تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - stand by me - ep 19
*★*::korea love ::*★*
شنبه 11 خرداد 1392 :: نویسنده : nazanin87

خب بالاخره من با داستان اومدم تا اینجاش که امتحاناتم رو خوب دادم فقط دعا کنید ریاضیم از 17 پایین تر نیاد ر خیلی جالبه که ریاضی تکمیلی ام یا 20 میشم یا 75/19 در عوض ریاضیم رو باید همچین دعایی بکنم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا برید داستان رو بخونید تا بیشتر از این حرف نزدم

در ضمن اگر بچه های خوبی باشید و نظر بدید منم قسمت بعدی رو فردا میزارم

همانطور به صورت یونگ خیره شده بود که چشماش رو باز کرد تا اومد سلام بکند احساس کرد جرم سنگینی افتاده روش و راه نفسش رو بند اورده به سختی سرش رو برگردوند و با صورت خندان هیونگ مواجه شد

هیونگ : نچ نچ نچ ... حالا دیگه توی یک تخت بدون سرخر دوتایی می خوابید ؟؟؟

یونگ با همون احساس گیجی ای که داشت لبخندی زد و گفت : یعنی رسما داری اعتراف میکنی که سرخری ؟؟

نگاهی به فلور کرد و ادامه داد : اول از روی فلورا بلند شو ، داره خفه میشه

هیونگ عین فنر پرید بالا : میانه ... میتونی نفس بکشی ؟؟

فلور به سختی اب دهنش رو قورت داد و با کلماتی منقطع گفت : ا...ره ... میتونم

... تو اینجا ... چیکار میکنی ؟؟

هیونگ : خب اخه حسودیم شد یعنی چی که یونگ سنگ  اینجا بخوابه بعد من توی اتاق جونگمین تا مرز خفه شدن برم ؟؟

بعد خودش رو بین یونگ و فلور جا داد : اخییییییش چقدر راحته اینجا

و برگشت و خودش رو توی بغل فلورا جا کرد

یونگ که تقریبا از تخت پرت شده بود پایین خنده ی بلندی کرد و گفت : یعنی حسود به تو میگن که نذاشتی دو دقیقه بگذره

هیونگ : پس چی فکر کردی ؟؟ داشتم از حسودی میمردم که تو فلور رو بغل کردی من نکردم

هیون و جونگمین که توی چارچوب در ایستاده بودند و به این صحنه نگاه میکردند کم کم به خودشون اومدند

جونگ پرید و دست هیونگ رو کشید و از جاش بلند کرد

جونگ : چی چی میگید شماها ؟؟ اصلا به چه حقی دوست دختر من رو بغل کردید ؟؟ بابتش ازتون خسارت می گیرم

هیونگ : اوه اوه چه حرفا ... حالا مگه قورتش دادیم ؟؟ اینکه چیزی ازش کم نشده

کیو با لبخند وارد اتاق شد و برای اینکه بیشتر حرص جونگمین رو دربیاره بوسه ای به پیشانی فلورا زد

جونگ : یااااااااااااااااا ... نو چوگوله ؟؟ ( میخوای بمیری ؟؟ )

کیو : راست میگی بیا منو بکش ... بیا دیگه

و زبونی برای جونگ دراورد و از اتاق بیرون رفت

جونگ : وایسا ببینم ... کی خسارت دوست دختر منو میده ؟؟

هیون : خفه بابا ... به جای این چرت و پرتا برو آماده شو بریم استادیو

هیونگ : منم باید بیام ؟؟ امروز که تیکه های رپ نداریم

هیون : نه تو نمیخواد بیای به جاش فردا باید علاوه بر تیکه های گروهی بقیه قسمت های رپت رو هم ضبط کنی

هیونگ مشتش رو با خوشحالی اورد بالا : آسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسا ( حرکتی که کره ای ها به هنگام موفقیت و وقتی یک اتفاق خوبی میفته انجام میدهند )

جونگ : لیدری جان تا من میرم لباس بپوشم از این دوست دخترم مراقبت کن که اینا نرند طرفش

هیون که داشت توی راهرو به طرف اتاقش میرفت پیرهنش رو دراورد و پرت کرد طرف جونگمین : برو بابا

فلور که با لبخند به این صبح پرماجرا خیره شده بود از جاش بلند شد و به طرف کمدش رفت تیشرت و شلواری برداشت ، روش رو برگردودند طرف پسرا : نمیخواید برید بیرون ؟

پسرا ( جونگ یونگ و هیونگ ) : نههههههههههههه

فلور : باید بندازمتون بیرون ؟

پسرا : بلههههههه

فلور : باشه پس بمونید تو خماریش

لباساش رو برداشت و از اتاق رفت بیرون ولی نمیدونست توی کدام اتاق باید بره

حالا که بهش فکر میکرد میدید که به جز اتاق خودش هیچ اتاق دیگه ای رو نمیشناسه حتی اتاق جونگمین رو هم بلد نبود

بدون فکر در اولین اتاق سمت راستش رو باز کرد و با صحنه ای روبرو شد که برای چند لحظه  تو هنگ بود

لیدری بدون بلوز در حالی که شلوارش رو تا نصفه در آورده بود با دهن باز به فلورا خیره شده بود

فلور زودتر از هیون به خودش اومد و در اتاق رو بست احساس میکرد قلبش تندتر میزنه و صورتش داغ شده

لبخندی زد و خیلی اروم گفت : پس به این احساس میگند خجالت

سرش رو به آرامی تکون داد و در اتاق بعدی رو باز کرد تو دید اول از دکور اتاق جاخورد

دکور مشکی و نقره ای قشنگی بود و چشم رو نوازش میداد روتختی مشکی بود با طرح های شلوغ و بهم ریخته ی نقره ای درخشان تزئین شده بود میز تحریر مشکی ساده با پایه های نقره ای و صندلی متناسب با همون میز و با رنگ های برعکسش در سمت راست اتاق قرار داشتند

فرش کف اتاق با پرزهای بلند مشکی درست در وسط اتاق قرار داشت و انگار سطلی از رنگ نقره ای روش پاشیده باشند برق میزد

کف اتاق پارکت بود و تقریبا همه جای اتاق به هم ریخته ، جایی نبود که جوراب شلوار یا تکه ای غذا نیوفتاده باشد پرده ای مشکی از دیوار آویزون بود که اتاق رو مانند دخمه های اشباح تیره کرده بود

فلور چینی به بینیش داد : اینجا باید اتاق جونگمین باشد ، چقدر بدبوئه دارم خفه میشم

در اتاق رو بست و به سرعت لباساش رو عوض کرد و تقریبا خودش رو پرت کرد توی راهرو

همزمان با فلورا هیون هم در اتاق رو باز کرده و داشت از اتاق میومد بیرون

با دیدن فلورا صورتش اندکی تغییر رنگ داد و مایل به صورتی شد

فلور هم که نمیتونست قیافه ی خنده دار و خجالت زده کیم هیون جونگ رو تحمل کنه زد زیر خنده

هیون : یااااا ... نخند ... اِ میگم نخند دیگه

وقتی دید فلور دست از خنده برنمیدارد صاف ایستاد و دست به سینه شد : البته بایدم بخندی .

لبخندی شیطانی روی لباش نقش بست : منم اگر ستاره معروف کره رو نیمه لخت میدیدم انقدر خوشحال میشدم .. به هر حال افتخاری که نصیب هر دختری نمیشه

فلور که دیگه نمیخندید با حرص گفت : چییییییییییییییی ؟؟ جرات داری سر جات وایسا ... بهت میگم وایسا کیم هیون جووووووووووووووووووووووونگ ... میکشمت

هیون هم که دید هوا پسه پا به فرار گذاشت و دویید طرف طبقه ی پایین

و ....

دیگه برای این قسمت بسه بقیه اش در قسمت اینده

 

 

 





نوع مطلب : stand by me، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 10:37 ق.ظ
Hello my loved one! I want to say that this post is amazing, great written and come with almost all vital
infos. I would like to look extra posts
like this .
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:47 ق.ظ
Pretty section of content. I just stumbled upon your blog and in accession capital to assert that I acquire actually enjoyed account
your blog posts. Anyway I will be subscribing to your feeds
and even I achievement you access consistently quickly.
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:41 ب.ظ
Hi there, just became alert to your blog through Google,
and found that it's truly informative. I'm gonna watch out for brussels.

I'll appreciate if you continue this in future. A lot of people will be benefited from your
writing. Cheers!
شنبه 7 مرداد 1396 12:14 ق.ظ
Does your site have a contact page? I'm having problems locating it
but, I'd like to send you an e-mail. I've got some suggestions for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great site and I look forward to seeing it develop over time.
جمعه 6 مرداد 1396 08:02 ق.ظ
I'll immediately clutch your rss feed as I can not in finding your e-mail
subscription link or newsletter service. Do you've any? Please allow me
recognise in order that I may just subscribe. Thanks.
جمعه 30 تیر 1396 05:09 ق.ظ
Definitely believe that which you said. Your favorite reason seemed to
be on the internet the easiest thing to be aware of. I say
to you, I definitely get annoyed while people consider worries that they just do not know about.
You managed to hit the nail upon the top and also defined out the
whole thing without having side-effects , people can take a signal.
Will probably be back to get more. Thanks
یکشنبه 4 تیر 1396 04:42 ب.ظ
Hey there, You've done a great job. I will certainly digg it and in my view suggest to
my friends. I'm sure they'll be benefited from this website.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:31 ب.ظ
When some one searches for his required thing, so he/she wants to be available that in detail, therefore that thing is maintained over here.
شنبه 30 اردیبهشت 1396 01:44 ق.ظ
That is a really good tip particularly to those fresh
to the blogosphere. Brief but very accurate info… Many
thanks for sharing this one. A must read article!
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 11:54 ب.ظ
This is a topic that's near to my heart... Thank you! Where are your contact
details though?
جمعه 1 اردیبهشت 1396 06:40 ب.ظ
Hello! This post couldn't be written any
better! Reading through this post reminds me of my old room mate!
He always kept chatting about this. I will forward this article to him.

Fairly certain he will have a good read. Thanks for sharing!
سه شنبه 22 فروردین 1396 08:49 ب.ظ
Hi there colleagues, nice piece of writing and good arguments commented here, I am truly
enjoying by these.
پنجشنبه 17 فروردین 1396 11:22 ق.ظ
You should be a part of a contest for one of
the most useful blogs on the web. I'm going to highly recommend this blog!
یکشنبه 30 تیر 1392 12:02 ق.ظ
اوا اسمم چرا نیفتاده نظر پاینی مال منه ها کسی ندزدتش
nazanin87 نترس نمیدزدنش . . :))
یکشنبه 30 تیر 1392 12:01 ق.ظ
اره دیگه اقای میرصادقی
nazanin87 ایششش اسم اون ملعون خونه خراب کن رو نیار جلوی من
چهارشنبه 22 خرداد 1392 12:02 ق.ظ
هه هه هه این مشاور خوش اخلاقمون هم سر این فوضولی کردنام چند باری ضایم کرده
nazanin87 مشاورتون ؟؟؟
یکشنبه 12 خرداد 1392 06:26 ب.ظ
Dastan?!!!! Raje be chy harf mizanid?!!man dar jaryan nistam...alo....alo....seda nemiad ...biq biq biq biq
nazanin87 حالا دیگه خودت رو به اون راه میزنی ؟؟؟باشه ماریا خانوم ما كه میرسیم به هم یه روزم نوبت ما میشه كه اینو بگیم
یکشنبه 12 خرداد 1392 06:05 ب.ظ
نازی اون قسمتی که کیو میگه :راست میگی بیا منو بکش باید مینوشتی راست میگی بیا منو چوگوله کن
خب دوستم یا کره ای بنویس یا فارسی
nazanin87 به تو چه اخه ؟؟؟!!!كدوم بچه ای اینقدر توی كار مامانش فضولی میكنه ؟؟؟ در ضمن من میتونستم اونجوری بنویسم ولی ترسیدم متوجه نشید ^_^
شنبه 11 خرداد 1392 08:43 ب.ظ
اِ اسم اون فرشاد بود یا فرشید؟
نه دیگه جونگی بچمو آدم بده نکن دیگه گناه داره

اهههههه اهههههه اههههههههه باز دوباره یاد داستان ماریا افتادم الان گفتی منم انقدر دلم واسش تنگ شده که نمیدونی. اما این بشر سرخوش نمیشینه اون یکی داستانشو تموم کنه بعد اینو بنویسه
nazanin-admin هی هی هی ... اشتب تایپ شد بسی شرمنده میرم درستش میکنم ... واقعا نمیشه آدم بده بشه ؟؟ من نیاز دارم که توی این داستان از جونگمین یک هیولا بسازم آخه برای روند کلی داستانم لازمه
آخ داغ دلم تازه شد ای ماریاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بزنم لهت کنم آخه ؟؟؟!!!!
شنبه 11 خرداد 1392 07:21 ب.ظ
Bahat qahr@m...ba man harf nazan....migam har nazan...ish
nazanin87 ماریا جان عزیز دلم الان چند قسمته که تو با من بیچاره قهر کردی ؟؟ من گناه دارم غصه میخورم !!!!!
حالا نمیشه حرف بزنم ؟؟ ..... آراسوووو حرف نمیزنم -_- .... شما به جای گیر دادن و قهر کردن با بنده ی حقیر به فکر داستان و وبلاگت باش که دلم براش تنگولیده ... راستی مهی کجاست ؟؟ دلم براش تنگ شدههههههههههههههه ( گریهههههههههههههههههههههههه )
شنبه 11 خرداد 1392 07:04 ب.ظ
از دست این شیطنتای فلورا
نازنین خانومی شما فردا باید بذاری عزیزم. ببینم ما انقدر خوبیم و وقتی دیر میذاری هیچی نمیگیم توام یکم خوب باش فردا بذار
این فرشید کی میادش باز تو داستان؟ خیلی باهاش حال میکنم موجود باحالیه
nazanin-admin بلی بلی
باید بزارم ؟؟ جدی ؟؟ !!! باشه پس میزارم . چشم وقتی تو درخواست میکنی که دیگه نه نمیارم توی کار
توی قسمت بعدی که نیست شاید یک مدت نیاد توی داستان بالاخره اینم که بیکار نیست !!!! ( احتمالا هست ^_^ ) منم فرشید رو خیلی دوست دارم توی ذهنیات من قراره نقش بزرگی پیدا بکنه
اشکالی نداره اگر جونگمین آدم بده بشه ؟؟؟
شنبه 11 خرداد 1392 05:52 ب.ظ
خیلی خوب بود.........ولی خیلی کم بود
nazanin87 مرسیییییییییییییییییییییییییی ... کم بود ؟؟؟ میرم خودکشی میکنم ، من که فکر میکردم خوبه
شنبه 11 خرداد 1392 02:40 ب.ظ
اول اول اول اوووووووووووووووول!!!
خیلی بسی عالی بید....این فلورا خیلی پررو هستا!
به خاطره من هم شدشه لطفا فردا بزار گریههههههههههههههههههههههههههه...
راستی دفعه زودتر بزاری هم ممنون میشم....مغسییییییییییی....
nazanin87 آفرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین بله بله قبول دارم که پرروئه ، ولی این یک نکته مثبته مگه نه ؟؟ ^_-
شنبه 11 خرداد 1392 09:37 ق.ظ
تماشای وبلاگ شما احساس خوبی را بهم میده . ممنوم از مطالب پرمحتوای شما که میشه فهمید هنوزم وبلاگ های خوب با نویسنده های خوش ذوق توی اینترنت فعال هستند. ازت دعوت میکنم با سایت من تبادل لینک داشته باشی تا منو دوستام همیشه از وبلاگت استفاده کنیم.

بهترین ها رو برات آروز دارم.
موفق باشی
nazanin87 مرسی عزیزم حتما در اولین فرصت این کار رو انجام میدهم ^_^
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت