تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - marry me.23
*★*::korea love ::*★*
پنجشنبه 23 خرداد 1392 :: نویسنده : kim_mahdis
http://upload.tehran98.com/images/bwp1usrjutcb4c4rmle.jpg

تورامن چشم درراهم نه مثل شعرنیمایی...!

شباهنگام ودرماتم میان خواب رویایی...!

نه درشاخ تلاجن ها نه دریک سایه ی سنگین...!

نه بایک قلب افسرده به زیرچرخ مینایی...!

تورامن چشم درراهم سحر پهلوی نیلوفر...!

کناربسترشب بوتوهم ازشرق میآیی...!

همیشه باخودم هستی میان چشمودرسینه...!

توراهرلحظه میفهمم تویک احساس زیبایی...!

به ویلا که رسیدن جونگ مین ماشین رو پارک کرد و هر دو باعجله پیاده شدن و به طرف ساختمون رفتن با صدای باز شدن در ورودی همه سرا به طرف در برگشت و با تعجب به سر تاپای خیس هنا و جونگ مین خیره شدن که لباسلشون به تنشون چسبیده بود و موهاشون خیس بود.
هیون: شماها کجا بودید؟
یونگی: هناشی حالت خوبه؟
کیو: زن داداش چی شده؟؟



************************************************
هیونگ مثل همیشه به داد هنا رسید و برای خلاص کردن اون از سوالات پسرا جلو اومد به لباساش اشاره کرد و گفت:
الان با اینا سرما میخوری برو دوش بگیر
هنا: اما من لباس ندارم
هیونگ: خودم بهت میدم
هنا سرشو پایین انداخت و دنبال هیونگ به طبقه بالا رفت و پسرا هم با رد و بدل کردن نگاه های متعجب به هم به سالن برگشتن .
هنا پیراهن سفید مردونه هیونگ رو از دستش گرفت و گفت:
ممنون,شلوار نمیخوام شرتکم زیر بارونیم بود خیس نیست
هیونگ بدون اینکه نگاهش کنه یا حتی حرفی بزنه داشت از اتاق خارج میشد که هنا ازش پرسید:
چیزی شده؟از دست من ناراحتی؟
هیونگ بدون اینکه برگرده گفت:
نه ,من باید برم زیرزمین(اتاق رقص) تمرین داریم خودتو خوب بپوشون.
بعد از تموم کردن حرفش از اتاق خارج شد هنا هم بعد از اینکه با نگاه بدرقه اش کرد به طرف حمام رفت.
30دقیقه بعد
به تصویر نقش بسته ی خودش تو دل آیینه خیره شد با پیراهن گشاد هیونگ خیلی خنده دار شده بود بوی خوش تن هیونگ از لباس به مشامش میرسید نگاه آخر توی آیینه انداخت و از اتاق خارج شد توی سالن هیچکس نبود احساس تشنگی شدید میکرد به طرف آشپزخونه رفت لیوانا همه طبقه بالا بودن و هنا هرچقدر تقلا میکرد تا برشون داره دستش نمیرسید.
با دیدن این صحنه آب دهنشو با زحمت قورت داد از انگشت پا تا نوک موهای بلندش رو از نظر گذروند اندام کشیده و برهنه هنا یه لحظه حواسش رو پرت کرد با صدای عطسه هنا به خودش اومد
جونگ مین : داری چیکار میکنی؟
با شنیدن صداش از پشت سر به عقب برگشت خیلی معذب بود پیراهن رو هی پایین تر میکشید تا شاید ران هاش رو بپوشونه اما نمیشد در جواب جونگ مین گفت:
میخواستم لیوان بردارم اما...
جونگی به طرفش اومد و گفت:
خودم بهت میدم .
دقیقا به فاصله یک قدمی هنا ایستاد به هنا نگاهی انداخت مردمک چشمای درشتش تیزی حیرت آوری داشت موهای خیسش هم که چهرهاش رو قاب گرفته بود بامزه ترش کرده بود و تحملش واسه هرپسری سخت بود  دستشو بالا کابینت برد تا لیوان رو برداره بوی خوب شامپو از موهای خیس هنا به مشامش میرسید لیوان رو به دستش داد به موهاش اشاره کرد و گفت:
سریع موهاتو خشک کن تا سرما نخوری
توهمین موقع هنا عطسه کرد جونگ مین پوزخندی زد و گفت: که خوردی
لیوان رو به دست هنا داد یه لحظه سرهنا گیج رفت و نزدیک بود بیوفته که دستشو به لبه میز گرفت جونگ مین متعجب بازوشو گرفت و پرسید:
حالت خوبه؟
هنا بازوشو از دست جونگ مین بیرون کشید عقب رفت و جواب داد:
آره خوبم چیزی نیست فقط یکم سرم گیج رفت.
جونگ مین که موندن رو بیشتر از اون جایز نمی دونست از آشپزخونه خارج شد و به اتاق تمرین پیش پسرا رفت. لیوان آب سرد رو یه نفس سرکشید توی سر و گلوش احساس درد شدید میکرد میدونست بهش دروغ گفته و اصلا حالش خوب نبود و سرمای شدیدی خورده بود به زحت خودشو به اتاق هیونگ رسوند و بی وقفه روی تخت دراز کشید.
2ساعت بعد
هیونگ: هناشی کجاست؟؟
جونگ مین: نمیدونم تو اتاقته لابد
کیو: زن داداش نباید الان بره خونه
هیون: شاید خوابش برده و متوجه نشده یکی بره بیدارش کنه
هیونگ: جونگ تو برو
جونگ مین به طرف اتاق هیونگ رفت تا هنا رو صدا بزنه به در اتاق که رسید صدای خش دار و ضعیف هنا که شبیه ناله بود به گوشش رسید انگار که خواب بد میدید درو باز کرد و داخل رفت به سرعت خودشو به کنارتخت هنا رسوند تو نگاه اول متوجه رنگ پریدگی شدید هنا شد و دید قطرات عرق صورتش رو در برگرفته بود و موهاش خیس شده و به پیشونیش چسبیده اند مضطرب و نگران دست روی پیشونی هنا گذاشت چشماش از تعجب گشاد شده بودن انگار دست توی آتیش گذاشته بود  در حالی که دست هنا رو میگرفت تا بلندش کنه متوجه ناتوانی غیرطبیعی هنا شد احساس کرد هرلحظه تو آغوشش جون میده
باسرعت از اتاق خارج شد به طرف سالن رفت همه پسرا توی حموم بودن گیج بود و نمیدونست باید چیکار کنه با دیدن هیونگ که با فنجون قهوه از آشپزخونه خارج میشد با تته پته و اتسترس فقط تونست بگه:
ه ه ه ه....!!!!هیــــــــــــــونگ ه ه ه ه ه ه .ه ه.ه.ه.ه.ه.ه هنــــــــــــــــــــــــا...!!
هیونگ با دیدن وضع خراب جونگی فقط شنیدن اسم هنا از دهنش کافی بود برای اینکه بند دلش رو ببره و فنجون از دستش ول بشه با سرعت جونگ مین رو کنار زد و با طبقه بالا رفت .
هیونگ با دیدن وضع خراب هنا بیشتر از جونگ مین نگران شده بود
هیونگ: باید ببریش بیمارستان بلندشو ماشین رو روشن کن
جونگی: میشه بپرسم به من چه ربطی داره؟؟
هیونگ (باعصبانیت):یعنی چی به تو چه ربطی داره؟
جونگی: مگه من نوکرشم که تمام کاراش رو من باید انجام خسته شدم
هیونگ: به همین زودی جا زدی؟
جونگی:آره جا زدم باعث و بانی همه این مسخره بازیا تویی
هیونگ: یادت رفته که توهم بهش نیاز داری؟
جونگ مین: من به کسی نیاز ندارم
هیونگ: کاملا معلومه, احمق اگه بلایی سرش بیاد توانشو پس میدی
هنا با اینکه که تو تب شدید میسوخت و قطرات عرق از سر و صورتش جاری بود و نمیتونست حتی دهنشو باز کنه با شنیدن صدای داد و فریاد هیونگ و جونگ مین پلکای سنگینش رو باز کرد میخواست حرفی بزنه اما نمیتونست جونگ مین به دنبال هیونگ از اتاق خارج شد هنا با هزار زحمت از جاش بلند شد که از خونه بیرون بره به شخصیتش توهین شده بود و غرورش رو برباد رفته میدید به سختی خودش رو میکشید با گرفتن درو وسایل بالاخره بلند شد و از اتاق بیرون رفت.
هیونگ : لعنت به این شانس روشن شو دیگه
هیونگ همینطور که پاش رو روی پدال گاز ماشین فشار میداد این جمله رو با عصبانیت زمزمه میکرد کاپوت رو بالا زد تا یه جوری ماشین رو روشن کنه که زیر اون بارون سیل آسا بعید به نظر میرسید.
15 دقیقه بعد
بعد از اینکه کاملا زیربارون خیس شده بود تونست ماشین رو روشن کنه باسرعت به اتاق برگشت اما با دیدن جای خالی هنا متعجب به سالن برگشت به طرف جونگ مین که تازه از دستشویی بیرون اومده بود گفت:
هنا کجاست؟
جونگی: تو اتاقه دیگه
هیونگ: اونجا نیست کجا رفته با این وضع؟
با شنیدن صدای کوبیدن در ویلا هر دو به طرف در خروجی نگاه کردن و با دو بیرون رفتن در باز بود اما تو خیابون کسی دیده نمیشد.
جونگ مین: دختره ی لجباز کجا رفت؟
هیونگ مثل اسفند رو آتیش بالا و پایین میپرید و به اطراف نگاه میکرد و زیر لب فحش و ناسزا میگفت
جونگی: تو از سممت چپ برو من از این ور میرم زیاد دور نشده ماشین هم تو این حوا نیست بدوو
هرکدوم برای پیداکردن هنا به طرفی رفتن.خیابونا تاریک بود و خیس هوا به شدت سرد شده بود و زمین لیز بود هر لحظه که میگذشت جونگ مین نگرانتر میشد و فکرای جورواجور به سرش میزد بعد از اینکه دوتا خیلبون بالاتر رفت هنا رو دید که وسط خیابون مثل گنجشکی که تیر خورده باشه افتاده بود و بال بال میزد اون لحظه حس کرد دنیا براش به پایان رسیده با سرعتی که برای خودش هم قابل وصف نبود به طرفش رفت در حالی که دستشو میگرفت تا بلندش کنه متوجه ناتوانی غیرطبیعی هنا شد احساس کرد هنا از همیشه لاغرتر و ضعیف تر شده با یک حرکت اون رو بلند کرد و درآغوشش جای داد صدای ضربان قلبشو میشنید که دیوونه وار خودش رو به سینه اش میکوفت.با سرعت به خونه رسید و داخل رفت .
با دیدن جونگ مین که از دور به همراه هنا وارد خونه شد به سرعت گام هاش افزود به خونه رسید با نگرانی به دور و بر نگاه کرد چشماش دنبال هنا میگشتن با شنیدن صدای دوش حموم به طرف حومو رفت درو باز کرد و جونگ مین رو دید که در حالی که هنا رو بغل کرده با لباس زیر دوش نشسته و به هنا خیره شده






نوع مطلب : marry me، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:49 ب.ظ
Magnificent beat ! I wish to apprentice while you amend your web
site, how can i subscribe for a blog site? The account helped me a
acceptable deal. I had been a little bit acquainted of this your broadcast provided bright clear concept
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:18 ق.ظ
I seriously love your site.. Great colors & theme.

Did you develop this amazing site yourself? Please reply back
as I'm attempting to create my very own blog and would love to learn where you got this from or just what the theme is called.
Cheers!
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:02 ق.ظ
I'm really impressed with your writing skills and also with the structure
in your weblog. Is that this a paid topic or did you customize
it yourself? Anyway keep up the nice quality writing, it's rare to peer a nice blog like this one today..
جمعه 13 مرداد 1396 06:08 ب.ظ
Wonderful goods from you, man. I have take note your stuff
prior to and you're just too great. I actually like what you have acquired
here, really like what you're stating and the way in which wherein you say it.

You make it enjoyable and you continue to care for to stay it sensible.
I can't wait to learn far more from you. That is really a terrific web site.
شنبه 7 مرداد 1396 02:32 ب.ظ
Yes! Finally something about foot pain going down stairs.
جمعه 6 مرداد 1396 09:55 ب.ظ
Hi, i believe that i noticed you visited my website thus i came
to go back the favor?.I'm trying to find things to enhance my
web site!I assume its adequate to make use of some of your ideas!!
جمعه 6 مرداد 1396 07:24 ق.ظ
Good blog you have got here.. It's difficult to find high quality writing like
yours nowadays. I seriously appreciate individuals like you!

Take care!!
شنبه 31 تیر 1396 06:57 ق.ظ
I do not know whether it's just me or if everybody else encountering issues with your site.
It looks like some of the text on your posts are running off the
screen. Can somebody else please comment and let me know
if this is happening to them as well? This might be a issue with my web
browser because I've had this happen previously. Kudos
چهارشنبه 3 خرداد 1396 04:25 ق.ظ
We are a gaggle of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your website provided us with valuable info to work on. You have done a formidable task and our entire neighborhood will likely be thankful to you.
سه شنبه 2 خرداد 1396 07:22 ق.ظ
Hello there! This is kind of off topic but I need some guidance from an established blog.
Is it hard to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure
things out pretty quick. I'm thinking about setting up my own but I'm not sure where to begin. Do you have any tips or suggestions?
Thank you
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:38 ق.ظ
Right now it sounds like Expression Engine is the preferred blogging platform available right now.

(from what I've read) Is that what you're using on your blog?
چهارشنبه 30 فروردین 1396 01:43 ق.ظ
This article provides clear idea in support of the
new users of blogging, that in fact how to do blogging and site-building.
یکشنبه 26 بهمن 1393 12:22 ب.ظ
به وب منم سربزن
یکشنبه 26 بهمن 1393 12:21 ب.ظ
likeeeeeeeeeeeee
سه شنبه 11 شهریور 1393 04:55 ب.ظ
چرا بقیشو نمی ذاری
سه شنبه 11 شهریور 1393 04:54 ب.ظ
حالا که تو دوساله بقیه شو نذاشتن من میذارم:

یکشنبه 9 شهریور 1393 01:10 ب.ظ
خواهشا سریع تر قسمت بعد رو بذار که از فکر و خیال دارم دیووووووووووووونه می شم.
خواهش می کنم.
بای
پنجشنبه 15 خرداد 1393 10:01 ب.ظ
یکشنبه 26 خرداد 1392 10:56 ق.ظ
این جونگمین من رو از حموم بیرون کن یعنی چی با یه دختر دیگه توی حمومه ؟؟؟
kim_mahdis خوب دیگه که که که که
یکشنبه 26 خرداد 1392 10:56 ق.ظ
میگم احیانا قصد داری هنا رو بکشی ؟؟؟ بیچاره رو ناکار کردی رفت
kim_mahdis نه نترس نمیمیره بادمجون بم آفت نداره
یکشنبه 26 خرداد 1392 10:55 ق.ظ
چقدر این عکس جونگمین خوشگل بود دوسش داشتم
kim_mahdis من عاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق این عکسم
یکشنبه 26 خرداد 1392 10:50 ق.ظ
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مهدیس خودتی ؟؟؟ دلم برات تنگ شده بود خیلی وقته نبودی
kim_mahdis سلام فدات شم خودمم خوبی؟چطوری؟ چه خبرا؟؟؟ منم دلم واستون تنگ شده گلم
آسوری سرگرم درسامم دیگه تا این سوم رو تموم کردم پدرم دراومد از کل دنیا دست کشیدم تا بالاخره هم نوبت اول هم دوم نفراول کلاس شدم
جمعه 24 خرداد 1392 08:02 ب.ظ
kim_mahdis مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی گلم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت