تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - Sad Kindness-Episode 14
*★*::korea love ::*★*
پنجشنبه 26 مرداد 1391 :: نویسنده : Kim Ee Ya ^_^

درووووووووووووود بر شما دووووستان

بخش منتخب این قسمت:
"
به صورت رنگ پریده و خسته ی کیو نگاه کرد.چشم هاش رو بسته بود و می خواست بخوابه...

"



لطفا برای خوندن داااستان روی ادامه ی مطلب کلیک کنین^^


                    

هیونگ-کیو جونگ...عذاب وجدان گرفتم...بخاطر اون همه دوستیمون...به خاطر همه چی...نمی خوام دیگه به این موضوع فکر کنم.ولی قبلش باید بهت بگم...

کیو-این که از نامزد من خوشت میاد؟!

هیونگ با وهم و تعجب برگشت سمت کیو:چ...چی؟!

کیو-اینکه نارا رو دوست داری...همین رو می خواستی بگی؟

هیونگ-چه جوری...؟

کیو-از حرکاتت کاملا معلوم بود...ولی...مطمئن بودم این دوست داشتن نمی تونه به رابطه ی من و نارا آسیبی برسونه...می شناختمت هیونگ جون...تو...کسی نیستی که بخوای با زندگی دیگران بازی کنی...خودخواه نیستی...

حتی از افکارش هم خجالت کشید...از برخورد منطقی کیو خیلی خجالتزده شده بود...نمی دونست باید چی بگه...

هیونگ-..واقعا...؟من رو می بخشی؟!

کیو سرش رو به علامت تایید تکون داد...

هیونگ محکم بغلش کرد...

++++++++++++++++++++++++++++

نارا-کیو جونگ...رنگت خیلی پریده...نکنه چیزی ت شده باشه...پاشو بریم دکتر...

کیو-نمی خواد...ولش کن...

نارا-ساعت 11 ئه ها...امروز چرا این جوری شدی؟

کیو-یه چند وقی ئه که خوب نخوابیدم.امروز روز تعطیله...عیبی نداره بخوابم...فقط...از نظر تو...

حرفش رو قطع کرد:نه...راحت باش...فقط...منظورم این بود که نکنه...کیو جونگ...نمیای بریم دکتر؟

کیو-نه عزیزم...ببخشید که روز تعطیلم به جای اینکه باهات برم بیرون گرفتم خوابیدم...واقعا خسته م...ببخشید...

نارا-عیبی نداره...

به صورت رنگ پریده و خسته ی کیو نگاه کرد.چشم هاش رو بسته بود و می خواست بخوابه...

نارا-می خوای سرت رو بذاری روی پام؟

چشم هاش رو باز کرد و به نارا نگاه کرد...لبخند زد و سرش رو به علامت تایید تکون داد...

نارا هم با لبخند رفت نزدیک تر کیو...

رفت و سرش رو روی پای نارا گذاشت.احساس خستگی مفرط می کرد.چشم هاش رو بست...

پاش هیچ دردی احساس نمی کرد...دوس داشت همیشه کیو روی پاش بخوابه...کِی این جوری عاشقش شده بود...؟!...دستش رو آروم به سر کیو نزدیک کرد...موهاش رو نوازش کرد...

++++++++++++++++++++++++++

دوست نداشت بره بیمارستان ولی بهتر بود از اوضاعش مطمئن شه...

بعد دادن آزمایش قرار بود با هیونگ و نارا برن بیرون...رفت خونه...با نارا راه افتادند سمت رستوران...

هیونگ توی رستوران منتظر نارا و کیو بود...بالاخره دیدشون...می خواست همه چی رو فراموش کنه...نمی خواست دیگه نارا رو دوست داشته باشه...ولی دوباره...با دیدن نارا،همه ی احساساتش قدرت پیدا کردند...نمی تونست هر وقت که نارا رو می بینه این جوری شه...باید خودش رو کنترل می کرد...دستش رو به سمت کیو و نارا تکون داد...

هیونگ رو دید که دستش رو تکون میده...با نارا رفت سمت میزی که هیونگ پشتش نشسته بود...

بعد سلام و احوالپرسی اون ها هم نشستند...

هیونگ-چه خبر؟

کیو-هیچی...تو چه خبر؟!...

بدش نمی اومد که کیو با هیونگ رفت و آمد کنه...یه احساس خاصی نسبت به هیونگ داشت.یه جور احساس اعتماد...

هیونگ-خانوم نارا،نکنه این چند روز پخت و پز به عهده ی کیو جونگ بوده...؟!

نارا-بعله...؟!منظورتون چیه...؟

هیونگ-آخه خیلی رد شده...میگم نکنه چیزهای بی مزه درست می کنه بخاطر اینکه جلوی شما ضایع نشه همه ش رو خودش می خوره؟!

با خنده به کیو نگاه کرد...هیونگ راست می گفت...رنگش پریده بود...از چند روز قبل این جوری شده بود...

کیو-هی...کیم هیونگ جون...تو خودت می دونی دستپخت من چقدر خوبه!کی بود توی دانشکده...

همون طور که خنده ش گرفته بود حرف کیو رو قطع کرد:باشه باشه...ببخشید...بعله...می دونم چه دستپخت عالی ای داری!

++++++++++++++++++++++++++++

آب دهنش رو با فشار قورت داد...

دکتر-همراه شما کی اند؟!

کیو-من همراهی ندارم...میشه بگین چه م شده...؟!

دکتر-نمی تونین خونوادتون رو بیارین؟

کیو-نه...خونواده ای ندارم...

می خواست حقیقت رو خودش بدونه...نه کس دیگه ای...

دکتر-می تونم باهاتون صادق باشم؟!

                    

بچه ها...فکر می کنین کیو چه ش شده؟!...

قسمت بعد یکی از حساس ترین قسمت های دااااستانه...






نوع مطلب : Sad Kindness، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 7 مرداد 1396 12:26 ق.ظ
If you are going for best contents like I do, just visit this site
daily since it offers quality contents, thanks
جمعه 6 مرداد 1396 07:58 ق.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is an extremely well
written article. I will make sure to bookmark it and come back to read more of
your useful info. Thanks for the post. I will certainly comeback.
شنبه 31 تیر 1396 10:22 ب.ظ
Thanks in support of sharing such a nice idea, paragraph
is good, thats why i have read it fully
شنبه 31 تیر 1396 09:12 ب.ظ
Do you mind if I quote a couple of your articles as long as I provide credit
and sources back to your weblog? My website is in the exact same niche as yours
and my visitors would really benefit from a lot of the information you
present here. Please let me know if this ok with you. Many thanks!
دوشنبه 5 تیر 1396 08:21 ق.ظ
My brother recommended I may like this website. He was once entirely right.

This put up actually made my day. You can not imagine simply how much time I had
spent for this information! Thanks!
جمعه 12 خرداد 1396 05:10 ب.ظ
Do you mind if I quote a couple of your posts as long as I provide credit and sources back to your webpage?
My website is in the very same area of interest as yours and my visitors would certainly benefit from a lot of the information you provide here.
Please let me know if this ok with you. Many thanks!
دوشنبه 1 خرداد 1396 10:16 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.

The sketch is attractive, your authored material stylish. nonetheless, you command get got an impatience over that
you wish be delivering the following. unwell unquestionably come more formerly again since exactly the
same nearly very often inside case you shield this hike.
جمعه 8 اردیبهشت 1396 04:08 ب.ظ
What's up, I read your new stuff regularly. Your writing style is awesome, keep it up!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 07:30 ق.ظ
My brother suggested I may like this blog. He was totally right.

This post truly made my day. You can not believe just how much time I had spent for this information! Thank you!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 04:41 ق.ظ
Good day! Do you know if they make any plugins to
assist with SEO? I'm trying to get my blog to rank for some targeted
keywords but I'm not seeing very good results.

If you know of any please share. Cheers!
دوشنبه 28 فروردین 1396 11:30 ب.ظ
It's hard to come by experienced people in this particular topic,
however, you sound like you know what you're talking about!

Thanks
پنجشنبه 17 فروردین 1396 07:00 ب.ظ
Tremendous things here. I am very happy to
peer your post. Thanks a lot and I am looking forward to contact you.
Will you kindly drop me a e-mail?
شنبه 28 مرداد 1391 10:37 ق.ظ
سلام این مثل همیشه عالی بودومارونصف عمرکردی....باباآخراونی جونم مارو سکته میدی
راستی عزیزم این یه خبرفوری اگه خواستیدتووبتون اعلام کنید:کسایی که SS501 رو دوست دارن و یه تریبلس واقعی هستن سریع برن به این سایت و بهss501 رای بدن

ss501 الان هفتمه و تهداد امتیازاش اینقدره 1820

نحوه رای دادنم خیلی آسونه بغل نوار SS501 نوشته vote روی اون کلیک کنین

اینم از آدرس سایت ...:::

www.acepolls.com/polls/1186539-the-bestkpop-group
اگه کسی خواست توی قسمت پایینترش جای نظرات شخصیم وجودداره فقط یه خواهش هرکی خواست نام روواردکنه کنارش یاتوی پرانتزبنویسه ایران تاایرانیایی که میان رای بدن بیشتردلشون خوش باشه این یه نظرشخصی بود.....
بای بای
Kim Ee Ya ^_^ سهلاااااااااااااااام^^
من؟1...نه بابا^^
بااااااااااااااااااااااااااشه...چشم
جمعه 27 مرداد 1391 12:37 ق.ظ
Man goftam mizani kyu ro akhar mikoshi ha!
Kyu chesh shode?
Merciiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii!
Ahan bebaghshid oondafe behet nazar nadadam internetam ghat bood ee dafe khondam
Kim Ee Ya ^_^ ^^...
تقصیر من چیه؟!...سرنوشت خودشه...!!
خواهش میشه
عیبی نداره عسیسم...مغسییییییییییییی
پنجشنبه 26 مرداد 1391 11:05 ب.ظ
کیوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
مرسی عزیزم
Kim Ee Ya ^_^ گریه نکنننننننننننننننننننننننن...
خواهش می کنم اوووووووووووووووووونی
پنجشنبه 26 مرداد 1391 08:04 ب.ظ
Malome kyu saratan ya tomorr dare akhar mimire hyungam be khatere kyu dast az sare Nara bar midare
Kim Ee Ya ^_^ نمییییییییی دوووووووووووووووونم...شاید!
پنجشنبه 26 مرداد 1391 02:29 ب.ظ

یاااااااااااااااااااااااااااااااااکیمیااااااااااااااااااااااااا
داداش کیو
بخدا کیمیااگه بلائی سر کیو بیادمطمئن باش دوهفته بعدشم باید بیای حلوا منم بخوری
خیلی بدی اونی تواون یکی داستان هیون تواینم کیو آخه این 2تا چه هیزم تری به تو فروختن هااااااااااااااااااا
اونی من همین جوریشم داغونم توهم بااین داستانت داغون ترم کردی
داستانت خیلی قشنگه اماآدمی مثل من باخوندنش مطمئن میشه که زندگی هیچ ارزشی نداره کسی رو که دوست داری ازدست میدی آرزوئی که داری بهش نمیرسی پس...
بیخیال قصد ناراحت کردنتو ندارم فقط کمی داغونم امیدوارم درکم کنی
این قسمتم خیلی قشنگ بود
منتظرقسمت بعدیش هستم البته اگه تااون موقع فرت نشم
Kim Ee Ya ^_^ بعلهههههههههههههههههه...
خدا نکنه!...یعنی چی!؟...به من چه آخه؟!؟!؟!!؟!؟
^^
آخیییییییییییییییییییی...ناامید نباش...داستان های من زندگی های واقعیه...آخه همه یداااستان ها که پایان خوش ندارن!!!
مغسی از نظرت در هر صورت...
خدااااااااانکنه فرت شی!!!^^
پنجشنبه 26 مرداد 1391 01:21 ب.ظ
نههههههههههههههههههههههههههههههه
کیمیاااااااااااااااااااااااااااااااااا کیوووووووووووووووو مریض نشه
قشنگ بود این پارتم
Kim Ee Ya ^_^ ...چی بگممممممممممممم!؟!؟!؟!؟
مغسییییییییییییییییییییییی
پنجشنبه 26 مرداد 1391 12:14 ب.ظ
یون ایون هی کجای داستانه؟
Kim Ee Ya ^_^ اسمش توی داستان نارا ئه!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت