تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - love -ep19
*★*::korea love ::*★*
جمعه 27 مرداد 1391 :: نویسنده : nazanin87
بچه ها خودم هم موندم که چرا استند بای می رو نمیزارم حالا اونم اگر شد امروز میزارم پس نظر بدید

جونگمین : چون قراره بخوریم

سایه : بخوریم ؟؟

جونگمین : اره من و تو

سایه : تو خواب ببینی من این همه رو بخورم

جونگمین : حالا تو بیداری می بینیم

غذاها رو که اوردن سایه با همون سوپ خودش مشغول شد ولی مگه جونگمین میزاشت مثل آدم غذا بخوره ... همش در مورد نوع غذاها اینکه چجوری درست شدن و مواد تشکیل دهنده اشون از سایه می پرسید

جونگ : سایه این چیه ؟؟ چرا قهوه ایه ؟؟ خیلی زشته شبیه ... است

سایه : اووووق حالم رو بهم زدی جونگمین ... این فسنجونه بخور ببین چقدر خوشمزه است ؟؟

جونگمین : اون سبزه چیه دیگه ؟؟ چرا انقدر اب توش ریختن ؟

سایه : اون قرمه سبزیه ... مدلش اونجوریه

جونگمین : سایه ...

سایه : سایه و درد ... چرا نمیزاری عین ادم غذامو بخورم ؟؟

جونگ : اخه نمیخوام اون سوپه رو بخوری ، اگه تو از این غذاها بخوری منم قول میدم دیگه هیچی ازت نپرسم

سایه از سر ناچاری قبول کرد

جونگ : سا...

اما با داد سایه دیگه حرفش رو ادامه نداد

سایه : اهههههههه چته جونگمین

جونگ با یه قیافه ی خیلی مظلومی گفت : فقط می خواستم ببینم از کدوم برات بکشم

سایه پشیمون از دادی که زده بود نفسش رو فوت کرد و به جونگمین نگاه کرد که روشو برگردونده بود

با لحن دلجویانه ای گفت : جونگمین

......

: جونگمین

..........

: الان قهری باهام ؟

.........

: اوووف اگه من از این غذاها بخورم اشتی میکنی ؟؟

جونگمین سرشو تکون داد ولی روشو برنگردوند

سایه خنده اش گرفته بود از این قهر بچگونه ی جونگمین

شروع کرد به خوردن از همه اشون خورد نزدیک 2 تا بشقابی خورده بود که دیگه حالش داشت بهم میخورد

سایه : جونگمین دیگه نمیتونم بیشتر از این بخورم

ولی جونگمین هنوزم بهش پشت کرده بود با دست صورتش رو برگردوند طرف خودش که دید از خنده سرخ شده

سایه : تو ... تو ... مگه قهر نبودی ؟؟

جونگمین : من همچین حرفی زدم ؟؟

سایه : ولی ...

کم کم داشت دوزاریش میفتاد جونگمین سرکارش گذاشته بود و در عین حال بهش دروغم نگفته بود یعنی اصلا حرفی نزده بود

با حرص گفت : حالا چرا میخندی ؟؟

جونگمین : اخه قیافه ات وقتی داشتی اون همه رو به زور میخوردی دیدنی بود خیلی خنده دار شده بودی دیدی گفتم تو بیداری می بینی که این همه رو بخوری

سایه از حرصش داشت لبش رو می جویید

کم کم دیگه مزه ی خون رو زیر دندونش حس  کرد  

جونگمین اشاره ای به لب هاش کرد : انقدر لبات رو نخور زشته به خدا مگه منحرفی ؟؟

سایه : اخه من چی به تو بگم ؟؟

جونگمین : بگو خیلی دوستم داری خیلی عاشقمی خیلی مهربونم خیلی باهوشم خیلی بامزه ام خیلی ...

سایه : خیلی خلی خیلی دیوونه ای خیلی بی نمکی خیلی زشتی و خیلی هم کم عقلی

و به لبای اویزون شده ی جونگمین خندید

هیون که دیگه از حرصش نمیتونست اروم بشینه لیوان نوشابه اش رو بلند کرد و با صدای بلندی گفت : خوب همگی لطفا توجه کنید

و بعد تک خندی کرد : البته اگه نگم هم کیه که به پسر باحالی و خوش تیپی مثل من توجه نکنه ... اهم در هر صورت خواستم بگم به سلامتی موفقیت های اینده ی ما و شرکت شما

همه لیوان هاشون رو اوردن بالا ( مال دخترا اب میوه بودا ) و به سلامتی موفقیت هاشون خوردن

اخر سر موقع حساب کردن هیون دخترا رو پیچوند و خودش حساب کرد ولی مگه مریم ولش میکرد

هی دنبال هیون میرفت و می خواست پولش رو پس بده

شب که همه خوابیدن پول رو برداشت و رفت توی اتاق هیون

مریم : اه اه جنگل مولا است اینجا هیون با بارش گم میشه ( استعاره به شتر با بارش گم میشه )

و خواست بره سمت دراور هیون که پاش گیر کرد به سیم یکی از گیتار برقی ها و پرت شد و با سر خورد به گوشه ی دراور و بیهوش شد

هیون که ماشالله با تانکم نمیشه بیدارش کرد همچنان به خواب خودش ادامه داد

فردا صبح هیونگ و کیو رفتن تا با کمک هم هیون رو بیدار کنن که با بدن مریم کف اتاق و سر خونی اش مواجه شدن

هیونگ چنان جیغی زد که به ثانیه نکشیده همه ریخته بودن تو اتاق هیون واکنش بقیه ی دخترا هم دقیقا عین هیونگ بود

سحر چنان دادی سر هیون که تازه بیدار شده بود زد که بچه سکته ناقص کرد

بچه ها میدونم کمه ولی فعلا نمیتونم بیشتر بزارم بعدا بازم میزارم سعی میکنم روزهایی که نوبت منه لپ تاپه خواهرم رو استفاده کنم نظر بزارید برام باشه ؟

 





نوع مطلب : love، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:36 ق.ظ
I blog often and I really thank you for your information. This
great article has truly peaked my interest. I am going to book mark your website
and keep checking for new details about once per week.

I opted in for your Feed as well.
شنبه 14 مرداد 1396 11:48 ق.ظ
Have you ever thought about creating an e-book or guest authoring on other blogs?
I have a blog based upon on the same information you discuss and would love to have you share
some stories/information. I know my audience would appreciate your work.
If you're even remotely interested, feel free to send me
an e-mail.
شنبه 7 مرداد 1396 12:24 ق.ظ
We stumbled over here by a different web address
and thought I should check things out. I like
what I see so now i'm following you. Look forward to looking into your web
page again.
جمعه 30 تیر 1396 12:37 ب.ظ
Hello There. I discovered your blog the use of msn. That is a very smartly written article.
I'll make sure to bookmark it and come back to read extra of your useful
information. Thanks for the post. I'll certainly
return.
شنبه 17 تیر 1396 11:16 ب.ظ
I have been exploring for a little for any high quality articles or
blog posts in this sort of house . Exploring in Yahoo I
eventually stumbled upon this site. Studying this
info So i'm glad to exhibit that I've an incredibly just right uncanny feeling
I came upon exactly what I needed. I so much indubitably will make sure to
do not omit this web site and provides it a glance regularly.
جمعه 12 خرداد 1396 04:52 ب.ظ
It's actually a cool and helpful piece of information. I'm
happy that you just shared this helpful information with us.
Please keep us up to date like this. Thanks for sharing.
شنبه 30 اردیبهشت 1396 11:57 ب.ظ
I constantly emailed this web site post page to all my associates, because if like to read it
then my friends will too.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:01 ق.ظ
hello there and thank you for your information –
I've certainly picked up something new from right here.
I did however expertise some technical issues using this web site, since
I experienced to reload the website lots of times previous to I could get it to load correctly.
I had been wondering if your hosting is OK? Not that
I am complaining, but sluggish loading instances times will very frequently affect your placement
in google and can damage your high quality score if
advertising and marketing with Adwords. Anyway I'm adding this
RSS to my e-mail and could look out for much more of your respective exciting content.
Ensure that you update this again soon.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 04:58 ق.ظ
What's Happening i'm new to this, I stumbled upon this I have found
It positively useful and it has aided me out loads.
I hope to contribute & help different users like its aided me.
Good job.
سه شنبه 22 فروردین 1396 04:41 ب.ظ
Excellent post. I will be going through some of these issues
as well..
جمعه 18 فروردین 1396 08:02 ب.ظ
If you would like to increase your experience only keep visiting this site and be updated with the most
recent information posted here.
دوشنبه 28 مرداد 1392 06:51 ب.ظ
عاغا ماهم داریم از باباهه میکنیم که نت داریم ولی بابا ی ما فهمیدس اب تو کتری که میریزه هیچی میزاره جوشم بیاد
یونسنگ کجایی که پرچمت بالاست
nazanin87 اوه اوه چه پز باباشم میده دختره ی بووووق
سه شنبه 15 مرداد 1392 05:23 ق.ظ
دارندگی و برازندگی حتما پول نت صدتا شونو داره که گرفته اصلا این این همه پل میگیره به چه دردش میخوره
nazanin87 نمیدونم والله .... تو چه چشمی دوختی به اموال پدرخونده ات ، اون باباتم کم نداره هاااا
چهارشنبه 9 مرداد 1392 06:24 ب.ظ
بابات پول ندره شوخرت چی؟؟؟ همچین میگه ما پول نداریم ادم فکر میکنه شوخرش حماله فقط یه لقمه نون بخورو نمیر میتونه در بیاره تازه بعضی شبامگرسنه سر رو بالش میزارن
مامان محکم برو جلوش وایسا بگو به جای این که بره پولاشو هویج کنه پول نت تو رو بده اصلا تبسره جدید اومده هر شوهری که پول نت همسرشو نده حکمش حبس ابده اره مادر من برو جلو دخترت مثل کوه پشتته
nazanin87 راست میگی گلم ولی از این جونگمین آبی برای من تو کتری ریخته نمیشه ... همون بابام بهتره این جونگمین یک سره و هزار سودا صدتا زن داره پول نت همه رو بده ؟؟
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:54 ب.ظ
نازی میگم اون نوشته ی اولو عوض کن به جاش بنویس من نمیدونم چرا این داستانو دیکه نمیزارم حالا اگه شد صد سال دیگه قسمت بعدی رو میزارم
nazanin87 خو نت ندارم به من چه ... بابام پول نداده
یکشنبه 30 تیر 1392 12:08 ق.ظ
مامی چه بخوام چه نخوام بردنم دوباره زیر دست میرصادقی
nazanin87 نهههههههههههههه ... نیلوفر :(( :((
چهارشنبه 22 خرداد 1392 12:06 ق.ظ
افرین به مامان باهوشم
راستی نازنین نمیدونی که چه حالیم نمیدونم خوشحالم یا ناراحت از طرف بارسا زنگ زدن گفتن نیلو میتونه سال دیگه هم بیاد این مدرسه
nazanin87 خوشحال نباش مگه دیوانه ای دوباره بری زیر دست میرصادقی ؟؟؟؟؟؟؟
یکشنبه 12 خرداد 1392 06:10 ب.ظ
اولا پول بابام از اسانسور بالا میره بعدشم هروقت خواستی قسمت بعدی بنوسی اول توی سه خط وضوع اصلی داستان رو خلاصه کن یادمون بیاد
nazanin87 اتفاقا قسمت بعدی رو نوشتم و به زودی هم میزارمش تصمیم دارم همین کار رو هم بکنم
سه شنبه 3 بهمن 1391 08:32 ب.ظ
نه نمیشه باید یه لنگه دیگرو برای اون یکی داستان نگه دارم
nazanin87 خب بابا خسیسسسسس از اون بابات که پولش از قایق ( یا پارو ، حالا هر چی ) بالا میره بگو برات یک جفت دمپایی بخره
پنجشنبه 21 دی 1391 05:37 ب.ظ
Baghieye eeno nemizariiii?????
nazanin87 چرا عزیزم من غلط بکنم نزارم
شنبه 2 دی 1391 10:31 ق.ظ
من یه لنگه پا جلوی در میهن منتظر وایسادم بدو
nazanin87 دو لنگه پا منتظر باش تا بیام
چهارشنبه 29 آذر 1391 08:32 ب.ظ
کشتی منو رشته ی داستان از دستم درفتهپس کی میخوای بقیش رو بزاری
nazanin87 میزارم به زودی منتظر باش
شنبه 29 مهر 1391 09:46 ب.ظ
من یه چیزی رو یادم رفت بگم اینم این بود که قالب وبت قشنگه
nazanin87 افرین افرین
شنبه 29 مهر 1391 09:31 ب.ظ
نازی چرا این یکی رو نزاشتی پس؟
مگه نمیدونی من 6 ماهه بدنیا اومدم؟
nazanin87 چرا میدونم ... اخه خودم به دنیات اوردم دختری جونم
پنجشنبه 6 مهر 1391 09:26 ب.ظ
من بقیش رو میخوام
nazanin87 چشم یه روز صبر کن تو شیش ماهه به دنیا اومدی نیلو
چهارشنبه 1 شهریور 1391 10:20 ق.ظ
نازی تو چرا فقط واسه مریم كامنت گذاشتی؟
یعنی داستان من ارزش نظر دادن نداشت؟
nazanin87 چرا عزیزم اخه اون نظر رو که دادم مامانم به زور کامی رو خاموش کرد دیگه نتونستم میانه اونی
ایندفعه باید بیام برای همتون بنظرم ( گل )
سه شنبه 31 مرداد 1391 03:10 ب.ظ
نازنین جون اسمم اندیا هست
سه شنبه و پنج شنبه اگه میشه
ممنون
nazanin87 ببخشید عزیزم درستش کردم
یکشنبه 29 مرداد 1391 04:25 ب.ظ
راستی خیلی قشنگ بود اونی.
هر وقت تونستی هر چند كم ولی بذار.
nazanin87 مرسی حتما میزارم
یکشنبه 29 مرداد 1391 04:24 ب.ظ
.♥
.♥
..♥
...♥
....♥
.....♥
......♥......................♥...♥
..........♥.............♥............♥
..............♥.....♥...................♥
...................♥.....................♥
................♥......♥..............♥
..............♥.............♥....♥
.............♥
...........♥
.........♥
......♥
....♥
..♥
.♥
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
┊    ┊┊  ┊┊ ✿
┊ ┊┊ ✿✿
┊ ┊┊  
┊✿✿
اپم گلم.
nazanin87 میام الان
یکشنبه 29 مرداد 1391 12:47 ق.ظ
سلام. عیدت مبارک
اشکالی نداره.
موفق باشی
nazanin87 سلام عید تو هم مبارک مرسیییییی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت