تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - سرنوشت باور نکردنی 16
*★*::korea love ::*★*
یکشنبه 5 شهریور 1391 :: نویسنده : ilsa♥✿ili♥✿
شلام خوقید
من که خوفم در حد المپبک لندن
وای بچه این قسمتش خیلی بده خیلی مزخرفه هیچی به ذهنم نرسید حوصله تایپم ندارم
ولی میزارم
خب دوستشون دارم بوششششش
ههههههه دوستم به زنگ زده بعد گوش رو بر میدارم مبگم الو میگه ایلسا هستش
منم میگم اشتباه گرفتی و بعد قطع  میکنه خیلی خنگه درسته
بعد که دوهزاریش یه کار مبفته زنگ میزنه مبگه اه ایلسا چطوری منم تو دلم هش مبخندم و مبگم خوبم
تو کل خنگه به مشت بزنی تو صورتش تا 4 ساعت هنگ میکنه و ادم رو دیوونه میکنهههههه
خب برید بخونید بایییییی

ستاره:منم میام

.......................

ایلی همین طور داشت وسط کلوپ با همه می رقصید ولی به هیون بی توجهی میکرد

هیون هم داشت از حسودی می مرد

....

ایلی تو گوش کیمی :من گرمم شده میرم باکن

ایلی رفت بالکن داشت اسمنو رو نگاه میکرد که یکی از پشت دهنش گرفت ایلی ترسیده بود و هیون هم فهمید ترسیده بود دستشو برداشت و ایلی هم به پشتش نگاه کرد و دید هیون هست

ایلی:اههههههه ترسیدم معلومه چیکار میکنی دیونه

هیون:من هر کار دوست دارم میکنم

ایلی :مثال چیکار میتونی بکنی

هیون یه قدر میزاشت جلو ایلی هم به قدر میرفت عقب همین طوری ادامه می دد که ایلی خورد به نرده ها

ایلی:اگه به قدم جلوتر بیای جیغ میزنم

.....

فاصله هیون و ایلی 1 قدر بود که هیون اخرین قدمو گذاشت و ایلی اومد جیغ بزنه که

 هیون سرشو جلو اورد و فاصله لبشون 10 سانتی متر بود

ایلی هم ترسیده بود

هیون  ازش فاصله گرفت و گفت:ههه ترسیدی

ایلی:اصلا هم نترسیدم

هیون:ترسیدی

ایلی:اصلا به تو چه

با عجله رفت داخل کلوپ و هیون هم دستشو گذاشت رو قلبش  تپش قلبشو حس میکرد(یکی این هیونو جمع کنه)

.............

شب به خوبی تموم شد

صبح

 خوابگاه دخترا

کیمی :هی بلند شید استاد چو و مدیر کارد دارند

ایلی:کیمی این قدر ننال

کیمی:بلند شید

به هزار بدبختی بلند شدند

..........

دفتر مدیر

مدیر :میخواستم یه موضوعی بگم متاسفانه خوابگاه پیدا نکردیم و به خاظر همین خونه براتون اجاره کردیم  که دوبلکس هست دوتا اتاق بالا برای دخترا و دوتا اتاق پایین برای پسرا

ایلی:پسرا ما فقط یه گروه پسر داریم

استاد چو:با دبل اس

کیمی:دبل اس

استاد:بله

..............

....................

همشون وسایلاشونو جمع کردند و سوار ماشین شدند و به طرف همون خونه ای که مدیر براشون اجاره کرده بودند سوار شدند

خونه 

 خونه خیلی بزرگی بود که ورودیش چندتا پله چ.بی میخور میرفت بالا به در ورودی میخورد

وارد خونه شدند  یه سالن بزرگ داشت که یه گوشش پیانو سفید بود  و یه طرفش مبل های سفید چیده شده بود و با یه میز دابره ای که وسطش بود تلویزیون هم جلوی مبل ها چیده شده  بود

دوتا  اتاق پایین داشت  و که از کنار این اتاق پله میخورد میرفت بالا که شامل دوتا اتاق دیگه میشد از پشت این سالن پله میخورد مبرفت پایین که شامل حیاط میشد  که یه استخر وسطش داشت و یه میز و 6 تا صندلی هم کنار استخر بود و  بعد از میز و استخر دوتا اتاق بودند که بکش اتاق صدا و اون یکیش اتاق تمرین رقص بود

خلاصه خونه بزرگی بود

ایلی هنوز شکه بود

وسایل هاشون  رو اتاق جا دادند و همشون رفتند پیش استاد چو و مدیر

استاد:ببخشید دیگه اگه بده

مدیر:خب اینجا همتون هرچی دبل اس فت گوش میدید و امیدوارم با هم خوب باشید ما دیگه میریم و از فردا تمرین ها رو شروع میکنید

استاد چو و مدیر رفت

دبل اس

هیون:چند تا قانون این هست که اگه خواستید برید بیرون به ما بگید و این که نظافت خونه به عهده دخترا و وسایل خرید به عهده دخترا

میرندا:چرا خدمتکا نداریم

جونگ:ممکنه برنامه هایی که داریم لو بره

پرپر:همین رو کم داشتیم

کیمی:اه دبل اس هم هست چه بد

............

روز بعد

یونگ و جونگ و هیون که بخش تنظیم صدا رو به عهده داشتند و کیو هیونگ هم تمرین رقص رو به عهده داشتند

........

یونگ براشون توضیح می داد که کی تو دماغی بخونن و کی از ته گلو و....

هیون و جونگ هم نفس گیری رو بهشون باد میدادند و حدود 3 ساعت  تمرین کردند

یونگ:همتون فعلا خوب بودید از پس فردا شروع میکنیم که کی کدوم اهنگ رو بخونه و کی چیکا کنه

هیون:هینا نفس گیریت خیلی خوب نیست تمرین کن

هینا دهنشو براش کج کرد و اداشو در اورد

جونگ با جدییت :بی تربیت

یونگ:خسته نباشید یه 2 ساعت دیگه تمرین رقص دارید

شاینی

ایلی :وای گلوم خشک شد

هینا:پسر ه ی احمق شیطونه میگه بندازمش تو استخر

پرپر:منم همکاریت میکنم

کیمی:هیسسسسسسسسسسسسس دنبال شر نگردید تا زود تموم بشه بره

ستاره:چه لیدر  جوگیری

کیمی بهش چپ چپ نگاه کرد و گفت:من جوگیرم هااااا

ایلی و ستاره و پرپر و هینا باهم گفتند: پ ن پ من

کیمی هم کرد دنبالشون

دبل اس و بقیه هم تعجب کردند اینا دارند چیکار میکنی

ستاره زود زود از پله ها اومد پایین و بی حواس رفت پشت هیونگ قایم شد

شاینی هم همون موقع با تعجب وایسادند

دبل اس و هیونگ هم تعجب کرده بود

ستاره به خودش اومد و خودشو از یه اون راه  و گفت:وای کیمی چه قدر اذیت میکنی

با خجالت زود از پله ها رفت بالا و هیونگ هم به لبخند ملیحی زد

کیمی یه کم سرشو خم کرد و گفت:ببخشید

شاینی زود رفتند بالا

ایلی:ستاره نکنه

ستاره:نخیرم اصلا این چنین نیست

کیمی:باشه

2 ساعت

اتاق تمرین رقص

کیو:چون هنوز نمیدونیم چی میخواین بخونید فعلا نرمش  میکنیم تا بدنتون نرم بشه

........

...................

پس فردا

همه چی به خوبی گذشت

یونگ:خب پس گروه گئرل و بوی باید اهنگ چنج(هیونا) رو بخونن و دختر های دیوونه هم باید جاست این تایم(افتر اسکول) رو بخونن و شاینی هم باید اهنگ تاچ (میس ا)رو بخونن

جونگ:امروز تمرین صدا نداریو ولی به جاش باید تا فردا شب اهنگاتون رو  تا به حدودی حفظ باشید

هیون:اهنگاتون ور بیارید تا بگم کی باید کجاشو بخونه

............

اتاق تمرین رقص

کیو : فردا 3 ساعت اول پارت اول رقص گئرل و بوی رو میریم و بعد با شاینی و بعد  با دختر های دیوونه

کیو:رقصا به چند تیکه تقسیم میشه

هیونگ:ما شما به 5 تا دسته

ایلی:ممنون

 

................

جونگ:خب امروز دختر ها اشپزی کنن

پرپر:مگه کلفت هستیم

کیو:کی فقط با تو بود

کیمی:ما نمی کنیم برید بیرون غذا بخورید

هیون:اینا 10 تا دختر هست هیچ کدومشون نمی تون اشپزی کنن(5 تا شاینی 2 تا از گروهل گئرل و بوی 3 تا هم دختر های دیوانه)

سونیدا:اوپا ما میکنیم

میرندا و سونیا هم لبخند میزدند

هیونگ::ممنون پس بقیه هم باید کمک کنن

دبل می خواستن ازشون انتقام بگیرن

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 مرداد 1396 10:01 ب.ظ
Hey there! Do you know if they make any plugins to safeguard against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any recommendations?
شنبه 7 مرداد 1396 12:37 ق.ظ
I just couldn't depart your site prior to suggesting
that I really loved the usual information an individual supply
to your guests? Is gonna be back incessantly to check out new posts
جمعه 6 مرداد 1396 08:06 ق.ظ
At this moment I am going away to do my breakfast, afterward having my breakfast coming yet again to read other
news.
جمعه 30 تیر 1396 09:23 ب.ظ
I pay a visit day-to-day a few web sites and
blogs to read articles, but this weblog gives feature based posts.
یکشنبه 4 تیر 1396 04:39 ب.ظ
As the admin of this web page is working, no question very soon it will be renowned,
due to its feature contents.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:48 ب.ظ
I simply could not go away your website prior to suggesting that I extremely enjoyed the standard information an individual supply in your visitors?

Is going to be again continuously in order to check
out new posts
چهارشنبه 3 خرداد 1396 07:10 ب.ظ
Hi, Neat post. There's an issue with your website in web explorer, might test this?

IE nonetheless is the market chief and a big component of other folks
will pass over your great writing due to this problem.
شنبه 9 اردیبهشت 1396 12:45 ق.ظ
Spot on with this write-up, I honestly feel this amazing site needs much
more attention. I'll probably be returning to see more, thanks for the information!
پنجشنبه 9 شهریور 1391 11:09 ب.ظ
عــــــــــــــــــــــــالی بود
ilsa♥✿ili♥✿ ممنون
دوشنبه 6 شهریور 1391 12:33 ق.ظ
سلام آجی
خوبی خسته نباشی
دستت درد نکنه بااین که حوصله نداشتی اما گذاشتی
من ناراحتم
آجی واسم دعا کن
آجی راستش الان 2روزه دارم آموزشگاه رانندگی میرم اعصابمم از دست اون استاد مسخرش بهم ریخته همش وردزبونشه که بگه همتون ردینتازه یه پسرم تو کلاسمون هست که فقط بلده به من گیر بده و مسخرم کنهدلم میخواد بزنم لهش کنم
اگه ردبشم میمیرم
بگذرم منتظرقسمت بعدی داستان هستم
بوسسسسسسسسسسسسسس
ilsa♥✿ili♥✿ ممنون
ههههههه
تو هم حال استاد و حال پسره ی احمق رو بگیر اگه میخوای کمکت کنم(نیشخند)
اااااااااا اگه بمیری کی داستان منو بخونه(ناراحت)(نیشخند)
ان اشالله که قبول بشی
یکشنبه 5 شهریور 1391 06:13 ب.ظ
مرسی و خسته نباشی...
خیلی ممنون با اینکه حوصله نداشتی گذاشتیی.
راستی یه سوالی هست که ذهنم رو مشغول کرده...
این دختره که روی عکسه کاربریت هست کیه؟کنجکاویم گل کرده اخه قیافش خیلی اشناست.
دستت درد نکنه!
ilsa♥✿ili♥✿ ممنون
اونی این چند روز اصلا حوصله ندام خودم هم نمیدونم چرا؟؟؟
hwang mi hee
اونی من ازش خوشم نمیاد دختر خالم اینو گفته بزارم شب که رفت خونشون عوضش میکنم
یکشنبه 5 شهریور 1391 02:36 ب.ظ
مرسی الیسا جونم اتفاقا این پارتم عالی بود
ilsa♥✿ili♥✿ ممنون عزیزمممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت