تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - سرنوشت باور نکردنی 19
*★*::korea love ::*★*
پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: نویسنده : ilsa♥✿ili♥✿
سلاممممممممم
اه من امروز نیستم 
چه قدر از مسافرت بدم مباددددددددددددددددد
مردشور مسافرت رو ببره
راستی بجه هه این قسمت خیلی مضخرفه

 

صبح روز بعد

اتاق دخترا شاینی

ایلی:پرپر بلند شو

پپرپر:خوابم میادددد ولم کن

ستاره:این چش شده

کیمی:وای من اصلا حوصله یونگ رو ندارم پرپر بلند شو

هینا:ولش کنید ما مبریم خوش میاد

ایلی:راست میگه

اتاق دبل اس

هیون:هییییی جونگ بلند شد

یونگ:جونگ بلند شو باید صدا ظبط کنیم

هیونگ:وای من که الان هویجات رو میخورم

جونگ تو خواب:من هم شکلات  تو رو میخورم دست نزن

کیو:هیییی پارک جونگ مین بلند شو

جونگ:تو یکی دیگه حرف نزن

اخرهم جونگ بیدار نشد

.........

اشپزخونه

یونگ:کو پرپر؟؟؟

کیمی به لبخند زد و گفت:خوابه

قبل از این که بونگ بیاد داد بزنه همه گوشاشون رو گرفتند

یونگ:چی؟؟؟؟؟؟/

هینا:اههههه داد نزن گفتیم که خوابه

ایلی :کو جونگ مین؟؟؟؟

هیون هم یه لبخند زد و گفت:خوابه

هبنا هم کار بونگ رو انجام داد و گفت:چیییییییییی؟

همه :نهههههههههه گوشمون

هینا:اقای هئو یونگ سونگ خوب بود ؟؟؟

یونگ:اا تقلید کار

هینا:دوست دارم

کیو:د بسه صبحونه بخورید امروز خیلی کار داریم

...............

طبقه بالا

پرپر از خواب بیدار شد رفت دستشویی دست و صورتشو شست وقتی خودشو تو اینه نگاه کرد بادش اومد که دیشب چی شده وخیلی خجالت میکشید

پرپر تو دلش:وای حالا چطوری باهاش روبه رو بشم وای نهه

.........

پرپر از پله ها اومد پایین و همون موقع جونگ از اتاقشون اومد بیرون و هر دو با خجالت سرشون رو پایین کردند

ایلی:صبح بخیر ایران

هیون:ایران؟؟؟؟

پرپر:پ ن پ کره

کیو:این که الان گفتی یعنی چی؟؟؟(تو برره چی م

کیمی:نمیخواد فکر کنی ول کن

هیونگ:باشه .شما دوتا چرا به هم زل زدید

با این حرف جونگ و پرپر به خودشون اومدند و باهم گفتند:مااااا

هیون:بیاد صبحونه بخورید

این قدر نگا عاشقانه این دو ضایع بود که همه از موضوع بویی برده بودند

..........................

سر میز

ایلی:ستاره چرا صبحونه نمیخوری؟؟

هیونگ:شاید مریضی

هیونگ به حواس اینو گفت

ستاره سرشو اور جولو هیونگ و گفت:نگرانم هستی

هیونگ:ههههه جوک داری میگی نه خیرم میترسم مریض بشی و همه ی وقتی که برای تو گذاشتیم به هدر بره

ستاره:هه نمیخواد بترسی من سیر شدم

کیمی :خب هر جور میل خودت هست

..........................

...................

پس تمرین صدا و رقص رفتند ناهار بخورن ولی ستاره خیلی خیلی کم خورد و قرار بود که جونگ همه ی ظرف ها رو بشوره و شام درست کنه

همه استاراحت کردند جونگ هم رفت بخوابه و بعد  عصر بلند بشه تا غذا درست کنه و ظرف ها رو بشوره

اتاق دبل اس

جونگ اصلا خوابش نمی برد

هیونگ:هی هویج خودت تا دیر وقت خواب اگه نمیخوای بخوابی ار اتاق برو بیرون یا این  قدر تکون نخور

جونگ:تو خفه شو شکلات و این قدر حرف نزن

هیون:ااااا بسته دیگه دعوا نکنید

هیونگ خودشو بچه کرد و گفت: مامان هیوننننننننن نگاه اذیتم میکنه

هیون:الهیییییییی جونگ دیگه اذیتش نکن حالا تو بتمرگ(:دی)

عصر

همه بلند شدند

جونگ:وای بچه ها وسایل نداریم

هیون:من میرم میخرم

هیونگ:هیون تنهایی نمیشه

هیون:خب یکی با من بیاد

ایلی:من میام اخه بیرون کار دارم

ایلی و هیون که رفتند بیرون وسایل بخرن

یونگ:هینا شب تو هم بیا بریم تمرین صدا

این دوتا هم رفتند تمرین صدا

کیو هم خواب بود

هیونگ:گروه دختر های دیوونه بریم تمرین رقص

ستاره:مبشه منم بیام نگاه کنم

هیونگ:بیا

کیمی هم رفته بود حموم پرپر هم داشت فیلم می دید

جونگ تو اشپزخونه زیر لبی همش داشت غر می زد و ظرف ها رو می شست

پرپر رفت تو اشپزخونه که اپ تخوره دلش برای جونگ سوخت و گفت:کمک میخوای

جونگ با تعحب :واقعا می خوای کمک کنی

پرپر:اره

جونگ :ممنون

با هم داشتند ظرف می شستند و که جونگ یه فکر به سرش زد

جونگ دستشو پر از کف کرد و از رو گونه پرپر

پرپر هم کف برداشت زد به صورت جونگ

تو کل این دو خیلی به هم اذیت ردند و هم دیگر رو خیس کردند و همش میخندیدند

پرپر:هههههه من برم لباسمو عوض کنم

جونگ :منم

هر دو رفتند لباساشون رو عوض کنند

..........

جونگ :شما چی درست کنیم

پرپر:نمیدونم

اخر با هم  تصمیم گرفتند به چیزی درست کنند

کیو از خواب بلند شد و دید هر کدومشون به کاری میکنه اینم لباس پوشید رفت بیرون

کیمی از حموم در اومد اونم حوصلش سر میرفت رفت داخل بالکن تا هوا بخوره

...................

اشپزخونه

جونگ با چاقو دستشو برید

جونگ :اخ دستم

پرپر:وای بزار چسب زخم بنداز روش

پرپر اروم چست زخم انداخت رو دستش و جونگ هم عاشقونه نگاش میکرد پرپر سرشو بالا کرد که دید جونگ داره نگاش میکنه اونم لبخند زد

جونگ اروم لبشو اورد جلو که پرپر رو ببوسه که همون موقع صدای در اومد و زود خودشون رو جمع و جور کردن

ایلی:ما اومدیم

پرپر:غذا هم اماده شد

هیون:ااااا قرار بود  جونگ غذا بپزه چی شد پرپر.........

پرپر:خب حوصلم سر میرفت اودم به جونگ کمک کنم

ایلی:پرپر نکنه........

جونگ نذاشت حرف بزنه و گفت:هیون کیو رو ندیدی

هیون:شاید خوابه

جونگ:نه نیست

ایلی به چشمک به هر دوتاشون زد و رفت بالا

کیمی :اومدید دیگه داشت حوصلم سر میرفت

ایلی:زبرشو کم می کردی تا سر نره

کیمی:مسخره

ایلی:کو ستاره

کیمی:نمیدونمم

ااااا

کیمی:ها فکر کنم داره با هیونگ به دختر های دیوانه تمرین رقص یاد میدن

ایلی:پس کیو کجاست

کیمی:حتما پیش هیونگ هست

ایلی: بیا این جا کارت دارم

کیمی:چیه

ایلی:فکر کنم جونگ و پرپر عاشق هم شدن

کیمی:وای نهههههههه

ایلی:نمیدونم شاید بیا زبر نظرشون بگیریم

کیمی :باشه

>>>>>>>>>>>>>>> 

کیمی و ایلی اومدن پایین و هیونگ و ستاره هم از اتاق تمرین رقص میومدندو............

کیمی :کو کیو

هیون:بهش زنگ زدم گفت رفته خونه مادرش

جونگ:پس شب نمیاد

هیون:برای شام نه

................

همه شام خوردن به جز ستاره

هینا:ستاره چرا شام نخوردی

ستاره:وای گرسنم نیست

ایلی:باشه

ایلی جریان پرپر و جونگ رو به هینا و ستاره هم گفته بود و هر 4 تاشون این دوتا  رو زیر نظر داشتند

جونگ :میخوام برم گیتارمو بیارم اهنگ بزنم کی موافقه

پرپر جیغ کشید و گفت:ایول

همه تعجب کرده بودند

جونگ هم به لبخند زد و گفت:باشه میارم

هیونگ:هویج ما که موافقت نکردیم

جونگ:پرپر بسه

پرپر از خوشحالی داشت میخندید

شاینی هم تعجب کرده بودند

.........

ج.نگ رفت گیتارشو اورد و باهاش یه اهنگ غمگین و عاشقانه زد(وای چه قدر از کلمه عشق و عاشقانه بدم میاد اهههههههههه)

پرپر اخرش داشت گریه می کرد

جونگ هم فقط داشت به پرپر نگاه میکرد

دبل اس هم یه بویی برده بودن

.............

بیرون (کیو)

کیو داشت برای خودش قدم میزد  و راستی به هیون هم دروغ گفته بود خونه مادرش هست

که کیو یکدفعه سو (دوست دختر سابقش) با یه مرد دید که دستشو رو تو هم بود

کیو عصبانی شد و گفت:دختره ی احمق اینو به من ترجیح میدی

با عصبانیت رفت جلو ی سو

کیو:سو تو اینو به من ترجیخ میدی

مین هو نامزد سو:سو این کیه

کیو چون تغییر شکل داده بود سو نشناختش

سو:شما

کیو:کیو هستم

سو:کیو میشه بریییی

کیو:نمیرم

مین هو:سو این کیه

کیو:دوست پسر سابقش که خیلی عاشقق هست

بعد دست سو رو محکم گرفت و با خودش داشت می برد

سو هم تعجب کرده بود

مین هو هم عصبانی شد رفت جلوی کیو رو گرفت و محکم زد تو صورت کیو

.......

این دوتا داشتند با هم دعوا میکردند و همه دور این دو نفر جمع شده بودند و سو هم داشت گریه میکرد که بلند شد و رفت وسط این دوتا وایساد

سو با داد:بسههههههههههههههههه

کیو:من یا این

سو :کیو برو گمشو نمیخوام ببینمتتتتتتتتت فهمیدی(دختره ی عجوزه خخخخخررررررررررر  برو با مین هو بمیر راستی منظورم لی مین هم نیستا بگم)

سو هم دست مین هو رو گرفت و از اونجا رفتند

کیو فقط شانس اورده بود کسی نشناختش

از دماغ و دهن کیو داشت خون میومد و همین زیر چشمش کبود شده

کیو با عصبانیت داشت به طرف خونه میرفت دیگه نمی تونست راه بره

...........

کیمی از پله ها اروم اومد پایین و رفت که اب بخوره دید کسی داره در باز میکنه ترسید و رفت جلو دید کیو هست

کیمی تعجب کرده بود

کیو به دیوار تکیه داد و اروم نشست رو زمین

کیمی:کیو چی شده

کیو که اصلا حواسش نبود و فقط میگفت:سو دوست دارم

کیمی از حرف های کیو گریش گرفته بود

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:01 ب.ظ
Hey there! Do you know if they make any plugins to protect against
hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any tips?
شنبه 18 شهریور 1396 12:13 ب.ظ
Oh my goodness! Incredible article dude! Many thanks, However I am encountering issues with your RSS.
I don't understand the reason why I am unable to subscribe to it.
Is there anyone else getting identical RSS issues?

Anybody who knows the solution will you kindly respond?
Thanx!!
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:13 ب.ظ
Hi, i believe that i saw you visited my web site thus i came
to return the want?.I'm attempting to in finding issues to improve my website!I
assume its adequate to make use of some of
your concepts!!
سه شنبه 13 تیر 1396 02:46 ق.ظ
Hi, for all time i used to check blog posts here early in the break of day, for the
reason that i enjoy to find out more and more.
شنبه 30 اردیبهشت 1396 08:56 ب.ظ
What a material of un-ambiguity and preserveness of valuable familiarity on the topic of unexpected feelings.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 11:46 ق.ظ
Thank you for the auspicious writeup. It
in fact was a amusement account it. Look advanced to far added agreeable from you!
However, how can we communicate?
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:46 ق.ظ
Have you ever thought about adding a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is important and all.
But imagine if you added some great graphics or videos to
give your posts more, "pop"! Your content is excellent but
with pics and videos, this website could definitely be one of the best in its field.
Good blog!
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:49 ب.ظ
Do you have a spam issue on this site; I also am a blogger, and I was wondering your situation; we have developed some
nice methods and we are looking to trade methods with others,
why not shoot me an e-mail if interested.
شنبه 25 شهریور 1391 10:58 ب.ظ
سلام این یه بازیه.شگفت زدت میكنه..ولی به ترتیب انجام بده و تقلب نكن
.
1- اول از هر چیز اعداد 1 تا 11 را به صورت ستونی یا ردیفی (زیر هم) بر روی كاغذ بنویسید..
.
.
.
2- سپس در جلوی ردیف (ستون) 1 و 2 هر عددی را كه مایلید بنویسید..
.
.
.3- حال در جلوی ردیف 3 و ردیف 7 نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید..
.
.
.
= قرار نشد به پایین نگاه كنید! تقلب ممنوع !!=.
.
.
.4- نام اشخاصی را كه می شناسید (چه دوست یا اعضای خانواده یا فامیل) در جلوی ردیفهای 4، 5 و 6 بنویسید..
.
.
.5- در ردیفهای 8، 9، 10 و 11نام چهار ترانه (آهنگ) را بنویسید (در جلوی هر ردیف نام یك ترانه).
.
.
.6- اكنون نهایتا میتوانید یك آرزو كنید!!.
.
.
.و حالا كلید رمز گشایی این بازی:.
.
.
.1- عددی را كه در ردیف 2 نوشته اید مشخص كننده تعداد اشخاصی است كه شما باید در باره این بازی به آنها بگویید!2- شخصی كه نامش در ردیف 3 قید شده كسی است كه شما عاشقش هستید!!!3- شخصی كه نامش در ردیف 7 قید شده كسی است كه شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید (یا به تعبیر دیگر عاقبت خوشی نخواهد داشت!)!!!4-شخص شماره 4 کسی است كه شما بیش از همه به او اهمیت میدهید!5-شخص شماره 5 کسی است كه شما را بسیار خوب می شناسد.6-شخصی كه نامش در ردیف 6 قید شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسی) شماست!7-آهنگ قید شده در ردیف 8 با شخص شماره 3 تطبیق می كند (مرتبط است)!!!8- آهنگ شماره 9 آهنگی برای شخص شماره 7 است!9-گ آهنگ شماره 10 آهنگی است كه بیش از همه افكار شما را بازگو می كند!10- و بالاخره شماره 11 آهنگی است كه می گوید شما در باره زندگی چه احساسی دارید!!!!واقعا شگفت آور است! نه؟! ولی بنظر می آید كه درست باشه!=== خوب چطور بود؟ كف كردید.. نــــه؟ ===این پیام را برای 10 نفر در خلال همان ساعتی كه آنرا میخوانید ارسال كنید.اگر این كار را انجام دهید، آرزویتان برآورده خواهد شد
nazanin87 خیلی جالب بود به غیر از یکی دو تا بقیه اش درست بود
جمعه 17 شهریور 1391 11:48 ب.ظ
پسره ی احمق چطور جرات کرد روی داداشی من بلند کنه؟شما چندتا از طرفه من محکم بزنش!خیییییییییییییییییییییییلی باحال بود این قسمت!پرپر و جونگمین هم راه افتادن!اونم عاشقانه!حالا فقط یه سوال برام مونده...ستاره با این غذا نخوردناش چقد وزن کم کرد؟این دیگه چه جوریشه؟یه هفته ای میخواد مانکن شه؟من الان چند ماهه دارم تلاش میکنم هر کار میکنم این چند کیلو اب نمیشه!ببخشید یکم طولانی شد...جبرانه دیر گذاشته نظره.مرسیییییییییییییییییییییییی!خییییییییییییییییییییییییلی عالی بود!
nazanin87 اکشالی نداره غلط کرده خودم کتکش میزنم
جمعه 17 شهریور 1391 07:50 ب.ظ
bahal boud
nazanin87 مرسی سحر
جمعه 17 شهریور 1391 12:51 ق.ظ
من این دختره ی مزخرفو میپکونم اسمش چی بود سوسک؟؟؟
بعدشم اونی الان خیلی رو اعصابمی هاچرا هی میگی داستانت مزخرفه؟؟؟هااااااااان؟؟؟جوابه منو بده!انقد اینو نگو!خیلی هم خوبه...هرکی هم دوست نداشت میتونه نخونه تو چرا خودتو ناناحن میکنی؟؟؟به جاش بگو هر جاش اکشالی داشت بهم بگیددوشت دالممممممآخ آخ گفتی مسافرتراستی خوچال میشم داشتانه منم بوخونیمنتظرتم
nazanin87 اینو خوب اومدی راست میگی باید اعتماد به نفسش رو مثل من ببره به سقف برسونه
پنجشنبه 16 شهریور 1391 10:36 ب.ظ
الهی بگردم برای بچم کیو
کیووووووووووووووووووووووووووووووووو
قشنگ بود این پارتم میسی
nazanin87 حالا شما گریه نکن طوری نشده که
پنجشنبه 16 شهریور 1391 08:45 ب.ظ
اولم
سلام خوشگله
خوبی؟خوشی؟ سلامتی؟خوش میگذره؟
من بی اجازت یه جیغ بزنم جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
وای که من از دست تو چیکار کنم این قسنت چقدر قشنگ بود مخصوصا این تیکه(جونگ دستشو پر از کف کرد و از رو گونه پرپر، پرپر اروم چست زخم انداخت رو دستش و جونگ هم عاشقونه نگاش میکرد پرپر سرشو بالا کرد که دید جونگ داره نگاش میکنه اونم لبخند زد)
ولی این تیکش حالمو بهم زد(جونگ رفت گیتارشو اورد و باهاش یه اهنگ غمگین و عاشقانه زد)
یااااااااااااااااا این دختره ایکبیری چطور جرعت میکنه به کیو این حرفو بزنه خودش بره گمشه(سو :کیو برو گمشو نمیخوام ببینمتتتتتتتتت فهمیدی)
الهی بمیرم واسه کیمی چقدر باید غصه کیوروبخوره
نکنه کیونمره عینکش رفته بالا که نمیبینه کیمی دوسش داره
ای بابا بیخیال کلا میگم این قسمت خیلی باحال بود
من کشته قسمتای باحالشم
هی خوشگله رفتی مسافرت خوش بگذرون غرم نزن
منتظر قسمت بعدی هستم
بوسسسسسسسسسسسسسس
nazanin87 اوخی راضیه جون خون خودت رو کثیف نکن اصلا هر دختری که اوپا ها رو اذیت کنه علط کرده خوبه ؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت