تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - Silent Emotion - Episode 7
*★*::korea love ::*★*
یکشنبه 2 مهر 1391 :: نویسنده : Kim Ee Ya ^_^
درووووووووووووووووووود بر همگی

با مدارس چه می کنین؟!...اوووووووووووووووووووووف!...چه عذاب آوره!...بدبختی هامون شروع گشت!

بخش منتخب این قسمت:
"

صدای کی بوم که از توی آشپزخونه داشت حرف می زد اومد:هیونگ جون...برگشتی؟!

جی اییون با تعجب به هیونگ نگاه کرد...هیونگ که دستپاچه شده بود گفت:ئه...برادرم بود...ازم کوچیک تره...آخه...من با برادرم و مادرم توی این خونه زندگی می کنم...خب...بفرمایین!

باز صدای داد کی بوم اومد:هوووووی!هیونگ جون!!!میگم اومدی؟!!؟!؟

"




واسه خوندن داااستان لطفا برین ادامه ی مطلب ...




دم در خونه بودند...به آپارتمان قدیمی نگاهی انداخت و به هیونگ گفت:این جاست؟!

هیونگ-آره...می خوای بیای شام رو با ما بخوری؟!

جی اییون خواست بگه نه...ولی...دلش نیومد...فکر کرد اگه بگه نه و نره ، شاد هیونگ ناراحت بشه و با خودش فکر کنه جی اییون بدش اومده...واسه همین تصمیم گرفت قبول کنه...

جی اییون با لبخند-چرا که نه!...بریم...!                           

فکرش رو هم نمی کرد جی اییون این قدر راحت قبول کنه...شاید انتظار داشت جی اییونی که این قدر ثروتمند بود و به غذاهای گرون عادت داشت،هیچ وقت نخواد غذا خوردن با چند تا آدم فقیر رو تجربه کنه!

با هم از پله ها بالا رفتند...کلید رو توی قفل کرد و در رو باز کرد...

صدای کی بوم که از توی آشپزخونه داشت حرف می زد اومد:هیونگ جون...برگشتی؟!

جی اییون با تعجب به هیونگ نگاه کرد...هیونگ که دستپاچه شده بود گفت:ئه...برادرم بود...ازم کوچیک تره...آخه...من با برادرم و مادرم توی این خونه زندگی می کنم...خب...بفرمایین!

باز صدای داد کی بوم اومد:هوووووی!هیونگ جون!!!میگم اومدی؟!!؟!؟

خانوم کیم-آروم تر کیم کی بوم!همه ی همسایه ها الآن میان شکایت هااااا!

هر دو وارد خونه شدند...جی اییون آروم می خندید و هیونگ از خجالت زل زده بود به زمین...

کی بوم از آشپزخونه اومد بیرون.می خواست یه چیز دیگه بگه که جی اییون رو همراه برادرش دید...

کی بوم-سَــ...سلام...

جی اییون با لبخند-سلام...

کی بوم با تعجب به هیونگ خیره شد...

خانوم کیم از اتاقش اومد بیرون...با دیدن جی اییون،همراه هیونگ،اون هم تعجب کرده بود...

هم هیونگ و هم جی اییون ادای احترام کردند...

آروم به مادرش نگاه کرد و گفت:ایشون،لی جی اییون اند...یکی از دوست هام...

و رو به جی اییون گفت:ایشون هم مادرمن...

کی بوم-من هم برادرشم!

به کی بوم که هنوز با تعجب داشت نگاهش می کرد نگاه کرد و لبخند زد...

جی اییون-خوشوقتم خانوم کیم...

خانوم کیم-من هم همین طور...بفرمایین...هیونگ جون...دوستت رو دعوت به نشستن نمی کنی!؟

هیونگ-آهان...بعله...جی اییون...نمی شینی؟!

از رفتارهای هیونگ خنده ش گرفته بود...کاملا هول شده بود...روی زمین پشت میز نشست...بقیه هم پشت میز نشستند...

خانوم کیم-میشه بپرسم...شما کجا با هم آشنا شدین؟!

جی اییون-من همکار پسرتونم...توی ستوران...

هیونگ-بعله...

خانوم کیم-آهان...

کی بوم-من میرم غذا رو بیارم...هیونگ جون...نمیای کمک؟!

هیونگ-باشه...بریم...

کی بوم با لبخند رو به جی اییون-واسه غذا که هستین پیشمون؟!

جی اییون-آره...البته اگه مزاحم نباشم...

خانوم کیم-نه عزیزم...چرا مزاحم!؟...

هیونگ و کی بوم رفتن آشپزخونه...

کی بوم-واااای!پسر!این دختره رو کجا پیدا کردی!؟

هیونگ-هوووی،این چه وضع حرف زدنه؟!یعنی چی؟!

کی بوم-هیچی...منظورم این بود که...تو...چه جوری؟!...دختر به اون جذابی و خوشگلی و...

هیونگ-ببخشید!؟...

کی بوم-دوست دخترته کلک؟!...

هیونگ-نه بابا!چه خیالاتی!

کی بوم-هی...کیم هیونگ جون...من تو رو می شناسم!می خوای باهاش ازدواج کنی؟!

هیونگ-مسخره بازی در نیار!چرا چرت و پرت میگی؟!اون فقط دوستمه!

کی بوم-بالاخره که باید این قضیه رو مطح کنی!حالا الآن هی انکارش کن!

هیونگ-بسه کیم کی بوم!زیاد چرت و پرت نگو...

...

خانوم کیم-چه دختر خانوم با کمالاتی...

جی اییون-مرسی...نظر لطفتونه!

یه خرده سکوت کردند...که با صدای خانوم کیم این سکوت شکسته شد...

خانوم کیم-پسر من خیلی بداخلاقه ،نه!؟

جی اییون-نه...اصلا...اتفاقا خیلی هم خوب و خوش اخلاقه...وظفه شناس...عاقل...بامسئولیت...

خانوم کیم سرش رو به علامت تایید تکون داد و با لبخند به جی اییون نگاه کرد...

پسرها غذا رو آوردند و بعد همه با هم شوع به خوردن غذا کردند...

کی بوم-ببخشید خانوم لی...نمی دونستیم شما هم قراره بیاین...وگرنه به جای نودل...

جی اییون حرفش رو قطع کد:نه...اصلا عیبی نداره...اتفاقا من نودل تند دوست دارم...

و دوباره همه مشغول خوردن غذا شدند...جی اییون سرش رو بلند کرد و به صورت آروم هیونگ نگاه کرد...مثل بچه ها بود.دور لبش کثیف شده بود...تا بحال موقع غذا خوردن ندیده بودش...حتی توی این حالت هم جذاب بود و به دل می نشست...نمی فهمید چه جوری همکارهاش می تونستن در مورد پسری به این خوبی و شیرینی اون جوری صحبت کنن...

غذا تموم شده بود...یه خرده ی دیگه هم پیش خونواده ی کیم موند و بعد بلند شد که بره...

جی اییون-من دیگه میرم...ببخشید مزاحم شدم...

خانم کیم بلند شد:نه عزیزم...چه مزاحمتی...ما رو خوشحال کردی اتفاقا...

جی اییون-واقعا از آشنایی باهاتون خوش حال شدم...هم شما و هم آقای کیم کی بوم...ممنون از مهمون نوازیتون...

خانم کیم-خواهش می کنم...من همیشه دوست داشتم دختری به زیبایی و باهوشی تو داشته باشم دختم...این رو بدون که این جا خونه ی خودته...من هم تو رو دختر خودم می دونم...البته اگه ناراحت نمیشی...پس هر وقت خواستی خوشحال میشم بهمون سر بزنی...

جی اییون-نه خانوم..چه ناراحتی ای!؟...اتفاقا باعث افتخاره...من هم شما رو مثل مادم دوس دارم...چشم...حتما...باز هم ممنون...

کی بوم-خداحافظ...

هیونگ تا پایین آپارتمان همراهیش کرد...

جی اییون-واقعا خونواده ی دوستداشتنی ای داری...قدرشون رو بدون!

هیونگ لبخند زد و سرش رو به علامت تایید تکون داد...

جی اییون-ممنون از همه چی...شب فوق العاده ای بود...

هیونگ-خواهش می کنم...حضور تو هم توی این فوق العاده شدن بی نقش نبود ها!

جی اییون خندید و رفت سمت ماشین...

هیونگ-خداحافظ...

جی اییون-خاحافظ...

در ماشین رو باز کرد و خواست بشینه که یه لحظه برگشت و به هیونگ که هنوز دم در وایستاده بود تا نظاره گر رفتنش باشه نگاهی کرد و با لبخند گفت:صورتت واقعا موقع غذا خوردن تماشاییه!

و خندید و سوا ماشینش شد و رفت...هیونگ با تعجب به دور شدن ماشین جی اییون نگاه کرد و بعد وارد آپارتمان شد...از پله ها بالا رفت و وارد خونه شد...یعنی...چرا این حف رو زده بود؟!...مگه صورتش چه شکلی می شد؟!...






نوع مطلب : Silent Emotion، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 مرداد 1396 10:32 ب.ظ
Greetings from Idaho! I'm bored to tears at work
so I decided to browse your blog on my iphone
during lunch break. I love the knowledge you present here and can't
wait to take a look when I get home. I'm surprised at how fast your blog loaded on my phone ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways, superb site!
شنبه 7 مرداد 1396 12:15 ق.ظ
Hello, I desire to subscribe for this web site to
take hottest updates, thus where can i do it please assist.
جمعه 6 مرداد 1396 09:25 ب.ظ
Do you mind if I quote a couple of your posts as long as I provide credit and sources back to your site?

My blog is in the very same niche as yours and my users would
definitely benefit from some of the information you
provide here. Please let me know if this ok with you.
Cheers!
جمعه 6 مرداد 1396 07:27 ق.ظ
Hey exceptional website! Does running a blog like this take
a great deal of work? I've very little expertise in programming but I was hoping to start
my own blog soon. Anyhow, if you have any recommendations or
techniques for new blog owners please share.

I know this is off topic but I just needed to ask.
Thanks a lot!
جمعه 30 تیر 1396 01:23 ب.ظ
Great blog you have here but I was curious if you knew of any forums that cover the same topics talked about here?
I'd really love to be a part of online community where I can get feedback from
other experienced individuals that share the same interest.
If you have any recommendations, please let me know.

Bless you!
سه شنبه 2 خرداد 1396 05:15 ق.ظ
I really like your blog.. very nice colors & theme.
Did you make this website yourself or did you hire someone
to do it for you? Plz respond as I'm looking to design my own blog and would like to know where u got
this from. thanks a lot
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 03:38 ق.ظ
WOW just what I was looking for. Came here by searching for Silent
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 10:41 ق.ظ
Hello! Would you mind if I share your blog with my twitter group?
There's a lot of folks that I think would really enjoy your content.

Please let me know. Thanks
شنبه 8 مهر 1391 02:22 ب.ظ
دروووووووووووووووووودبر خانوم خوشگله خودم
بیانهههههههههههههههههههههههههه
یه مدت سرم شلوغ بود درگیر کارام بود نیتونستم بیام کامنت بذارم ولی از این به بعد حتما میذارم
قسمت6و این قسمتم بسی زیاد قشنگ بود
منتظر قسمت بعدی هستم
بوسسسسسسسسسسسسسسس
Kim Ee Ya ^_^ درود بر اووووووووونی نازم^^
عیبی نداره اونی جونم...مهم اینه که بالاخره خوندیش^^
مرسی عزییییییییییییییییییزم
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووس
دوشنبه 3 مهر 1391 04:34 ب.ظ
Kim Ee Ya ^_^ نظرت راجع به عکس کاربری جدیدم!؟
دوشنبه 3 مهر 1391 04:33 ب.ظ
چرا؟آخه چرا؟
.
.
.
.
.
.
.
چرا؟
.
.
.
.
موبایلت خاموشه؟
من نمیدونم چه رشته ای بردارمو چه کاره بشمچه کنم؟
باید انتخاب کنم...می خوان واسمون کلاس بذارن
هه عکس کاربریتم که عوض کردی.....
به نظر من هیونگ به خواهر جونگ مین بیشتر میاداااا‏[نیشخند‏]‏

همه ی دوستام تو یه کلاس افتادن من یه کلاس دیگه
هه تازه اسم کناریمم کیمیاست.یه آدمیه که نگو
همش بهم دستور میده(نامردی نکنم،یه دستور بیشتر نداده اما هر روز،روزی هزاربار تکرارش میکنه.منم که چه قدر اهمیت میدم‏)‏‏[قهقهه‏]‏
خب حرفام تمومید.
کاری باری؟
موبایلتم روشن کن دیگه...
Kim Ee Ya ^_^ خاموش نبود ملیکا...سرورش قطع بود!
باید ببینی چی ها واست ملاکه...بعد می تونی راحت تصمیم بگیری!
بعله...عوض نمودیمش^^
=)))))))))))))))))))))))))))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت