تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - Show Me Your Heart ep-20
*★*::korea love ::*★*
شنبه 21 مرداد 1391 :: نویسنده : maria kim
جونگی:وضعش خیلی وخیم شده ها..... رفت دست کشید روی سر هیونگ : آخخخخخخخخخخخی بیبی مون ... ناراحت نباش ... از کره مریخم شده یه دکتر پیدا میکنم که بتونه درمانت کنه... تو اصلا غصه نخور^__^
تا هیونگ اومد جواب بده
سورا: وااااااااای الان باز شروع میکنن... برین  برین بیرون من میخوام حاضر شم
_______________
پارت بیستم

بیرون بیمارستان
یونگ سنگ: اِ کجا میری؟! مگه نگفتی  میخوای با ما بیای؟!
سورا: چرا گفتم اما الان نظرم عوض شد، مثلا تازه برادرمو پیدا کردما امروز میخوام کلا پیشش باشم.
جونگ مین: خب کرم داشتی گفتی منتظرت بمونیم؟!
سورا: آره....... تا الان متوجه این موضوع نشدی؟!
جونگ مین: ایش، حیف که مریضی...... (رو به پسرا): بریم من خستم
سورا واسه جونگی شکلک درآورد بعد رفت سوار ماشین سونگجو شد.
سونگجو به هیون: این دوتا همیشه اینجورین؟!!!
هیون: آره، تازه امروز جلو تو خیلی خوب بودن.
سونگجو داشت یه مدلی به جونگی که تو ماشین نشسته بود نگاه می کرد
هیون: هی پسر فکر الکی نکن، چیزی بینشون نیست.
سونجو: مطمئنی؟!! آخه...
هیون: آخه نداره، برو سورا منتظره. مطمئنم خیلی حرفا دارین به هم بزنین.
.
سورا تموم روز و با سونگجو تو خونش بودن و با هم حرف زدن.
سونگجو: نمی خوای منو  ببری پیشش؟
سورا: پیش کی؟!
سونگجو: مامان
سورا: چی؟! مامان؟! کدوم مادر؟! من و تو مادر نداریم.
سونگجو: انقدر بی رحم نباش، مادر اون کارا رو برای خودمون کرد.
سورا: هه برای ما؟! یا برای خودش که راحت به زندگیش بدون دوتا مزاحم برسه
سونگجو: من بخشیدمش... منم اولا خیلی ازش متنفر بودم اما الان...
سورا: مرده.
سونگجو: چی؟!
سورا: مادرت، مرده.
سونگجو: مطمئنی؟!...... تو چشام نگاه کن بگو مرده.
سورا به سونگجو نگاه کرد نمی تونست بهش دروغ بگه سرشو انداخت پائین: اَاااااااااااَه
رو یه برگه آدرسشو نوشت: بیا اینم آدرس، اینجا زندگی می کنه.
اینو گفت و بلند شد بره.
سونگجو: کجا؟! بیا با هم بریم پیشش.
سورا: نه ممنون، من میرم توام برو به مادرت سر بزن. (سریع رفت بیرون)
.
سورا که عصبی بود وارد شد و درو محکم بست.
هیونگ: اِ سورا اومدی؟! فکر کردم امشب دیگه نمیای.
جونگ مین: اَه گفتم یه امشب و راحت می خوابم. حالا چته؟ چرا درو اونجوری می بندی؟!
سورا بدون توجه به اونا رفت جلو تلویزیون نشست و همین جوری شبکه هارو عوض می کرد.... جونگیم رفت پیشش نشست.
سورا: الان سر به سرم نزار حوصله ندارم.
جونگ مین: اییششش، خانومو، من چی کار به تو دارم
هیون: خب راست میگه دیگه. پس چرا رفتی پیشش نشستی؟
جونگ مین: می خواستم ناراحته خوشحالش کنم. بیا و خوبی کن.
جونگی رفت رو مبل چسبید به سورا
سورا: چی کار می کنی؟! برو اونور.
جونگ مین: نمی خوام، می خوام تلویزیون نگاه کنم.
سورا: از اونور نمی تونی نگاه کنی؟!
جونگ مین: اینجا بهتره، زاویه اش مناسب تره.
سورا با حرص نفسشو داد بیرون: خب یکم برو اونورتر چرا چسبیدی به من؟!
جونگ مین: دوست دارم، ناراحتی خودت برو اونور.
سورا که نمی خواست کم بیاره: اوکی، راحت باش، من که راحتم.
هیونگ: جدی؟!! الان مشکلی نداری؟!
سورا: چرا یه مشکل خیلی بزرگ دارم....... کنارم نشسته.
جونگی با بیخیالی: خب گفتم که اگه ناراحتی برو اونورتر بشین.
سورا: نمی خوام. (بهش زبون درازی کرد البته با حرص)
جونگ مین (آروم): داره از خوشحالی منفجر میشه به من چسبیده بعد...
سورا: چیزی گفتی؟!
جونگ مین: نه.......  یه لحظه صبر کن (برگشت خودشو از پشت مبل آویزون کرد یه چیزی از اونجا بر داره)
سورا: اِاِاِ چی کار می کنی؟ پاتو جمع کن رفت تو چشمم. باز هوس کردی بزنم...
جونگی با یه خرس خیلی گوگولی از پشت مبل اومد بیرون و گرفتش سمت سورا
جونگ مین: بیا...... واسه تو.
سورا اول یه نگاه به خرسه کرد بعد به پشتش نگاه کرد، با دست به خودش اشاره کرد: واسه من؟!!!!!!!
جونگی خرسرو گذاشت تو بغل سورا: آره دیگه واسه تو .
بقیه که  تا اون موقع داشتن به کارای اینا نگاه می کردن
هیون: چی؟!!!!!
هیونگ: جریان چیه؟!
کیو: اون خرس؟!!!!! (دیگه چیزی نگفت)
جونگی یه چشمک به کیو زد و رو به بقیه: بزارین توضیح بدم، من نشستم فکر کردم دیدم این چند وقته با سورا خوب رفتار نکردم واسه همین اینو خریدم واسش که دیگه گذشته رو فراموش کنیم و ...
هیونگ: صبر کن..... صبر کن....... یعنی الان داری ازش معذرت خواهی می کنی؟!
جونگ مین: ها؟!!!!!
یه نگاه به سورا و بقیه که چشم دوخته بودن به دهنش کرد، آب دهنشو قورت داد: آ.... آره..... آره....
هیونگ: من برم به دکتر زنگ بزنم بیاد. این یه چیزیش شده.
جونگ مین: کجا میری؟ بگیر بشین سر جات، من خیلیم حالم خوبه. اصلا شما چیکار به من دارین؟! برین دیگه...
کیو سریع حتی قبل اینکه حرف جونگی تموم شه رفت اتاقش. هیونم که درباره ی احساس کیو به سورا می دونست سریع رفت دنبالش.
هیونگ: داداش بیا بریم اتاق من؟!
یونگی: باشه بریم. (خودش جلوتر راه افتاد)
هیونگ: اِ میای؟!!!! نمی خوای بپرسی چرا؟!
یونگی: خی پرسیدن نداره دیگه، بازی جدید گرفتی می خوای با هم بازی کنیم.
هیونگ (خوشحال): هه هه از کجا فهمیدی....
.
جونگی برگشت سمت سورا دید زل زده بهش: چیه؟! چرا اینجوری نگام می کنی؟!
سورا به خرس توی دستش اشاره کرد: این چیه؟
جونگی: خرسه دیگه
سورا: واقعا؟!!!!
جونگی: نه خب واقعی که نیست، عروسکه...
سورا: با تو نمیشه حرف زد.
خرس و انداخت تو بغل جونگی بلند شد بره که جونگی دستشو گرفت: صبر کن....... کارت دارم.
سورا یه نگاه به دست جونگی انداخت، جونگی ام سریع دستشو ول کرد: بیا بشین
سورا: سریع بگو کار دارم.
جونگی: خوابت میاد؟!
سورا: نه، راستشو بگو جریان اون خرسه چیه؟
جونگی:این؟! واقعا واسه تو خریدم...... بخاطر اون روز که تو تاکسی ولت کردم و...
سورا: آهان...... اوکی..... تموم شد؟!
جونگی: نه...... راستش می خواستم راجب یه چیزی باهات مشورت کنم..... یعنی ازت کمک بخوام، میشه؟!
سورا: می شنوم.
جونگی: چجوری میشه دل تورو به دست آورد؟!!!!


آخیییییییییییییییش بلاخره جونگیم اعتراف کرد
امیدوارم خوشتون اومده باشه
میدونم نسبت به قسمتای قبلی کمتر بود اما باید اینجا تمومش میکردم دیگه
تا قسمت بعدی بااااااااااااااااای




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 09:18 ب.ظ
Greetings! Very useful advice in this particular post! It is
the little changes which will make the largest changes.

Thanks a lot for sharing!
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:49 ب.ظ
What's up i am kavin, its my first occasion to commenting anywhere, when i read this post
i thought i could also make comment due to this sensible
article.
شنبه 7 مرداد 1396 12:11 ق.ظ
I always used to study article in news papers but now as I
am a user of net so from now I am using net for posts, thanks to web.
جمعه 6 مرداد 1396 08:08 ق.ظ
We're a group of volunteers and starting a new
scheme in our community. Your site offered us with valuable information to work on. You've done
a formidable job and our whole community will be thankful to you.
جمعه 16 تیر 1396 03:29 ق.ظ
My brother recommended I might like this blog. He used
to be entirely right. This post actually made my day.

You can not consider just how so much time I had spent for this info!
Thanks!
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:55 ب.ظ
Oh my goodness! Amazing article dude! Thanks,
However I am going through difficulties with your RSS.

I don't know why I cannot join it. Is there anyone else having similar RSS issues?
Anyone that knows the answer will you kindly respond? Thanx!!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:20 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you
knew of any widgets I could add to my blog that automatically tweet my newest twitter updates.
I've been looking for a plug-in like this for quite some time and was
hoping maybe you would have some experience with something like
this. Please let me know if you run into anything.
I truly enjoy reading your blog and I look forward to your new updates.
سه شنبه 22 فروردین 1396 09:38 ب.ظ
Excellent post. I was checking constantly this blog
and I'm impressed! Extremely helpful info specially the last part :) I
care for such info much. I was looking for this certain info for a long time.
Thank you and best of luck.
دوشنبه 23 مرداد 1391 07:17 ق.ظ
نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
من مطمئنمم الان دارم شاخامو بالا سرم میبینم ..
یه دمم پشتم ..
maria kimچرااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ک ک ک
واسه کارای جونگی دنباله دلیل نگرد^^
شنبه 21 مرداد 1391 09:12 ب.ظ
وای خدابس این وسط کیوجیگرم چی میشه جونک مین بره سراغ اون دخترخواننده دیگه آخخخخخخخخخخخخخخخه کیوجونمممم
maria kimگریهههههههههههه نککککککککککککککن عزیزززززززززززم
.... ....
شنبه 21 مرداد 1391 05:02 ب.ظ
سلامممممممممممممممم عزیزززززززززززممممممممممممممممممم بدووووووووووووووو بیااااااااااااا آپمممممممممممممممممم
maria kimسلام!!!!!!!!!
باشه حتما سر میزنم^^
شنبه 21 مرداد 1391 04:31 ب.ظ
كیووووووووووووو
چرا هر چی شكسته عشقیه باید برا كیو باشه!!
خیلی قشنگ بود آجی جون
مرسییییییی
maria kimارههههههههههههههههههههه T_T چرااااااااا!!!!!!!!!!
ممنون
خواهش میشههههههههههه عزیزم^.^
شنبه 21 مرداد 1391 01:44 ب.ظ
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
آخ جونننننننننننننننننننننننننننننننننننننجونگ مین اعتراف کرد
وای چه داداش غیرتی داره منم از این داداشا میخوام
بیچاره داداش کیو دلم واسش سوخت اون زودتر عاشق سورا شده بود
ای بابا بگذریم این قسمت از عالیم عالی تر بود
هه دختر انقدر ذوق زده شدم یادم رفت بگم سلام خسته نباشی
بازم در کل منتظر قسمت بعدیش هستم
بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
maria kimسلاااااااااااااااااااااام عزیزممممممممممممم
بهله بهله^^
اره خوب نگرانه ابجیشه دیگه^^
خوب کیو ام تقصیر خودشه باید زود به سورا میگفت دیگه
مرسییییییییییییییییییی عزیزم
بازم ممنون
^.^ ^.^ ^.^ ^.^ ^.^
شنبه 21 مرداد 1391 01:26 ب.ظ
In Alan eteraf kard sora ham alan mizzen to zoghesh bacham shekaste eshghi mikhore !!!!
maria kimاخییییییییییی حالا سورام انقد بد نیست که هست؟؟؟؟؟!!
شنبه 21 مرداد 1391 01:13 ب.ظ
سلام...اول شدم دیگه.....
maria kimاهاااااااااااااان
شنبه 21 مرداد 1391 12:14 ب.ظ
الااااااان....کیو چرا همچین کرد....جونگی که قصد بدی نداره...بابا کیو واسه خودته....این سونگجو چه دور غیرت برداشته....عااااااااالیییییییییییییییییییییییی بووووووووووود اونی جونم.......راستی1111111111111111111111111111111111111111
maria kimهه هه اره خوب قصد بدی نداره^^
داداششه دیگه^_^
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییی
راستی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت