تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - stand by me - ep 18
*★*::korea love ::*★*
شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : nazanin87

کم کم نظرات رو ببرید بالا که افسرده نشم

انکار همین یک حرف به منزله ی اجازه بود برای هیونگ

 

چون به سرعت فلور رو در اغوش گرفت و شروع به گریه کرد

 

هیونگ : ف ... فلور... به خدا ... من منظوری ... نداشتم

 

فلور : میدونم داداشی گلم هیچ وقت نمیخواد من رو ناراحت کنه

...


بعد از چند دقیقه هیونگ به نظر ارومتر میومد فلور هم تمام اتفاق هایی که براش افتاده بود رو تعریف کرد همونطور که داشت حرف میزد پی به اخم ها و رفتار سرد جونگمین برد

" یعنی چشه ؟؟ از دست من عصبانیه ؟؟ نه بابا من که کاری نکردم ... پس چشه ؟!! کاش اینجوری نگاه نکنه "

انقدر حواسش پی جونگمین و اخماش رفته بود که یادش رفت قسمت های فرشید رو باید سانسور میکرده وقتی فهمید که دیگه کار از کار گذشته بود

هیون : بله ؟؟ این نره خر چیکار کرد ؟؟

فلور نگاهی به فرشید انداخت که انگار نه انگار داشتند راجع به اون صحبت میکردند ، یک ظرف پر از میوه برداشته بود و داشت می لمبوند ماشالله خرس رو گذاشته بود توی جیب بغلش

فلور : هیچی بابا خره دیگه از این اتفاقات پیش میاد به هر حال ما ...

جونگمین به نرمی گفت : نه ، دیگه پیش نمیاد

صداش خیلی سرد بود ، سرد تر از اونی که بشه تحملش کرد

فلور : بعد اون وقت چرا ؟؟

جونگمین : چون شما دیگه پات رو از در این خونه بیرون نمیزاری

صدای فریاد فلورا بلند شد : چیییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟

جونگمین : همین که شنیدی . دیگه به هیچ وجه بدون من از این خونه بیرون نمیری

پوزخندی روی لبش نشوند : بعد اون وقت کی گفته من به حرفت گوش میکنم ؟

جونگمین با اعتماد بنفس بیش از اندازه ای گفت : من !!!

پوزخند فلور که دیگه بیشتر به دهن کجی شبیه بود پررنگ تر شد : اخه من کی تا حالا به حرف تو گوش کردم خدای اعتماد به نفس ؟

چشمای جونگمین رنگ ترسناکی به خودش گرفت : از وقتی که بابتش باید بهای سنگینی رو بپردازی

کیو جونگ که دیگه تحمل دعوا و تهدید های اون 2 تا رو نداشت به سمت فلور رفت و از روی مبل بلندش کرد : فعلا بحث و جدل رو بذارید برای بعد . فلور تو امروز خیلی خسته شدی پاشو برو بالا استراحت کن

فرشید با لپای پف کرده از شدت خوراکی گفت : اره برو بالا بخواب خیلی خسته ای

و با اشاره ای به هیونگ گفت : از این شیرینی ها دیگه ندارید ؟ خیلی خوشمزه است

به جای هیونگ ، هیون ظرفی رو به دست فرشید داد

فلور : نترکی یه موقع حوصله نعش کشی ندارم

و از جلوی قیافه ی  متعجب همه به سرعت رد شد و به سمت اتاق خودش رفت

به محض ورودش به اتاق خودش رو روی تخت ول کرد

: یعنی جونگمین ...( خمیازه) .... جدا نمیخواد ... (خمیازه) ... بزاره ...(خمیازه) ... اه گور باباشم کرده مگه به حرف اونه ؟؟بگیر بخواب بابا

تازه چشم هاش گرم شده بود که صدای در اتاقش اومد

: ای که بر خرمگس معرکه لعنت . کیه ؟

یونگ سنگ به ارامی در اتاق رو باز کرد یه بالش توی بغلش بود و موهاش رو که به تازگی دوباره رنگ مشکی بهشون زده بود ریخته بود توی پیشونیش لباس خواب مشکی خاکستری قشنگی تنش بود که جلوه ی بیشتری به صورتش بخشیده بود و بوی عطرش هم که با روح و روان ادم بازی میکرد

یونگ : میشه بیام تو ؟

فلور بدون اینکه میلی متری از جاش تکون بخوره صدای نامفهومی از خودش خارج کرد تا همین الانشم به زور چشماشو باز نگه داشته بود : چی شده ؟

یونگ : اتاق جونگمین که بوی توالت های توی جاده ها رو میده و اتاق مهمونم که توش سوسک بود اون یکی اتاق رو هم تازه رنگ زدن هنوز بوی رنگ میده میشه من اینجا بخوابم ؟؟

فلور که نصف حرفاش رو اصلا تو عالم خواب و بیداری نشنیده بود گفت : باشه و اندکی جا برای یونگ سنگ باز کرد

یونگ سنگ با ذوق گفت : یعنی میتونم روی تخت بخوابم ؟

فلور : اوهوم انقدر سر و صدا نکن بیا بگیر بخواب دیگه

یونگ : یعنی تو ناراحت نمیشی با یک پسر بخوابی ؟

فلور به زور نگاه عاقل اندر سفیهی بهش انداخت : من الان با 6 تا پسر توی یک خونه تنهام ، این بدتر نیست ؟

یونگ : راستم میگی ها ولی تخت خواب فرق داره

فلور : برای من تا وقتی داداشام باشند هیچ فرقی نمیکنه حالا تا اون روی قشنگم بالا نیومده بیا بخواب تا پشیمونم نکردی

یونگ هم بی هیچ حرف دیگری کنار فلورا دراز کشید و به سقف نگاه کرد ولی جای سر فلورا راحت نبود به خاطر هیکل گنده ی یونگ بیشتر بالش سمت اون بود و سر فلور همش از لبه ی بالش سر میخور پایین دیگه کم کم اعصابش خورد شده بود بلند شد نشست و دست یونگ سنگ رو دراز کرد سرش رو گذاشت روش و دوباره گرفت خوابید

برخلاف چیزی که فکر میکرد یونگ سنگ بدون هیچ حرفی با سرانگشتاش با موهای فلور بازی و سرش رو نوازش میکرد عین یه برادر واقعی بدنش گرم و ارامش بخش بود انگار بهت داروی بیهوشی داده باشند چون فلور حتی نتونست تا 3 بشمره و به خوابی عمیق و بی دغدغه فرو رفت ( بچه ها این فلور رو ولش کنید این از اولشم غرق در خواب بود این توصیف ها هم برای این بود که شماها با همسری های یونگی جان حسودی کنید وگرنه فلور چی از این چیزها میفهمه ؟؟!! ^_- )

فردا صبح که بیدار شد خودش رو توی اغوش یک مرد پیدا کرد ولی حتی یک ذره هم نترسید این اغوش عوض استرس بهش ارامش میداد

سرش رو برد بالا و به صورت یونگی خیره شد واقعا خوش قیافه و معصوم بود از اولی که با گروه اشنا شده بود صدای یونگ سنگ براش تداعی کننده ی حس های زیبا و تلفیقی از غم و ارامشی عمیق بود ( بچه ها کم کم دیگه دارم شک میکنم که این جونگمین رو دوست داره ، فکر کنم باید زود تر اینا رو از تخت بیارم بیرون !!! ^_^ )

خب این قسمت هم تموم شد میتونید بهم فحش بدید ولی واقعا نتونستم بیشتر بذارم الان ساعت 20 دقیقه به 9 است و من هنوز یک کلمه هم اجتماعی نخوندم برام دعا کنید باشه ؟؟

 





نوع مطلب : stand by me، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 مرداد 1396 10:41 ب.ظ
Your style is so unique in comparison to other folks I've read stuff from.

Thanks for posting when you've got the opportunity, Guess I'll just
book mark this site.
جمعه 6 مرداد 1396 11:04 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It if truth be told was a leisure account it.
Glance advanced to far brought agreeable from you! However, how can we
keep in touch?
جمعه 6 مرداد 1396 07:42 ب.ظ
Why users still make use of to read news papers
when in this technological world all is existing on web?
جمعه 30 تیر 1396 02:12 ب.ظ
A fascinating discussion is worth comment. I do think that you should publish more about this subject matter, it may
not be a taboo subject but usually people do not speak about these issues.
To the next! Cheers!!
دوشنبه 12 تیر 1396 08:53 ق.ظ
Tremendous issues here. I'm very happy to peer your post.
Thanks a lot and I am looking ahead to touch you. Will you please drop me a e-mail?
شنبه 30 اردیبهشت 1396 03:18 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my own weblog and was wondering
what all is needed to get setup? I'm assuming
having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very web savvy so I'm not 100% certain. Any suggestions or advice would be
greatly appreciated. Many thanks
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:13 ب.ظ
My brother suggested I might like this website. He used
to be totally right. This publish truly made my day.
You cann't imagine just how much time I had spent for this info!
Thank you!
جمعه 8 اردیبهشت 1396 03:11 ب.ظ
Link exchange is nothing else except it is only placing the other person's
blog link on your page at appropriate place and other
person will also do similar in favor of you.
سه شنبه 22 فروردین 1396 11:55 ب.ظ
Inspiring story there. What occurred after? Thanks!
پنجشنبه 17 فروردین 1396 04:37 ب.ظ
Hi are using Wordpress for your site platform?
I'm new to the blog world but I'm trying to get started and set
up my own. Do you require any html coding knowledge to make your
own blog? Any help would be greatly appreciated!
سه شنبه 15 فروردین 1396 08:10 ق.ظ
I was able to find good information from your blog articles.
یکشنبه 5 خرداد 1392 10:44 ب.ظ
نه بابا زیست یه چیزایی حالیمه
از اونجایی که بنده یکمی اعتماد به سقف بالایی دارم دیگه توی سه روز فرصت فیزیک هیچی نخوندم و همه چیز پرکشید رفت از این رو باید دنبال کلاس های فیزیک باشم
nazanin87 جدی ؟؟من تنها چیزی كه توش خیلی خوبم فیزیكه برو عزیزم پولش رو هم از بابات بگیر سال دیگه هم از اون مدرسه ی كوفتی بیا بیرون كه دیگه داره حالم از میرصادقی بهم میخوره
چهارشنبه 1 خرداد 1392 12:13 ق.ظ
یعنی این جناب محترم میرصادقی چه برنامه ای واسه ما ریخته ها مامی میدونی چیشده ما دو روز پیش کلاس فوق العاده فیزیک داشتیم من هم دو روزه دارم فیزیک میخونم حالا ما فردا امتحان زیست داریم(اینو ساعت11 فهمیدم)امتحان فیزیک هفته ی دیگه بابا این اقای میرصادقی چه کاریه کرده
اونیم که تو قسمت قبل قهر کرده بود من بودم
مامان من هیچی زیست نخوندم یعنی تو میگی شهریور کلاس های فیزیک کجا برگزار میشه؟
nazanin87 خوبه که ... فیزیکتون رو خوب میدید ( ک ک ک ) ( خبیث )
جدی ؟؟؟
بشر ، باید دنبال کلاس های زیست بگردی نه فیزیک
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 10:12 ق.ظ
nazanin87 گریه نکن عزیزم
شنبه 28 اردیبهشت 1392 02:23 ق.ظ
اره میاد
nazanin87 اونییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 03:35 ق.ظ
کتک میخوای نه؟؟!!! خوب بیا مستقیم به خودم بگو چرا اینجوری؟؟؟
خودم میام میفرستمت اونوره افق محو شی
nazanin87 اونییییی تو أصلا دلت میاد منو بزنی ؟؟منی كه دراستان میز ارم برات (((((((((((((((((((((((((((((((:
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 07:03 ب.ظ
باز تو غیبت زد؟
nazanin87 نخیرم نت ندارم غیبم نزده
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 11:17 ق.ظ
به به...چه عجب نازی خانوم...
از این ورا...چطوری تو؟
همگی آرامش حفظ کنید...ماریا و ماریان...ریلکس باشید...همه چی آرومه...فقط...من جفت پا میخوام برم...
nazanin87 سلامممم مهی خانوم اونی گل
یکی به خودت بگه ... ریلکس ... ریلکس ....ریلکس تر ^_^
اونی بگو کجا میخوای بری خب زشته یکی برداشت بد میکنه ^_-
شنبه 21 اردیبهشت 1392 08:30 ب.ظ
nazanin87 سلام اونی .
چند وقته منو ندیدی چرا قرمز شدی ؟؟ کسی کتکت زده ؟؟
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 09:30 ب.ظ
سلام بر نازنین خانوم گل
از این فرشید خیلی خوشم میاد کلا کم داره و موجود جالبیه با فلورا هم زوج جالبی میشن
اوه اوه به قول ماریا این مستر هویج چه قاطی کرد یهو؟
nazanin87 اینا رو بزارم با هم جونگمین رک سر به نیست کنم ؟؟
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 05:22 ب.ظ
سیلام سیلام نازنین جون...
خوفی؟ایا
مغسییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییی اما کم....
زود زود بزاری اشکال نداره ک...
ععععععععجججججججببببب این فلورا خیلی پررو هست ولی خیلی دوسش دارم...
خیلی ممنون منتظره بعدی هستمممممممم!!!!
nazanin87 سلام . نه بابا خوب نیستم پدر دماغم دراومده از شدن فین فین
هیچم کم نبود ( بود؟؟!! *_*)
حتما
شنبه 14 اردیبهشت 1392 10:55 ب.ظ
عالی بودمرسییییییییی
nazanin87 خواهش میکنم قابلی نداشت
شنبه 14 اردیبهشت 1392 10:33 ب.ظ
خونـــــــــــــــــــــــدم
مرسیییییییییییییییییییییی قشنـــــــــــــگ بود
یونگـــــــــــــــــــــــــی تپلـــــــــــــــــــی منم میخوام برم پیشش رو تخت بخوابم...
این فلور اصلا انگار نه انگار از جونگی خوشش میادااااااااااااااااااااا
اصلا بره با همون پسره شیکمو بیخیال جونگی شه...چیزی که زیاده دختره واسه مستر هویجمون(مثل من)
nazanin87 مرسی
بله ؟؟!!!! خجالتی چیزی نمیخوای بکشی شما ؟ شرمی و حیایی گفتن
ماریااااااااااااااا
شنبه 14 اردیبهشت 1392 10:26 ب.ظ
منم دومـــــــــــــــــــــــ
برم بخونم
nazanin87 آفلین برو عزیزم
شنبه 14 اردیبهشت 1392 08:48 ب.ظ
ای وای خودم دادم که
nazanin87 ک ک ک ک
شنبه 14 اردیبهشت 1392 08:47 ب.ظ
یعنی الان نظر اول رو کی میده ؟
nazanin87 ای وای ببخشیداااا ( نیشخند)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت