تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - سرنوشت باور نکردنی 20
*★*::korea love ::*★*
چهارشنبه 29 شهریور 1391 :: نویسنده : ilsa♥✿ili♥✿
سلااااااااااممممممممم
میدون از دستم عصبانی هستی ولی شارژ لپ تابم خراب شده یود نتونستم من داستانمو سعی میکنم تا هفته ی دیگه تموم بشه
____________

 

یونگ:خب تو برو جعبه کمک های اولیه رو بیار

کیمی:نمی خواد ببریمش بیمارستان

یونگ:کیو از بیمارستان متنفره

کیمی رفت وسایل ها رو بیاره

....................................

.......................

صبح روز بعد همه دور میز نشسته بودند

شاینی

ایلی:چرا رو صورتت این قدر چسب زخم انداختی


پرپر:چرا کسی چیزی نمیگه

کیمی و یونگ اصلا حرفی نمیزدند 

کیمی زود زود براش صبحانه و ابمیوه میزاشت همه از رفتار کیمی تعجب کرده بودند

همه داشتند صبحانه می خوردند ولی ستاره هر کاری میرکد نمی تونست حالش به هم میخورد  به خاطر همین سرشو گذاشت رو میز

پرپر:ستاره خوبی؟؟

ستاره:اهم

ایلی:پس چرا چیزی نمی خوری ؟؟

ستاره:نمی تونم من میرم تو سالن تا شما صبحونتون رو بخورید

کیمی:باشه

......................

تمرین رقص

هیونگ:ستاره چرا این قدر بی حوصله ای؟؟؟

ستاره چیزی نمی گفت

پرپر:ما که رقص رو کامل 100 بار تمرین کردیم  چه قدر دیگه باید تمرین کنیم؟

کیو:پس فردا مسابقه هست و فردا نمی خواد تمرین کنید

ایلی:واقعا ایول

.......................

..................................

همه تمرین کردند و همه برای پس فردا اماده بوودند

هیون:از الان به بعد ازادید

ایلی:نه بابا ؟؟

هیون:ههههههه

...........

هینا و پرپر و ایلی رفته بودند بیرون قدم بزنند

..........

هیون و یونگ هم رفته بودند وسایل برای شام بگیرند

هیونگ هم رفته بود پیش داداشش

جونگ رفته لود لبرون تا سر به سر دخترا بزاره

ستاره خوابیده بود کیمی و کیو هم خونه بودند

کیمی:کیو میای بریم بیرون

کیو:نه حوصلم نمیشه خودت برو

کیمی :باشه

کیمی با ناراحتی از خونه رفت بیرون

به پارک نزدیک خونشون  بود رفت اونجا نشست و هدفونشو رو گذاشت رو گوشش

کیو هم بعد از چند دقیقه دید حوصلش سر میره رفت بیرون تا قدم بزنه

.........

ایلی و پرپر و هینا داشتند تو خیابان راه می رفتند که دیدند :

هینا:اون جونگ نیست؟؟

پرپر:کدوم؟؟

ایلی :اون که اونجاست

هینا:چرا خودش هست

پرپر:بیاین بریم پیشش

ایلی :باشه

همین که پرپر اومد بره اونور خیابون پیش جونگ دید یه دختر اومد پیش جونگ و دست هم دیگرو گرفتند و سوار ماشین شدند (البته جونگ تغییر شکل داده بود )

پرپر خیلی تعجب کرد و نمی دونست چیکار کنه

ایلی :وایییی یعنی این دوست دختر جونگ بود؟؟

هینا:فکر  کنم

پرپر :بیاین بریم خونه

ایلی:بریم از اینجا به چیزی بگیریم بعد بریم

پرپر :باشه

ااز چشم های پرپر اروم اشک میومد و لی تظاهر می کرد که خوبه

هینا:پرپر میخوای بستنی مورد علاقت رو بخوریم

پرپر اصلا حواسش نبود همین طور داشت قدم می زد

ایلی :ولش کن حتما ناراحت شده

هینا:حتما بریم پیشش

........................

ماشین

یوری  دوست دختر جونگ: اوپاا کجا میریم

جونگ:میریم لباس بگیریم

یوری:واقعا

جونگ:اره عزیزم

.............

ایلی :بریم داخل این فروشگاه 

هینا:بریم

.............

جونگ و یوری از ماشین پیاده شدند و دست هم رو گرفتند رفتند داخل همون فروشگاهی که ایلی و هینا و پرپر رفته بودند

جونگ و یوری داشتند برای خودشون لباس میگشتند که که با ایلی و هینا و پرپر روبه رو شدند

پرپر سرشو بالا کرد با تنفر داشت به چشم های جونگ نگاه میکرد

جونگ هم تعجب کرده بود

یوری:اوپا این دختر کیه؟؟

جونگ:هیچکی بریم

پرپر:ایلی من میرم خونه

جونگ داشت حرفاشون رو گوش میداد

هینا :بزار با هم بریم

پرپر:نه مشا خرید کنید من میرم

بعد هم یه لبخند ملیح زد و رفت

جونگ تو دلش:پرپر اشتباه نکن

یوری:اوپا اوپا

جونگ:بله

یوری:یه ساعت هست دام صدات میکنم اون لباس چطوره

جونگ:خوبه

ایلی:جونگ میکشمت

هینا:منم

...............

کیمی داشت به اهنگ گوش میداد و اروم اشک میریخت دید که یه کسی کنارش هست

کیمی هدفون رو برداشت و گفت:تو کی اومدی؟

کیو:الان چرا گریه میکنی؟؟

کیمی :چی من؟؟

کیو:اره

کیمی:اه من... منننن.....

کیو:تو چی؟؟

کیمی:هیچی ول کنننن

کیو:به من اعتماد کن

کیمی:باشه من خوبم بریم خونه

کیو:می خوام ببرمت یه جای خوب

کیمی:منو؟؟

میو:اهم

کیو بعد دست کیمی رو گرفت و سوار تاکسی شدند

...........

کیمی:اینجا کجاست

کیو:تو بیا

.......

کیمی :وای چه خوشگله

کیو کیمی رو به باغشون برده بود که مال پدرش بود

کیو:بیا بریم جلوتر

کیمی:بباشه

.........

کیو:بشین رو تاب

کیمی:هی باشه

کیو از عقب کیمی هل میداد

کیو:دوست داری

کیمی:ارههه

بعد خود کیو نشست کنار کیمی

کیمی :اینجا مال کیه؟؟

کیو:مال بابام هست

کیمی:خیلی قشنگه

کیو:اینجا باش تا من برم یه چیزی از داخل بیارم  بخوریم

کیمی:کمک می خوای

کیو:نهههههه

.....................

خونه

هیونگ اومد خونه

ستاره هم از پله میومد پایین

هیونگ:سلاممممم

ستاره:سلام

هیونگ:کسی به جز تو خونه نیست؟؟

ستاره:نه همشون رفتن بیرون

هیونگ:من گرسنمه بیا غذا بخوریم

ستاره:منم 

هیونگ:خب پس یه چیزی اماده کن؟؟

ستاره:هااااا؟؟

هیونگ:من گرسنمه خودت هم گرسنت هست

ستاره:پررو

...........

20 دقیقه بعد نودل اماده شد

هردوتاشون نشستند دور میز و غذا خوردند

ستاره:اوففففف سیر شدم

هیونگ:خیلی خوشمزه بود

ستاره:دست پخت منِ دیگه

هیونگ:تو فقط کمی گذاشتی داخل اب داغغغ

ستاره چیزی نگفت

همون موقع ایلی و هینا اومدند خونه

ایلی:سلاااااااامممممممممم

ستاره و هیونگ:سلاممم

هینا:سلام.

ایلی:ستاره خوبی؟؟

ستاره:اره عالی  هستم

هینا:پرپر نیومده خونه

ستاره:نهه

هیونگ:رفتند که با شما بود

ایلی خودشو زد به اون راه و گفت:ها حتما رفته پارک حالا میاد

هینا هم موضوع رو گرفته بود گفت:اره رفکر کنم

.............

پرپر داشت برای خودش تو خیابون قدم میزد و الان دوست داشت داخل کشور خودش باشه ولی ........

..........

کیو :خب اینم از میوه بیا بخوریم

کیمی:هههههه رو زمین بشینم

کیو:رو برگ ها بشین

چون الان پاییز بود و کل باغ پر از برگ های نارنجی بود

کیمی:باشههههه

باهم میوه خوردن بعد از چند دقیقه کیو سرش رو گذاشت برگ ها و به اسمان نگاه میکرد که پر از ابر بود

کیمی هم هیمن کار رو کرد

کیمی:چرا من رو اوردی اینجا؟؟

کیو:من وقتی خودم یا کسی رو می بینم ناراحت هست میارم تو این باغ   چون احساس میکنم به ادم ارامش میده

کیمی:واقعا

کیو:اره

کیمی:تو هم حتما ناراحت بودی امروز نه؟؟

کیو:اره تو از کجا میدونی؟؟

کیمی:دیشب یادت میاد

کیو:نه خیلی

کیمی:خب ول کن

کیو بعد از چند دقیقه یادش اومد که (کیمی کنارش نشسته بود)

کیمی:کیو کیو

کیو:ها بله

کیمی:کجایی

کیو:یه وسال تو دیشب بودی که کنار دست من نشسته بودی

کیمی:اره

کیو:واقعا

کیمی:کیو هنوز سو رو دوست داری؟؟

کیو:نه دیگه

کیمی لبخند زد

کیو :چته

کیمی:هیچی

...................

هیون و یونگ هم اومدند خونه

هیون:سلام

هیونگ:سلام وای؟!؟

هینا:چه خبره .فکر کنم کل سوپر مارکت رو بار کردید اوردید

یونگ:اره دیگه تا چند روز بدون مشکل باشیم

همون موقع جونگ اومد خونه

جونگ:سلام

ایلی و هینا داشتند بهش نگاه می کردند

جونگ هم یدون هیچ حرفی رفت داخل اتاقش

ایلی:زنگ بزن به گوشی کیمی و پرپر ببین کجا هستند؟؟

هینا:باشه

...........

باغ

کیمی:الو هینا سلام................. باشه باشه

کیو:چی میگه

کیمی:میگن برگردیم خونه

کیو:باشه

..........

کیمی بلند شد اومد که بره طرف در باغ پاش گیر کرد به طناب و افتاد روی کبو هردوتاشون باهم خوردن زمین

کیمی: اخ اخ پام

کیو:میخوای از روم بلند شی

کیمی به خودش اومد و زود از بغل کیو رفت کنار

کیو:خوبی؟؟

کیمی:پام درد میکنه

کیو:کجاش

کیمی:ای ای همین جا

کیو:ببین میتونی بلند شی

کیمی اومد بلند شه ولی پاش خیلی درد میکرد به خاطر همین

کیو کیمی رو گذاشت رو پشتش و با خودش برد لعد از چند دقیقه تاکسی گیرشون اومد

...................

یونگ:خب شام اماده هست بیان شام بخوریم

ایلی:هنوز پرپر و کیمی و کیو نیومده

هینا:گوشی پرپر خاموشه

همون موقع پرپر اومد داخل

پرپر بدون حرفی از پله ها رفت بالا

ستاره:چشه؟؟

ایلی:نمی دونیم

اتاق شاینی

پرپر لباسشو عوض کرد و از پله ها اومد پایین

هینا:اوه پرپر خوبی؟؟

پرپر:اره

همون موقع جونگ از اتاق اومد بیرون و پرپر بدون این که نگاش کنه رفت داخل اشپزخونه

..............

کیو به کیمی کمک کرد بعد از چند دقیقه رسیدن خونه

کیمی:منو بزار پایین زشته

کیو:ولی زاه نمی تونی بری

کیمی:سعی میکنم میرم

کیو :باشه

کیو و کیمی:سلام

هیون:شما ها کجا بودید؟؟

کیو:تو پارک

کیمی :اره اره تو پارک بودیم

ایلی :چرا ما شما رو ندیدیم

کیو:خب....... خب....... نمیدونم

پرپر:کیمی پات چی شده

کیمی:هیچی خوردم زمین

..........

همه دور میز بودن باهم وشخی میکردند و میخندیدند ولی پرپر خیلی ناراحت بود

جونگ هم همش داشت به یوری اس ام اس میداد

پرپر:من خوابم میاد میرم بخوابم

کیمی:هنوز که شب نیست

پرپر:من خوابم میاد

.........

2روز  روز مسابقه

تو این 2روز کیمی و کیو خیلی باهم صمیمی شده بودند و پرپر هم خیلی ناراحت بوددددد 
همه گروه ها رفته بودند به جز گروه شاینی که اخرین گروه بودند

شاینی خیلی استرس داشتند

ایلی که تیپ پسرونه زده بود

کیمی که تاپ طلایی پوشیده با شلوار گشاد

هینا بولیز صورتی با شلوارک جین

پرپر تاپ با دامن که زیر دامنش ساق مشکی پوشیده بود که تا بالا زانوش بود

ستاره هم بولیز با شلوار پوشیده

همه چراغ ها خاموش شد و پرپر و کیمی رفتند رو سن وایسادند

بعد از این که پرپر و کیمی خوندن از پشت هینا همراه با خوندن اومد داخل بعدش  هم ایلی و ستاره باهم اومدند که کل چراغ ها رو سن روشن شد و اینا هم شروع کردند

 واقعا خوشگل شده بودند

.....................

اعلام نتیجه

استاد چو:با عرض سلام .اینک به اعلام نتیجه رسیدیم که از این 8 تا مدرسه کدام مدرسه حذف میشود خب مدرسه اول کیرین که بسیار اجرای خوبی داشتند .مدرسه دو هم عالی و......................

خب مدرسه کرین به مرحله بعد............

..............

مدیر مدرسه رو به دانش اموزان خودش:واقععا افرین به خاطر همین یه جشن بزرگ میگیرم که بشتر خوانندگان هستند

کیمی:وای یعنی یوکیس هم هست

مدیر:اره.پس فردا شل ساعت 6

ایلی:چه خوب

پرپر:وای من عاشق ایلای هستم ایول

جونگ داشت چپ چپ به پرپر نگاه میکرد

...................................

خونه

شاینی ودبل ای و بقیه 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 مرداد 1396 10:25 ب.ظ
Simply want to say your article is as astonishing.
The clearness in your post is simply nice and i could assume you're an expert on this subject.

Well with your permission let me to grab your RSS feed to keep updated with forthcoming post.
Thanks a million and please keep up the enjoyable work.
شنبه 7 مرداد 1396 12:35 ق.ظ
Very rapidly this website will be famous amid all blogging and
site-building viewers, due to it's fastidious content
پنجشنبه 5 مرداد 1396 08:44 ب.ظ
Good day! Do you know if they make any plugins to safeguard
against hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've
worked hard on. Any suggestions?
جمعه 30 تیر 1396 01:31 ب.ظ
Great delivery. Great arguments. Keep up the amazing work.
سه شنبه 6 تیر 1396 10:46 ق.ظ
Glad to be one of the visitors on this awe inspiring website :D.
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 02:42 ق.ظ
Good post. I learn something totally new and challenging on blogs
I stumbleupon on a daily basis. It will always be interesting to read content from other authors and use a little something from their sites.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:04 ق.ظ
Thank you for any other magnificent post. Where else may anyone get that kind of information in such a perfect approach of writing?
I've a presentation subsequent week, and I'm on the search for such information.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:16 ق.ظ
I was suggested this blog by my cousin. I'm not sure whether this post is written by him as no one else know such detailed about my trouble.
You are wonderful! Thanks!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 01:25 ق.ظ
With havin so much content do you ever run into any problems of plagorism or copyright infringement?
My site has a lot of exclusive content I've either created myself
or outsourced but it appears a lot of it is popping it up
all over the web without my agreement. Do
you know any methods to help protect against content from being ripped off?
I'd certainly appreciate it.
پنجشنبه 4 مهر 1392 10:34 ق.ظ
دوس جونی نمیشه داستانت رو ادامه بدی؟
من خیلی می خوام ببینم آخرش چی میشه
یکشنبه 5 آذر 1391 12:42 ب.ظ
سلام دوس جونی خیلی داستانت قشنگه کی قسمت بعدی رو میزاری من از کی منتظر قسمت بعدیم
لطفا سریع یزارش
nazanin87 منم هیچ ایده ای ندارم فعلا که اب شده
جمعه 31 شهریور 1391 02:15 ب.ظ
سلام عزیزم
خسته نباشی دستت درد نکنه
ایلساجون این قسمت خیلی قشنگ بود
فقط چرا جونگی اون طوری رفتار میکنه باپرپراگه واقعا دوست دختر نداره
بگذریم منتظرقسمت بعدیش هستم
nazanin87 دستش درد نکنه که این بچه خیلی اینجا زحمت کشیده
جمعه 31 شهریور 1391 10:06 ق.ظ
عالی بود
nazanin87 مرسی عزیزم
چهارشنبه 29 شهریور 1391 05:53 ب.ظ
سلام ایلسا جونم خوبی؟
دلم برات تنگ شده بود.
وااااای اگه جونگی دوست دختر داشتش پس چرا با پرپر اونجوری بود؟
مثل همیشه عالی بود
nazanin87 جونگی یه غلطی کرد شب بیاد خونه حسابش با کرام الکاتبینه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت