تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - ♥♥IM in To yoU.20
*★*::korea love ::*★*
پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : kim_mahdis


سلام من برگشتم.اصلا کسی من رو یادشه؟ داستانم رو چطور؟ من از این وب خداحافظی کرده بودم و قرار بود دیگه برنگردم اما فقط بخاطر گل روی بعضی از دوستام اومدم که روشون رو زمین ننداخته باشم و بهشون ثابت کنم خیلی دوستشون دارم و خاطرشون برام خیلی عزیزه.اگه باز مشکلی پیش اومد مطلب رو رمز دار میذارم.اولویت با طرفدارای این داستان بود پس بفرمایید ادامه.
پ.ن: کیارا کجایی؟ دلم برات یه ریزه شده دختر
هیون در پورشه سفیدی رو باز کرد و منو نشوند تو ماشین.خودشم سوار  شد و گاز داد و حرکت کرد. به دم خونه که رسید  ترمز کرد و رو بهم گفت:
-بابت اولین...
من:اشکال نداره
 هیون:درکل معذرت میخوام دست من نبود دیدی که کارگردان  خودش کن دفعه ی اول مصنوعیه باورم نمیشه اولین بوست  بود فکر میکردم اولین بوست با نیکونه
 من:ما فقط دوتا دوست ساده ایم همین
 هیون:راستی نیکون رو بعد از فیلم برداری ندیدم کجا بود؟
من:خسته شد رفت.فکر کنم رفت استراحت کنه
هیون:اما فکر میکنم  ناراحت شده
من:گفتم که ما فقط دوت دوستیم
هیون:واسه تو اره اما اون نه مگه دوستش نداری؟
من:چرا خیلی اما فقط درحد یه دوست
 هیون:به فرا دوست هم میرسیم
اومدم جوابش رو بدم که دستش رو به طرف روبه رو دراز کرد و گفت:
-مهی شی اومد
بقیشم که هم تو میدونی هم نیلو میدونه که چی شد همین

************************************************************************
زمان حال
نیلو: آآآآآآآآآ!!!!!!!! اولین بوسه ات با هیون بود؟؟!!!! خوشبحالت چه حسی داشتی؟ولی من باورم نمیشه اولین بارت بوده باشه
شاین: باور نکن به درک!
نیلو: پس تد و نیکون برگ چغندر بودن؟
شاین: من هیچوقت به تد اونجور نزدیک نشدم نیکونم فقط چند بار روی گونه ام بوسیدم
من: من که بت گفته بودم شاین کبریت بی خطره ده تا بزنی یکیش روشن نمیشه
شاین: حالا هرکی ندونه میگه تا حالا صد بار از این کارا کردی هم خوبه 1 دوست پسرم نداشتی
من: تو که داشتی به کجا رسیدی که من برسم؟
نیلو: به جاهای خوب خوب
شاین: ببند فکتو بی مزه
نیلو با خنده: راستی شنل زورو کو؟ دادی بهش؟
من: چی؟؟!!!
شاین: مسخره کت هیونو میگه
خندیدم و دستمو محکم به دست نیلو زدم و از جام بلند شدم و از پله ها بالا رفتم
نیلو: مهی کجا میری؟ وقته شامه من گشنمه
من: مگه من آشپزتم؟ ساعت 9شده شامو بیخیال اندامت به هم میریزه
وارد اتاقم شدم و خودمو رو تخت انداختم و پلکامو بستم و دیگه از خستگی نفهمیدم چی شد. با صدای جیغ جیغوی نیلو و تکون دست شاین پلکامو باز کردم
من: چتونه شما دوتا پت و مت باز؟
نیلو: من گشنمه
شاین کنارم دراز کشید و رو بهم پرسید :
ساعت 10:45نمیخوای بری دوچرخه سواری؟
من: آه! یادم رفت اصلا کی خوابیدم؟ خیلی خسته بودم
نیلو:بلند شو برو دوچرخه سواری منم میام باهات برام شام بگیر
من: خدای من! چقدر پرویی!!! شاین تو نمیای؟
شاین: نه کار دارم باید واسه تئاتر تمرین کنم
نیلو: من پول ندارم تو برام شام بگیر
با لگد از رو تخت پایین پرتش کردم و گفتم:
بچه پرو یه جور میگه پول ندارم آدم فکر میکنه بچه گداست انگار که نه انگار باباش میلیاردره
نیلو: هووو! بابا خودتم پولدارها! از بابا منم بیشتر
شاین: مهی به نظرت وقتی برگردیم ایران ثروت بابات هفتاد هزار برابر شده باشه نه؟
من: تو باز پشت سر بابام حرف زدی؟ نه که مال بابا تو نشده چشمش نزن
شاین: حالا که اینطور شد ایشا... بابات هفتاد هزار ثروتشو از دست داده باشه به زمین گرم خوره باشه , ورشکست شده باشه, نون شب نداشته باشه
من: هوووی عوضی لال بشی! چی میگی؟ دیوونه شدی؟
ت. همین موقع گوشیم زنگ خورد
من: نیلو گوشیمو از رو میز آرایش بده بدوو بابامه
نیلو: از کجا میدونی؟
من: زنگ خورش مخصوصه برو الان قطع میشه
شاین با خنده: ماشا... چه حلال زلده ست دایی جونم فداش شم
گوشی رو سریع از دست نیلو کشیدم
من: الو؟ سلام باباجون چطورید؟
پدرم: سلام دختر گلم خوبی؟حالتون چطوره؟ حسابتو چک کردی؟
_همه خوبیم دخترا سلام میرسونن,بله ممنون بابت پول,مامان چطوره؟
_ اونم خوبه و البته دلتنگ
_ قربونش بگید دلم براش یه ذره شده
شاین با داد: دایی جون چطورید؟ اتفاقا همین لالن ذکر خیرتون بود
پدرم با خنده: پدر سوخته تو مال این حرفا نیستی من خودم بزرگت کردم داشتی پشت سرم حرف میزدی نه؟
با این حرف بابا من و نیلو نتونستیم خودمون رو کنترل کنیم و زدیم زیر خنده
شاین با خنده: من که همیشه هرجا میشینم دعاتون میکنم
پدرم:از صدای اون دوتا وروجک معلومه. مهی داشت غیبتم رو میکرد آره؟
من: نه غلط بکنه باباجون. الان پول تلفن زیاد میشه ها
پدرم: فدا سرت گلم فعلا خداحافظ بعدا بیا وب کم با مادرت حرف بزن
من: چشم حتما باباجون.

فردا صبح ساعت 9

بعد از خوردن صبحونه آماده شدم و به دانشگاه رفتم بعد از دو ساعت کلاس جلسه داشتیم تو جلسه استاد اعلام کرد:
از این به بعد من و چند نفر دیگه از دوستام باید برای دوره عملی به بیمارستان روانی بریم و هر کدوم رو یه پرونده واسه پایان نامه کار کنیم بعد از خوندن پرونده تصمیم گرفتم به کتابفروشی برم ساعت حدودا 1 بود که به دنبال نیلو رفتم و باهم به کتاب فروشی رفتیم با دقت قفسه ها رو چک کردم و به نیلو گفتم طبقه بالا رو چک کنه تا حدودی از پیدا کردن کتاب مورد نظرم ناامید شده بودم رو به مرد متصدی کردم و پرسیدم:
ببخشید آقا گندمو داری؟
قبل از هر گونه جوابی از مرد صدای پسری از پشت سرم شنیده شد که گفت:
نه جو پرک شده داریم
متصدی از شنیدن این جواب گستاخانه خندید به سمت صدا برگشتم یه پسر جوون با گونه های پف کرده که از زیر ماسک معلوم بود داشت میخندید با کلاه و عینک بزرگی به چشم نگام کرد آه! بازم یه پسر قنداقیه دیگه! حالت صورتش خیلی برام آشنا بود متصدی با لبخند بهم نزدیک شد و گفت:
بفرمایید کتابتون
و رفت. تو همون حالت که نگاهم به اون پسر بود کتابو از دستش گرفتم ورق اولو باز کردم و از کنارش رد شدم کنارم قرار گرفت به کتابی که تو دستم بود نگاه کرد و یکدفعه اونو از دستم قاپید به جلدش نگاه کرد و گفت:
کتاب های هندی هم که میخونی نه؟
چه صداش آشنا بود!!! ایستادم اونم رو به روم ایستاد منظورشو نفهمیدم و در کمال خنگی گفتم:
بی سواد ایرانیه نه هندی
ماسک و عینکشو برداشت و باخنده ی ناز همیشگیش گفت:
آی کیو! منظورم عاشقانه بود
با حالتی توام با حیرت و خوشحالی گفتم:
واو!!!!!! یونگ سنگ شی شمایید؟


PhotoView

یونگی: سلام چطوری؟
دستشو فشردم و گفتم:
خوبم مرسی شما اینجا چیکار میکنید؟
یونگی: کتاب میخرم دوست داشتنی ترین کار دنیا البته واسه من
رو صندلی های گوشه سالن نشستیم
من: منم کتاب خوندن رو خیلی دوست دارم
یونگی: کتابهای هندی دیگه؟
خندیدم و جواب دادم:
نه همیشه اینجور کتابها واسه اوقات بیکاریه
یونگی: حالا آخرش چی میشه؟
من: هنوز نخوندم,دوست ندارم از اول بفهمم آخرش چی میشه
یونگی: خب معلومه آخر کتاب باپسره ازدواج میکنه
من: در ضمن جواب سوالتونمن این کتابو فقط واسه کارم میخونم
یونگی: چطور؟کارت چیه؟
من: دانشجوی رشته روانشناسی واسه پایان نامه یه پرونده بهم دادن که باید روش کار کنم بیمارم یه پسر ایرانی 21ساله ست که واس درمان و فراموش کردن عشقش با خانواده اش اینجا زندگی میکنن الان تو آسایشگاهه تمام وقت این کتاب رو میخونه پرستارا میگن هر دفعه که کتاب تموم میشه باز برمیگرده از اول میخونه فکر کنم تا حالا بیشتر از صدبار خونده باشدش
یونگی: خدای من گناه داره میتونی کمکش کنی؟
من: نمیدونم باید برم ملاقاتش و این کتاب رو هم بخونم
یونگی: تمام سعیتو بکن
من: حتما, تنها اومدی؟
یونگی: نه کیو هم اومده نمیدونم کجا رفته
بعد از گفتن این حرف بلند شد و به سمت پله ها رفت پشت سرش قدم برداشتم و به طبقه پایین رفتیم دستشو به یک طرف سالن بین قفسه کتابه نشونه گرفت و گفت:
کیو اونجاست
به اون سمت نگاه کردم به طرفش حرکت کردیم تو همین حین کیو جونگ و نیلو هم زمان دست رو یه کتاب گذاشتن نیلو در حالی که سرش پایین بود گفت:
خانوما مقدم ترن
و خواس کتاب رو برداره که کیو جونگ طرف دیگه کتابو گرفت محکم تر گرفت
کیو: من این کتاب رو میخوام
نیلو: منم همینطور
کیو: پس باهم میخونیمش
در حالی که هردوتاشون یه طرف کتاب رو گرفته بودن روی صندلی نشستن و کنار همدیگه مشغول خوندن شدن من و یونگ سنگ که جلو خودمونو گرفته بودیم تا صدای خنده امون سکوت فضا رو نشکنه آروم خندیدیم به طرفشون رفتیم سر هر دوتاشون تو کتاب بود
من: سلام کیو جونگ شی
کیو با تعجب و چشمایی گرد شده سرشو بالا گرفت و به من که کنار یونگی ایستاده بودم زل زد.نیلو با شنیدن اسم کیو جونگ از دهن من به کیسو نگاه کرد و ماسک و کلاهشو عقب کشید
نیلو: کیو جونگ شی شمایید؟

چندتا از عکسای پسرا به درخواست نگارین جونم در ادامه

لیدر گروه کیم هیون جونگ


 

پارک جونگ مین





کیم کیو جونگ

کیم هیونگ جون




هئو یونگ سنگ

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/58316611844370261659.jpg





نوع مطلب : ♥♥IM in To yoU، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 مرداد 1396 10:04 ب.ظ
That is really interesting, You are a very professional blogger.
I have joined your rss feed and stay up for looking for extra of your excellent post.
Additionally, I have shared your site in my social
networks
شنبه 7 مرداد 1396 12:28 ق.ظ
Greate post. Keep posting such kind of info on your blog.
Im really impressed by your site.
Hello there, You have performed a fantastic job.
I'll certainly digg it and in my opinion suggest to my friends.
I am confident they'll be benefited from this site.
شنبه 31 تیر 1396 12:11 ق.ظ
It's awesome designed for me to have a site, which is helpful for my know-how.
thanks admin
دوشنبه 12 تیر 1396 02:18 ب.ظ
I blog frequently and I genuinely thank you for your information. This article has really peaked my interest.
I am going to bookmark your site and keep checking for new details about once per week.
I opted in for your RSS feed too.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:05 ب.ظ
What's up, all the time i used to check weblog posts here
early in the daylight, as i love to find out more and
more.
شنبه 30 اردیبهشت 1396 08:26 ب.ظ
Hi there, You have done an excellent job. I'll certainly digg it and personally recommend to my friends.
I'm sure they'll be benefited from this web site.
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:28 ب.ظ
An impressive share! I've just forwarded this onto a friend who has
been conducting a little research on this. And he
actually ordered me dinner simply because I stumbled upon it for him...
lol. So let me reword this.... Thank YOU for the meal!!

But yeah, thanx for spending time to discuss this
matter here on your website.
سه شنبه 24 بهمن 1391 09:53 ق.ظ
سلومممم اونی جونم مسی مسی خیلی خوب بودعکساتم خوب بود بوسسسسسس
kim_mahdis سلام گلم مرسی قابل نداشت فدات
شنبه 29 مهر 1391 05:25 ب.ظ
اونیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!
تف تف تف تف تف تف.
منظورم همون بوسه.
عزیزم به این وب منم سر بزن.
عاخخخخخخخخخخخخخشتم.
kim_mahdis که که که که که فدات شم باشه
شنبه 29 مهر 1391 05:24 ب.ظ
من از این به بعد زیاد خبرتو میگیرم.
اره چیه مگه؟
یعنی تو نمیخوای خبر داداشتو بگیری؟
kim_mahdis خوبه ممنون فدات شم.اگه به چشم برادری باشه اشکال نداره مشکلی نیست گلم
چرا داداشم چطوره؟
پنجشنبه 20 مهر 1391 09:35 ب.ظ
راستی سلام.
منم همین جام هستم.
تو كه خبری از ما نمیگیری ما هم دپرس داریم به زندگی میرسیم.
مدرسه ها هم كه باز شدن دیگه نمیشه هیچ كاری كرد.
دلم خیلی واست تنگ شده بود.
هیونگ چطوره خوبه؟
سلام منو بهش برسون.
دوست دارم خیلی زیاد.
بای.
kim_mahdis چه عجب یادت اومد فکر کردم سلامتو جاگذاشتی.سلام به رو ماهم
والا وقت نمیکنم من خودم هم کسی خبری ازم نمیگیره افسردگی حاد گرفتم جان تو
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای اصلا از مدئرسه نحرف که دلم بسی زیاااااااااااااد خونه
فدات شم منم خیلی دلم برات تنگ شده عزیزم
تو چیکار آقامون داری؟؟؟؟؟ خوبه منم بپرسم آقاتون چطوره؟؟؟؟؟؟هان ؟؟؟؟؟؟؟هان؟؟؟
که که که اونم خوبه فداش شم سلام میرسونه
منم میدووووووووووووووووووووووستمت کوچولو
پنجشنبه 20 مهر 1391 09:24 ب.ظ
ااااااااااااااااااا.......
وایسا ببینم.مچتونو گرفتم.
پشت سر من حرف میزنین.؟
میراندا شاید من نخوام كسی بدونه كه من مردم؟
تو باید به همه بگی عزیزم؟
میدونم دوسم داری.نمیخواد اعتراف كنی!
kim_mahdis که که که تو کجایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه ازت میترسیم؟جلو روت هم حرف میزنیم که که
تو بیجا میکنی بمیری تا خودم بکشمت بچه پرو
خوب خوبه که خودت میدونی پس دیگه اعتراف بی اعتراف
یکشنبه 16 مهر 1391 08:00 ق.ظ
مهدیس عاشقتم که رومون رو زمین ننداختی
kim_mahdis ممنون عزیزم نظر لطفته وظیفه ام بود
شنبه 15 مهر 1391 01:18 ق.ظ
از روی تختم بلند می شوم
در خانه قدم می زنم
خانه ای که پر است از رد پای تو رد پا های که هیچ وقت پاک نمی شوند
باران می بارد و من با تمام چتر های دنیا نا محرمم
دستم را کرده ام توی جیبم و با دست دیگرم دارم با تسبیح سبزی که همیشه دنبالم هست بازی می کنم
فکر می کنم چگونه می شود که حرف تو از دهان نیفتدد
و جز تو نگوییم بغض امان گلویم را بریده و دارم برای همه نقش بازی می کنم که من چقدر خوشحالم
تلفنم زنگ می خورد مادرم همیشه نگران زیر باران رفتن من است
راه می روم خیابان ها خلوتند و سکوت صدای تو را به گوشمم می رساند
دارم فکر می کنم در روزگار بی تو چگونه باید زیست
که با تو ماند و از تو خواند؟
و من چقدر از تو دورم
معذرت میخوام مهدیس جان که بعضی وقتا حتی نمیتونم ی پیام کوچولو بدمو حالتو بپرسم
kim_mahdis میخواهمــــــ برایت تنهایـــ ــ ـی را معنی کنمــــــ :


در ساحل کنار جاده نشسته ای ...

هوای سرد،

صدای باد،

انتــــــظار انتــــــظار انتــــــظار … … …

دستت می سوزد با سیگار !

به خودت می آیی،

یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،

نه دستی که شانه هایت را بگیرد،

نه صدایی که قشنگ تر از باد باشد ...

تنهایـــ ــ ـی یعنی این …


تو که اشکمو در آوردی باش قبوله
شنبه 15 مهر 1391 01:11 ق.ظ
هورادیس دیس برگشت
دروووووووووووووووودبر دیس دیس خودم
بیابغل آجی که دلم واست یه ریزه شده
دیس دیس جونم خوبی؟خوشی؟سلامتی؟خوش میگذره؟ مدرسه چطوره؟ چیکار میکنی بادرسا؟آفتاب از کدوم ور دراومدکه برگشتی؟
خیلی خوشحالم از خوشحالی چشام بارونی شده نمیدونم چطوری خوشحالیمو ابراز کنم
ممنون که اومدی دیگه نرو باشه؟
این قسمت خیلی قشنگ باحال بود مخصوصا قسمت دایی جان و شاین
مهدیس جون منتظر قسمت بعدی هستماااااااااااااااااااازودی بذار
بوس بوس بوس
kim_mahdis هله هله هله هله چطورییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درود بر راضیه ی گلم چطوری؟ دلم برات یه ریز شده عزیزم
بپر بغلم فدات شم منم همینطور فدات شم
بدنیستم تو خوبی گلم؟ خوش که نیستم اما میگذره.والا خیلی درسا سنگینن اما باشون کنار میام
از همون طرف که قبلا درنمیومد .منم خیلی خوشحالم الانم که دارم بات حرف میزنم و خیلی دلم برات تنگ شده و گریه ام گرفته و تو داری از دیروز حرف میزنی.
خواهش باش دیگه نمیرم تا آخرش میمونم خوبه؟؟؟؟
ممنون نظرلطفته منم خیلی خوشم اومد میبینی چقدر من باحالم؟؟
زود مام بای بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
جمعه 14 مهر 1391 11:20 ب.ظ
Salam....
Man ziad inja nemiam doghtar amam kiyara inja miomad manam oomadam sar bezanam ke esmesh ro dedam.
Kiyara sorate internetesh payine ziad nemiad agar ham biad sari safhe ro save mikone dge nemitone nazar bezare.
Goftam begam ye vaght narahat nasheen ke nazar nemizare.
Rasti mano kiyara ye webe jadeed dorost kardeem dar morede ss501 age doost dashteen mitoneen biayn be ma ham sar bezaneed.
Ghesmate 10 dastanesh ro ham gozasht
kim_mahdis سلام میراندا جون ممنون که بهم خبر دادی سلام منو بهش برسون بگو اونی مهی گفت دلم برات یه کوچولو شده. بگو منتظرم تا بیاد ممنون گلم آره میدونم من به وبتون سر زدم بازم میام
جمعه 14 مهر 1391 10:59 ب.ظ
وای هنوز باورم نشده كه خودتی!!!!!چرا رفته بووودی آخه ما كه كشته مرده داستانتیم اگه ادامشو نمیذاشتی چیكار میكردیم ؟
مخصوصا كه من عاشق قسمتای نیلو و كیو ام تو دو خدا اینا رو بیشتر بیار تو داستان مرسی آجی بوووووس
kim_mahdis که که که که چطوری عزیزم؟ کاری نمیکردید میموندید تو خماری که که که که
باش چشم گلم حتما خواهش فدات
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
جمعه 14 مهر 1391 04:35 ب.ظ
هورا هورا هورا هورا
سلام خیلی خوشحالم که برگشتی و داری داستانتو بذاری لطفاً قسمت بعدی IM in To yoUرو زود بذار.مرســــــــــــــــــــــــــــــی
kim_mahdis سلام سحری چطوری دختر؟ ممنونم گلم مرسی فدات باش زود میام
پنجشنبه 13 مهر 1391 10:50 ب.ظ
سلام عزیزم خیلی خوشحال شدم که ادامشو گذاشتی.خسته نباشید و ممنون
kim_mahdis سلام نداجون مرسی گلم سلامت باشی
پنجشنبه 13 مهر 1391 05:59 ب.ظ
جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام مهدیس جونم خوبی جیگر؟ دلم برات یه ذره شده بود
دستت درد نکنه اومدی بقیشو گذاشتی عزیزم عالی بود مثل همیشه
راستی marry me رو هم زودی بذار خیلی دوسش دارم من میخوام ببینم چی میشه
kim_mahdis واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ماری چطوری؟دلم واست یه ریزه شده بود میگم اس های من به تو نمیرسه جریانش چیه؟سلام فدات شم بدنیستم تو خوبی؟فدای دلت گلم.
سرت درد نکنه قابل نداشت.حتما اونم میذارم رو چشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت