تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - ♥♥IM in To yoU.21
*★*::korea love ::*★*
چهارشنبه 24 آبان 1391 :: نویسنده : kim_mahdis

 

وقتی سـگها در بیابان از گرگـــها رشوه میگیــــرند

و مـــترســـکها در مزارع با کــلاغ ها تبانــــی میکنند

از وفـــاداری آدمها چه انتظاریــــــــست

مخاطب خاص



http://img4up.com/up2/24907986520043437962.jpg

کیو جونگ و نیلو هم زمان دست رو یه کتاب گذاشتن نیلو در حالی که سرش پایین بود گفت:
خانوما مقدم ترن
و خواس کتاب رو برداره که کیو جونگ طرف دیگه کتابو گرفت محکم تر گرفت
کیو: من این کتاب رو میخوام
نیلو: منم همینطور
کیو: پس باهم میخونیمش
در حالی که هردوتاشون یه طرف کتاب رو گرفته بودن روی صندلی نشستن و کنار همدیگه مشغول خوندن شدن من و یونگ سنگ که جلو خودمونو گرفته بودیم تا صدای خنده امون سکوت فضا رو نشکنه آروم خندیدیم به طرفشون رفتیم سر هر دوتاشون تو کتاب بود
من: سلام کیو جونگ شی
کیو با تعجب و چشمایی گرد شده سرشو بالا گرفت و به من که کنار یونگی ایستاده بودم زل زد.نیلو با شنیدن اسم کیو جونگ از دهن من به کیسو نگاه کرد و ماسک و کلاهشو عقب کشید
نیلو: کیو جونگ شی شمایید؟
*********************************************************
کیو:اها تازه یادم اومد نیلو شی درسته؟
من:خوب حالا دعوا تموم شد؟
کیو:چی؟ما اصلا دعوا نمی کردیم خانوما مقدم ترن بعد کتابو به طرف نیلو هل داد من و یونگی با دیدن این صحنه  زدیم زیر خنده
نیلو:من می خونم بعد برات میارمش.
بعد از حساب کردن پول کتابا من و یونگی با ماشینم و کیو و نیلو با ماشین کیو به طرف خونه رفتیم
دم در همه پیاده شدیم
من:پسرا بیاید داخل
نیلو:بیاید یه قهوهکنار هم بخوریم
کیو:هر چند که قهوه ی گرم تو این هوای سرد میچسبه اما باید بریم کار داریم باشه یه وقت دیگه
من:فقط به یه شرط میذارم یه وقت دیگه
یونگی:چه شرطی؟
من:قول بدید یه روز که دور نباشه همتون با هم بیاید خونمون
یونگی:قبول
کیو:قول
پسرا رفتن وما به داخل خونه رفتیم شاین خونه نبود بعد از خوردن ناهار نیلو رفت خوابید منم به خوندن رمان گندم مشغول شدم .
روز بعد عصر ساعت 5
 دو روز تعطیلی اخر هفته داشتیم تو هال رو کاناپه لم داده بودم و داشتم رمان میخوندم ,نیلو ظرف بزرگ بستنی رو تو بغلش گرفته بود و تلویزیون نگاه ،شاین هم پا لپ تاپ نشسته بود وپا سوربازی میکرد و یه نگاه یه نگاه به تلویزیون  مینداخت
شاین:اه خسته شدم بس با این وامونده بازی کردم
نیلو:پس چته چرا داد میزنی؟
شاین:کلافه شدم. کسلم تو خونه بکس بریم بیرون
من:صداتو بیار پایین بشین بازیتو بکن
شاین:مهی جون خودت خسته شدم بریم بیرون افرین
م
ن:جون خودت پرو!
نیلو:شاین راست میگه بریم بیرون
شاین لپ تاپو خاموش کرد و کنارم نشست کتابو از دستم کشید و گفت :
بریم حوصلم سر رفته
نیلو:اره بریم
من:فرض کنید رفتیم کجا بریم  حالا؟
شاین:تو بلند شو بریم جاش پیدا میشه
با خواهش واصرار دخترا اماده شدم از خونه بیرون رفتیم دم در ایستاده بودیم
من:من برم ماشین بیارم
نیلو:بکس پیاده بریم بهتر نیست؟
صدامو بالا بردم وبا اعتراض گفتم :
شما دوتا زده به سرتون؟تو این هوای سرد هوس بیرون رفتن میکنید اونم پیاده؟اصلا من نمیام بریم تو .داد و هوار دخترا بالا رفت و دستامو گرفتن شروع کردن به خواهش .صداموبالاتر بردم و گفتم :
ولم کنید من دیونه شدم اه.
یکدفعه صدایی از پشت سر گفت:
ا این مهی شی که باز داره داد میزنه !دیدی بهتون گفتم همش دعوا داره میگید نه؟
رومونو برگردوندیم و دیدیم که یه ون سفید جلو پا مونه که اعضای دابل اس داخلشن نشستن و جونگ مین داره مسخرمون می کنه تا خواستیم لب باز کنیم که حرفی بزنیم کیو و هیونگ و جونگ مین هر سه تامونو هل دادن تو ون و حرکت کردن. از تعجب شاخ در اورده بودیم
جونگ مین:میگم یه سوال شخصی دارم مهی شی چرا همیشه دعوا داری و اخمی؟
یونگی:ا جونگی خفه!سلام عصر بخیر دخترا میدونم که شوکه شدید ما امروز می خواستیم بریم گردش بعد گفتیم بخاطر قولی که بهتون دادیم به جای این که تو خونه باشیم همه باهم بریم بیرون
هیون:من به عنوان لیدر گروه...
هیونگ:!!!باز این شروع کرد ساکت بابا لابد میگه من به عنوان لیدر گروه از طرف اعضا بهتون تبریک میگم که افتخار این رو دارید که با ما بیرون برید
هیون:ا از کجا میدونستی میخوام اینو بگم؟
یه دفه همه زدن زیر خنده
هیونگ:چه عجب مهی شی اخماتون باز شد
جونگ مین:جری راست میگه پس چتون بود داد میزدید؟
شاین:هیچی چیز مهمی نیست مهی الکی بزرگش کرده به زور می خواستیم بیاریمش  بیرون .
 تا خواستم اعتراض کنم نیلو دستشو گذاشت رو دهنم و گفت:
خوب حالاما رو کجا می برید؟
جونگ مین:هه هه دیگه کاریتون نباشه الان میریم فروشگاه تا لباس و وسایل اسکی بگیریم
شاین:اما من نمی تونم بیام
جونگ مین:هیسسس ساکت وگرنه به خانم بد اخلاقه میگم دعوات کنه نگا هنوز اتیشیه .
یکم بعد به یه فروشگاه بزرگ رسیدیم .جونگ مین جلوتر از همه راه افتاد وبقیه هم دنبالش رفتیم.
من:وااا خوب این همه بوتیک اینجاست که وسایل اسکی دارن داریم کجا میریم؟
هیونگ:هه هه خوب اینجا قلمروی جونگ مینه خودش می دونه
هیون :نگاش کن چقدرم ذوق داره .
چند دقیقه بعد جونگ مین وارد یه بوتیک شد .تو مغازه پر ازوسایل اسکی با چیزای ورزشی دیگه بود .یه دختر امد جلو سلام کرد
سایا مین:سلام خوش امدید
هیون:سلام سایا خوبی؟خودت که میدونی الان چیکار کنی؟
سایامین:هه اره قبلا همه چیزو اماده کردم.
سایا رفت و با یه عالمه لباس اسکی دخترونه برگشت.جونگ مین و هیونگ و کیو هر کدوم از اونارو جلومون می گرفتن و خودشون وبقیه نظر میدادن
من:اووووم میشه یه چیزی بگم؟
جونگ مین:هیش مگه نمیبینی الان سرمون شلوغه !فعلا ساکت .
کم مونده بود بین هیونگ و جونگ مینو کیو دعوا بشه  جونگ مین همش یه لباس طلایی رنگ میداد دستمون تا بریم پرو کنیم از اونور هیونگ اونارو از دستمون در می اورد و بجاش لباس ابی و کیو سبز روشن میداد دستمون این وسط اون دوتا هم برای خالی نبودن عریضه یه چیزایی هی می گفتن و بالاخره با وساطت  یونگ سنگ و هیون یه دست لباس طلایی با یه دونه ابی و یه سبز روشن گرفتیم  جالب این بود که  حتی نمیذاشتن ما 3 تا کوچک  ترین نظری بدیم بعد از خرید  وسایل و لباس  برای خودشونو ما  دستمونو گرفتن  و دنبال خودشدن کشیدند.
سوار ون شدیم و به طرف  پیست اسکی حرکت کردیم , وقتی به پیست که خارج از سئول بود رسیدیم همه با هم پیاده شدن و ما متعجب سر جامون نشسته بودیم که یکدفعه  هیونگ گفت :
خانما افتخار نمیدید؟
جونگ : مهی شی میخواید براتون فرش قرمز پهن کنیم؟
هیونگ  و جونگ و کیو هر کدوم دستمونو گرفتن و از ماشین پیاده کردن. پسرا به سمت هتل رفتن و هیون برای همه  اتاق رزرو کرد. ما دخترا تو یه اتاق و بقیه پسرا با هم تو یه اتاق.
یونگی: دخترا ما میریم دوش بگیریم و لباس عوض کنیم , بعد بیاید لابی که بریم شاد بخوریم.
شاین: باشه پس میبینمتون .
به سمت اتاقا رفتیم و وارد شدیم ,من به طرف حمام رفتم تا سروصورتمو مرتب کنم.
نیلو: چرا اینجا 4 تا تخته؟
 منو شاین شونه هامونو به علامت ندونستن بالا انداختیم و من رفتم حمام. نیم ساعت بعد به سمت لابی حرکت کردیم . دیدیم پسرا منتظرمونن .
من نیلو شاین: سلام به همگی
یونگی: سلام به روی ماهتون آماده اید ؟بریم رستوران ؟
من: بریم.
همه به سمت رستوران حرکت کردیم و روی میز رزرو شده نشستیم و به منوی غذاها نگاه کردیم.
من:یونگ سنگ شی , جونگ نیستش
هیونگ: هی مملکت خرابه
کیو : ا هیونگ ! الان میاد رفته یه جایی کار داره.  سلام مهمون نمیخواید؟ این صدای  سایامین بود که دست تو دست جونگ کناره میز ایستاده بود
هیونگ: سلام زن داداش , مهمون بهتر از تو؟ بفرمایید. ما 3تا با تعجب نگاه کردیم و یکدفعه من و شاین باهم یکصدا متعجب گفتیم:
زن داداش؟؟؟!!!!





نوع مطلب : ♥♥IM in To yoU، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:54 ق.ظ
Heya i am for the primary time here. I found this board
and I find It truly helpful & it helped me out a lot. I am hoping
to present one thing again and help others such as you
helped me.
یکشنبه 8 مرداد 1396 10:11 ب.ظ
Hello There. I found your blog using msn. That is a really smartly written article.
I'll make sure to bookmark it and come back to
read extra of your helpful info. Thank you for the post. I'll
certainly return.
جمعه 6 مرداد 1396 09:16 ب.ظ
Oh my goodness! Awesome article dude! Many thanks, However
I am encountering troubles with your RSS. I don't know why I cannot
subscribe to it. Is there anybody else getting the same RSS problems?
Anybody who knows the solution can you kindly respond?
Thanks!!
جمعه 6 مرداد 1396 08:02 ق.ظ
Its not my first time to visit this website, i am visiting this web
site dailly and take fastidious data from here all
the time.
جمعه 30 تیر 1396 06:00 ق.ظ
My family every time say that I am wasting my time here at net, however I know I am getting know-how daily by reading such fastidious
posts.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 08:30 ب.ظ
If some one wishes to be updated with newest technologies therefore he must be visit
this web site and be up to date everyday.
سه شنبه 2 خرداد 1396 04:13 ق.ظ
Hello every one, here every person is sharing these kinds of familiarity, so it's good to read
this blog, and I used to pay a visit this blog everyday.
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 04:49 ق.ظ
My brother recommended I might like this website.
He was totally right. This post actually made my day.
You cann't imagine simply how much time I had spent for this info!
Thanks!
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 07:34 ق.ظ
I'm truly enjoying the design and layout of your website. It's a very
easy on the eyes which makes it much more enjoyable for me to come here
and visit more often. Did you hire out a designer to create
your theme? Great work!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 10:43 ق.ظ
Greetings from Carolina! I'm bored to tears at work so I
decided to browse your blog on my iphone during lunch break.

I love the info you present here and can't wait to take a look when I get home.

I'm amazed at how fast your blog loaded on my cell phone ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow, great site!
سه شنبه 22 فروردین 1396 04:13 ب.ظ
My developer is trying to persuade me to move to .net from PHP.

I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on numerous websites for about a year and am
concerned about switching to another platform.
I have heard good things about blogengine.net. Is there a way I can import all my wordpress posts
into it? Any help would be greatly appreciated!
جمعه 18 فروردین 1396 11:21 ب.ظ
Great blog here! Also your website loads up very fast!
What host are you using? Can I get your affiliate
link to your host? I wish my web site loaded up as quickly as yours
lol
پنجشنبه 9 آذر 1391 11:49 ب.ظ
سلام عزیزم دیدم آدرس وبلاگتون جز لینک های وبلاگمه گفتم یه سر بزنمشخص خاص منو کشتهدوس داشتین طرفای ما هم بیاین
kim_mahdis سلام نارا خانم مرسی که سر زدی گلم.بابا نه تو رو خدا .... نیست یه جنس مئونث میباشد هه هه هه چشم حتما
یکشنبه 5 آذر 1391 07:08 ب.ظ
سلام دوستم داستانت خیلی قشنگه بهت تبریک میگم
kim_mahdis سلام نیلوفرجون ممنونم نظرلطفته
جمعه 26 آبان 1391 08:48 ب.ظ
اون که اسم نداره منم
kim_mahdis چشم سحرجون
جمعه 26 آبان 1391 04:06 ب.ظ
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام مهدیسی جونم
مرسی جیگر این پارتم عالی بود
مهدیسی تورو خدا مری می رو هم زودتر بزار من اونو خیلی دوست دارم
kim_mahdis سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
ماریانی چطوری؟دلم برات تنگولیده بود خواهش گلی
باش وقت کنم حتما
جمعه 26 آبان 1391 10:44 ق.ظ
سلام

من میخوام عاشقان کره جنوبیو یه جا جمع کنم.

از شما هم دعوت میکنم بیای تو وب من و عضو بشی تا این هدفم تحقق پیدا کنه،به دوستاتم که عاشق کره جنوبی هستن خبر بده!

ممنون میشم اگه بامن همکاری کنی...
kim_mahdis اوکی
پنجشنبه 25 آبان 1391 05:49 ب.ظ
به به سلام سلام
خانم خانما کجا بودی این همه مدت...؟؟
اون یکی داستانت هم بذار دیگههههههههه
البته من این داستانت هم خوندم خیلی باحاله ولی این قسمت کم بود
به هر حال موفق باشی خانومی ماهم کنتظر بقیه قسمتاش میمونیم
kim_mahdis سلام عزیزدلم حالت چطوره ؟؟؟ والا سرگرم زندگیمون بودیم دیگه چه کنیم؟؟
باش میذارمش.نظرلطفته گلم شرمنده وقت نداشتم بیشتر تایپ کنم سوری نگارجون.
ممنون عزیزم
پنجشنبه 25 آبان 1391 03:15 ب.ظ
سلام خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه عجب بعد این همه مدت اومدی ولی خیلی کم گذاشتی قول بده دیگه زود به زود بذاری
kim_mahdis سلام گلم تو خوبی؟؟
ستاره سهیل شدیم دیگه چیکار کنیم؟؟سرمون با اوپاها شلوغه
اوکی سعی میکنم زود بیام و زیاد بذارم
چهارشنبه 24 آبان 1391 10:19 ب.ظ
مخاطب خاصش کیه ؟؟
kim_mahdis اگه بگم که دیگه خاص نیست خودش میدونه که کیه
چهارشنبه 24 آبان 1391 07:01 ب.ظ
pسلام وبلاگتو دیدم قالب قشنگی داشت برای اینکه بازدید وبلاگت بالا بره بیا با دو کلیک به آدرس سایت ثبتش کن
kim_mahdis اوکی تنکس آرش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت