تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - سرنوشت باور نکردنی 13
*★*::korea love ::*★*
یکشنبه 22 مرداد 1391 :: نویسنده : ilsa♥✿ili♥✿
سلامممممم
میدونم به خونم تشنه هستید ولی ببخشید من روز 5 شنبه به ااجبار مامان رفتیم خونه مامان بزرگ و پسر داییم اینااااااااا واییییییی کاش که نمیرفتم زهرمارم شدددددددد متاسفانه نت هم نداشتندددد واقعا ببخشید
پسره ی اکبیری حالا میخواست با ایکس باکسش برام پز بزاره شیطونه میگفت یه لگد به پسرداییم بزنم و یه لگد به اون ایکس باکسش عجب ادم نادانییییییی اهههههه
واییییی دیرم شد من زود داستان رو میزارم بعد میرم کلاس دوست دارم تا شب کلی نظر داشته باشم بایییییییییی

 

ایلی خوابش برده بود و همش سرش می خورد به پنجراه هواپیما و ار خواب بیدار میشد

هیون هم مثل مرده ها خوابیده بود

بعد از نیم ساعت هواپیما نشست

استاد:هیون هیون بلند شو

هیونم این قدر خوابش سنگین بود که نگو

استاد:ایلی تو کاری کن

ایلی:استاد من کاری نمیتونم کنم خوابش خیلی سنگینه

استاد:هیووووووننننننننننننننن

هیون خودشو یه تکونی داد

ایلی :اوففففففففف

ایلی محکم با پاش زد تو پاش

هیون:ا خخخخخخخخخخخخخ پام

وقت چشماشو باز کرد و استاد رو دید مثل میخ وایساد

استاد:خرسم این قدر نمی خوابه

هیون:ببخشید

استاد :خب بریم

اول استاد رفت بعد هیون وایلی

هیون اروم:اه وای پام دختره ی عوضی

ایلی:این قدر غر نزن برو

ایلی از هیون جلوتر رفت

هیونم از عقب دستشو مشت کرد که بزنه تو سر ایلی که استاد گفت:هیون چیکار میکنی زود باش دیگه بیا

هیون با عصابنیت:باشه قربان

ایلی:چته عصبانی هستی

هیون:به تو ربطی نداره تو داخل ماشین چت بود

ایلی:از خودت بپرس تو به چه جرات .....

استاد نذاشت ادامه بده و گفت:یکیتون به بچه ها زنگ بزنید گوشی من خاموش شده

ایلی:باشه استاد

.....................

ایلی:استاد هینا گفت با داخل اتوبوس منتظر هستیم

استاد:خب بریم

......................

ایلی و هیون پیش بچه ها رسیدند

شاینی اومدند پیش ایلی

هینا:وای حالت خوبه

ایلی:اره ولی چرا به من نگفتید

پرپر:یادمون رفت

کیمی:اخه خیلی ناراحت شدیم که میخوایم زود بریم

ستاره:ایلی میخواستی ما رو بکشی

ایلی به نیشخند زد

هیون و دابل اس هم داشتند بهون نگاه میکردند ببینند اینا چی میگن ولی نمی فهمیدن(فارسی حرف میزدند)

کیمی :شاینی همیشه باهمه همیشه همیشه

ایلی دستشو اورد جلو وکیمی و پرپر و هینا و ستاره هم دستشونو گذاشتند و با هم گفتن :شاینی گئرل فایتینگ

هیونگ:واقعا عقل ندارن

جونگ:هیون تو کجا غیبت زد

هیون:اوففففففففففف رفتم دستشویی

کیو:میمردی نری

هیون:ها؟؟؟؟ مخیواستی تو اتوبوس.....

یونگ:هههههههه حالا که برگشتی

هیون:ااااااااا نه بابا اگه میخواین برگردم

جونگ:مه زحمتت میشه

هیونگ زبونک انداخت

هیون:ههههههههه کوفت

...........

داشتند سوار اتوبوس میشدند که پای ستاره به در گیر کرد و از عقب افتاد رو قفسه سینه هیونگ

هیونگم محمک گرفتش تا بهش اسیب وارد و خودش هم نمیدونست چش شده

ستاره اروم چشمشو باز کرد و دید که افتاد یه نفر که از عقب بغلش کرده

شاینی و دابل اس داشتند با تعجب نگاه میکردند

هیونگ زود خودشو جمع و جور کرد و گفت:نمی خوای بلند بشی

ستاره با این صدا به خودش اومد و گفت:وای چرا ببخشید

وقتی روشو کرد اونور دید هیونگ هست و از خجالت قرمز شده

جونگ:هیونگ خوبی

هیونگ:اره راستی یکم خودتو لاغر کن

ستاره خیلی داشت خجالت میشید و شاینی هم داشتند بهش میخندیدند

هیون:اوففففففف همش دردسر ساز هستید

ایلی:راستی تو به چه جراعت ....

استاد :نمی خواین بیان بالا ما بریم

شاینی و دبل اس :نههههه اومدیدم

داخل اتوبوس

ایلی که همش داشت به هیون چپ چپ نگته میکرد

کیمی هم یه حسی داشت نمی دونست الان باید چیکار کنه و همش به کیو نگاه میکرد

ستاره داشت از خجالت میمرد و پرپر خواب بود

هینا هم داشت اهنگ گوش میداد

.......................

سئول

بعد از 3 ساعت رسیدند

ستاره که زود از ماشین پیاده شد و رفت طرف خوابگاه

هیونگ هم داشت همش میخندید

هیون هم عصبانی بود و پاش درد میگرد

...............

خوابگاه

اتاق شاینی

ایلی:به نظرتون مدیدر چی میخواد بگه

هینا:نمیدونم ولی گفتند زود لباسامونو عوض کنیم بریم

..........

دبل اس

هیونگ زیر لبی:دختر ه ی چاق دستم داغون شد(کله پوک خودت از عقب گرفتیش اون که نگفت وایییییییی هیونگ تو رو خدا منو بگیر الان میفتم)

........

مدیر:سلام ببخشید که اردوتونو خراب کرد ولی یه موضوع مهم هست که باید بگم خب استاد چو

استاد چو(استاد جدید برای.....):سلام من استاد جدیدتون هستم که می خوام یه موضوع مهمی رو بگم و این موضوع این هست که ما از طرف شرکت سوپر استار کی پاپ اومدیدم

همه تعجل کرده بودند

هیون:حالا یعنب چی

مدیر:یعنی این که ما امسال یه مسابقه گذاشتیم برای کسانی که میخوان ایدل بشن

شاینی داشتند از خوشحالی منفجر میشدند(هههه چه خودشیفته شاید شما قبول نشید)

جونگ:ببخشید ولی ما که ایدل هستیم چی

مدیر:شما هم هستید ولی داخل چند مرحله اخر و تنظیم صدا و رقص به عهده شما هست

استادچو:خب و این که برای مسابقه ما از  کسانی که می خوان ایدل بشن امتحان میگیریم و امتحان هم 3 روز دیگه هست

ایلی اروم به فارسی:چی 3 روز

کیمی:وای خیلی کمه

هینا:ولی بیان بریم چون هدف ما اینه

پرپر:ولی هینا مدتش کمه

ستاره:ممکنه دیگه این فرصت نباشه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 مرداد 1396 11:27 ب.ظ
Incredible! This blog looks exactly like my old one!
It's on a entirely different subject but it has pretty much the same layout and design.
Superb choice of colors!
شنبه 31 تیر 1396 03:02 ب.ظ
Hi there, I enjoy reading through your article. I wanted to write
a little comment to support you.
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 05:10 ق.ظ
Ahaa, its nice dialogue regarding this post here at this web site,
I have read all that, so at this time me also commenting
at this place.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 10:06 ق.ظ
Just wish to say your article is as surprising. The clarity to your submit
is just cool and i could assume you're knowledgeable on this subject.

Well with your permission let me to grasp your RSS
feed to stay up to date with coming near near post.
Thanks 1,000,000 and please carry on the gratifying work.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 07:32 ق.ظ
Hello every one, here every person is sharing such know-how,
thus it's nice to read this webpage, and I used to pay a visit this blog every day.
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:12 ب.ظ
Hi! I just wanted to ask if you ever have any trouble with
hackers? My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing many months of hard work
due to no data backup. Do you have any solutions to protect against hackers?
یکشنبه 22 مرداد 1391 11:24 ب.ظ
خیلی قشنگ بود میسی
ilsa♥✿ili♥✿ خواهش
یکشنبه 22 مرداد 1391 09:27 ب.ظ
خیلی قشنگ بود.مرسیییییییییییییییییییی!تو عکسی که از دختر های شاینی گزاشتی ستاره که خیییییییییییییییلی لاغره پس هیونگ چی میگه؟امیدوارم دخترا موفق بشن پسرا تعجب کنن!من الان حالم بدجوری گرفته. خبرای جونگ مین رو شنیدی؟اخه چرا بهش پولشو نمیدن؟نا مردااخ ببخشید یادم رفت بگم داستانت حرف نداشت!مرسی!
ilsa♥✿ili♥✿ عزیزم ستاره که همیشه لاغر نمی مونه تازه 3 کیو اضافه وزن داشتند مگه نمیدونی این هیونگ خودش 56 کیلو هست اینم حتما 50 کیلو بوده گفته چاق (نیشخند)
هههههههههههههه
اره شنیدم
یکشنبه 22 مرداد 1391 07:05 ب.ظ
Kheli bahal bood!
ilsa♥✿ili♥✿ نه بابا!؟؟
یکشنبه 22 مرداد 1391 05:19 ب.ظ
اولم
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
یاااااااااااااااااااااااااااااااااااونی میخوای منو به کشتن بدی یاخودتو؟انتخاب باخودته؟
حالاچون خودت مثل یه دختر خوب معذرت خواستی میبخشمت
ولی اگه بازم از این کاراکنی من فرت میشم
بذگریم این قسمتم عالی بود
هه هه انقدر عصبی شدم یادم رفت سلام کنم
در کل قشنگ بود منتظر قسمت بعدی هستم
بوسسسسسسسسسسسسسسس
ilsa♥✿ili♥✿ اونی هییییی خودم رو به کشتن بدم بهتره اون طوری میگن من قاتلم هییییییییییی ممنون
نهههههههه اونی اگه تو فرت بشی کی بیاد نظر بدهههههههههه
منم همین طور سلام
ممنون بوششششششششششششششش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت