهش عزیزم ... آره بابا دوست داره فقط هیچیش به آدمیزاد نبرده من جمله دوست داشتنش
سه شنبه 22 مرداد 1392 11:17 ق.ظ
اولین نظر من چه عجب اومدی هوراااا عالی بود
nazanin87 مبارکت باشه ... شایدم مبارک من باشه ؟؟ چه بدونم ولله ... مرسی عزیزم [ بوووووووووووووس ]
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت