تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - stand by me - ep22
*★*::korea love ::*★*
یکشنبه 20 مرداد 1392 :: نویسنده : nazanin87
گفتم این هفته میزارم بفرمایید فقط نظر فراموش نشه 

وای باورش نمیشد پسری که روبروش ایستاده بود ........

چقدر .... چقدر .... خوشگل بود !!!!!!!!!!!

چشمای آبی تیره موهای خرمایی لب و دهن خوشفرم که باعث میشد آدم فکرای منحرفانه بکنه هیکل ورزشی و قد بلند

یک تیشرت جذب سفید تنش کرده بود با یک شلوار جذب مشکی کتونی هاش هم مشکی با خط های سفید بود و یک کت چرم مشکی هم با انگشت روی شونه اش انداخته بود

در یک کلام جیگری بود واسه ی خودش

فلور که با بهت خیره شده بود به پسره با صداش از جا پرید

بردیا : دید زدنت تموم شد ؟

سری به نشانه ی آره تکون داد : خیلی خوشگلی

بردیا خنده ی شیرینی کرد : مرسی ...

فلور : ولی در عوض بی ادبی

خنده روی لباش خشک شد : چرا ؟؟؟

فلور : یک خانم متشخص مثل من داره ازت تعریف میکنه بعد تو عین بز وایسادی داری من رو نگاه میکنی خوب تو هم یک زری بزن برای خالی نبودن عریضه

قهقهه ای که بردیا زد باعث شد فلور اخم ظریفی بکنه : کلا خانوادتا روانی هستید ... اون از فرشید اون از فرهاد و اینم از تو خدا بعدیش رو به خیر کنه

بردیا دستش رو آورد جلو و لبخند کاملا دخترکشی زد : ببخشید معرفی نکردم ... بردیا هستم

فلور هم دستش رو گرفت ولی کاش نگرفته بود چقدر این غول بیابونی زور داشت : منم فلورا ام

دستش رو ول کرد و نگاهی به ساعتش انداخت یک ربع کامل رو دم در به دیدزدن پسره پرداخته بود

فلور : اگه همین جوری وایسید  و بربر منو نگاه کنید شب میشه و هیچ قبرستونی نمیتونیم بریم

نگاه بردیا پر از شیطنت شد : اِ اتفاقا کارایی که توی شب میشه کرد خیلی بیشتر و مهیج تره

فلور نگاه بی حوصله ای انداخت : اون کارایی که از دید تو مهیجه از دید من حال بهم زنه ... راستی تو دختربازی مگه نه ؟

با تعجب نگاهش کرد : تو از کجا میدونی ؟

فلور : فرهاد گفت بهم ... حالا که دختربازی پس بلدی چه جوری حالم رو سرجاش بیاری ؟؟ خیلی حوصله ام سر رفته و تمام کرم های عزیز بدنم دارن التماس میکنن که بریزمشون یک جایی

بردیا احترام نظامی ای گذاشت : الساعه قربان

در رو براش باز کرد و فلور توی لامبورگینی قشنگش جا خوش کرد

انگار ماشینش هم با تیپش ست بود مشکی با روکش های سفید و مشکی

بردیا نشست پشت فرمون : میخوای کرم بریزی یا بری یک جایی که بتونی جیغ و داد کنی

فلور : اگه توی این جای هیجان انگیزی که منو میبری یک دونه آدم هم پیدا بشه من مطمئنا کرم هام رو روی سرش خالی میکنم

بردیا : اکی اتفاقا اونجا آدم زیاد هست

چند دقیقه هیچ کدومشون چیزی نگفتن آخر سر فلور طاقت نیاورد تکیه اش رو به در داد و صورتش رو طرف بردیا چرخوند : نوچ ... نوچ ... نوچ

بردیا با تعجب پرسید : چی نوچ نوچ ؟؟

فلور : نمیفهمم این دخترا عاشق چی تو میشن وقتی زبونت رو موش خورده ؟

بردیا : خوب برای اونا که ساکت نمیمونم

فلور : پس جذبه ی من گرفتت که اینجوری لال شدی ؟

بردیا : نخیرم من که قرار نیست مخ تو رو بزنم

با شیطنت ادامه داد : میخوای مال تو رو هم بزنم ؟؟

ابروهای فلور با بی تفاوتی رفت بالا : سعی ات رو بکن ولی وقتی که ضایع شدی از من گله نکن

بردیا همونطور که دنده رو زیاد میکرد با صدای شادی گفت : ای به چشم

هنوز 10 دقیقه هم نگذشته بود که ماشین رو جلوی شهربازی پارک کرد

فلور با ذوق پیاده شد : آخ جون شهربازی

پرید و آیزون بازوی بردیا شد : بریم سوار رنجر بشیم ... بریم دیگه

بردیا هم با خنده سرش رو تکون داد و همراه فلور تو صف رنجر ایستادند ولی مگه فلور آروم می گرفت ؟؟ هی وول میخورد و تا کمر رو نرده خم میشد تا ببینه چقدر دیگه مونده تا نوبتشون بشه

فلور : اوووووووووووووووه چرا انقدر صفه ؟؟

بردیا : پس چقدر صف باشه ؟؟

فلور : خوب میخوام زودتر سوار بشم

بردیا : نمی ترسی ؟؟

فلور اخم کرد : چرا باید بترسم ؟ خیلی باحاله

بردیا لبخند مکش مرگ مایی زد : پس اون بالا جیغ و داد نکنی بپری بغل منـــــــــــــــــا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:59 ب.ظ
Hey very interesting blog!
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:27 ق.ظ
Good day! I could have sworn I've been to this site before but
after browsing through some of the post I realized it's new to me.
Anyhow, I'm definitely happy I found it and I'll be bookmarking and checking back
frequently!
جمعه 6 مرداد 1396 09:09 ب.ظ
I have read so many articles or reviews concerning the blogger lovers however this piece of writing is in fact a nice post, keep it up.
جمعه 6 مرداد 1396 07:23 ق.ظ
It's really a great and useful piece of info.
I'm satisfied that you just shared this helpful info with
us. Please keep us informed like this. Thank you for sharing.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 08:42 ب.ظ
Genuinely when someone doesn't be aware of then its up to
other visitors that they will help, so here it happens.
شنبه 13 خرداد 1396 04:49 ق.ظ
Great goods from you, man. I have understand your stuff previous
to and you are just too excellent. I really like what you've acquired
here, really like what you are saying and the way in which you say it.
You make it entertaining and you still care for to keep it sensible.
I cant wait to read much more from you. This is actually a
wonderful website.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 07:29 ق.ظ
I love it whenever people get together and share thoughts.
Great website, keep it up!
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 11:16 ق.ظ
Great site you have got here.. It's hard to find high quality writing like yours these days.
I honestly appreciate people like you! Take care!!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 06:50 ق.ظ
Generally I don't learn post on blogs, however I would like to say that this write-up very pressured me to try and do it!
Your writing taste has been surprised me. Thank you, quite great post.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 06:27 ب.ظ
Good answer back in return of this question with solid arguments and explaining the
whole thing on the topic of that.
دوشنبه 21 فروردین 1396 08:38 ب.ظ
Pretty nice post. I just stumbled upon your weblog
and wanted to say that I have truly enjoyed browsing your blog posts.
In any case I will be subscribing to your rss feed and I hope you write again soon!
دوشنبه 14 فروردین 1396 05:01 ب.ظ
First off I want to say awesome blog! I had a quick question which I'd like to
ask if you do not mind. I was curious to find out how you center yourself and clear your head prior to writing.
I've had a hard time clearing my mind in getting my thoughts out there.
I do enjoy writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes
are usually wasted simply just trying to figure out
how to begin. Any recommendations or tips? Appreciate it!
دوشنبه 4 شهریور 1392 05:45 ب.ظ
دلت بسوزه دیگه برام عادی شده
اینقدر باحاله موسمو بی حرکت میزارم بعد یو میکشمش پرت میشن میخورن به در و دیوا
nazanin87 :-)) خل و چلیتو هم از بابات به ارث بردی
جمعه 1 شهریور 1392 09:31 ب.ظ
ببین این قلبایی که با موس تکون میخورن رو اعصاب منه
نکنه از قصد گذاشتی شون که با روان من بازی کنی؟
nazanin87 من اصا نمیدونستم فعال شده اخه برای من نشون نمیده حالا که اعصابتو خورد کرده چه بهتر
سه شنبه 29 مرداد 1392 01:31 ب.ظ
سلام عزیزم خوشحالم کردی ولی ای کاش یکم سنگین تر بود فلور
nazanin87 خواهش میکنم اخه فلورا منم بعد من اصا سنگین نیستم کلا با کسی نه تعارف دارم نه خجالت سرم میشه ^_- اینه که فلورا هم انقدر بی حیا دراومده
دوشنبه 28 مرداد 1392 06:25 ب.ظ
من نتم وصل شد یوهاهاها
nazanin87 بدبخت شدم رفت
دوشنبه 21 مرداد 1392 09:18 ب.ظ
نازی خجالت بکش ادم که برا خودش نظر نمیزاره..
nazanin87 تسنیمی اخه من خجالت میدونم چیه ؟؟ نمیدونم چرا هی باید بهت یاداوری کنم من بلد نیستم خجالت بکشم
دوشنبه 21 مرداد 1392 03:22 ب.ظ
سلام فکرکردم دیگه ادامه نمی دی ولی خوشحلم گذاشتی این قسمت خیلی قشنگ بود فقط زود به زود بذار منتظر قسمت بعدهستم
nazanin87 نه عزیزم مگه میشه ادامه ندم ؟؟ مرسی حتما ولی نظراتو ببین
یکشنبه 20 مرداد 1392 06:03 ب.ظ
اولین نظر مثل همیشه مال خودمه
nazanin87 قربون خودم برم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت