تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - Sweet trouble PART 8
*★*::korea love ::*★*
چهارشنبه 18 مرداد 1391 :: نویسنده : seora

خب اولا که سلام .... دوما خوبید؟؟ ....سوما خبرو شنیدید که کیو 8 روزه دیگه برمیگرده!!!!!!!!!!!! احتمالا به خاطر اخلاق بیش از حد خوبش معافش کردن هه هه هه هه هه هه .... مثبت بودن زیادم کار دست آدم میده ..... شاید یکی دو روز میاد و دوباره میره یا شایدم اصلا خبرش شایعه باشه ..... بگذریم ..... بچه هاااااااااااااااااااااااااااااا این قسمت و که بخونید قسمت بعد دیگه پارت آخره .... احتمالا جمعه بزارم قسمت بعد و ........ برید اداااااااااااااااامه .....
پ.ن : شاید این دو قسمت آخر خیلی جالب نشه
.... دیگه ببخشید ..... همتون و دوست دارم ....بووووووس

با عجله کتشو از روی مبل برداشت و از خونه اومد بیرون ....

جلوی کلابی که دیشب اومده بود ماشین و پارک کرد و رفت داخل .... خیلی خلوت بود .... از گارسونی که داشت با دستمال روی یه میز و تمیز میکرد پرسید:ببخشید آقا دیشب هیچ بچه ای اینجا پیدا نکردین؟؟؟؟

گارسون که تعجب کرده بود با سر جواب منفی داد .... هیون دوباره اومد بیرون و سواره ماشینش شد .... باید میرفت پیش پلیس  ....

 

اداره پلیس:

 

......... : بفرمائید ؟؟؟؟

هیون در و باز کرد و رفت داخل ....رئیس پلیس سرشو از رویه برگه هایی که رو میزش بود برداشت وبه هیون نگاه کرد .... هیون رفت داخل رو به روی میز ایستاد....

ر.پلیس : بفرمائید؟؟؟....

هیون: من ..... راستش .... میخواستم گزارش گم شدن یه بچه رو بدم ....

ر.پلیس به پشتی صندلیش تکیه داد و در حالی که یه خودکار و تو دستش میگرفت و میخواست چیزی بنویسه گفت :کی گم شده...؟؟؟

هیون:دیشب ....

ر.پلیس: کجا فهمیدید که بچه پیشتون نیست؟

هیون: ام ... امروز صبح ....

ر.پلیس که تعجب کرده بود پرسید: آخرین بار کی مطمئن بودین که هنوز پیشتونه ؟

هیون یکم فکر کرد بعد گفت: من چیزی یادم نمیاد چون دیشب رفتیم به یه کلاب و م .... من مست شدم و جا گذاشتمش .....

 ر.پلیس به وضوح یه خنده ی تمسخر آمیز کرد و گفت: چییی!!!!!! بعد الان دارید میگید گم شده؟؟؟؟؟ چرا از اول نگفتید که جا گذاشتینش ....

بعد دوباره با ابرو هایه گره شده و چهره ی در هم پرسید: چند سالشه؟؟؟؟

هیون : نمیدونم ..... نوزاده....

 ر.پلیس که ایندفعه عصبانی شده بود با صدای تقریبا بلندی گفت: نوزااااااد ..... اونوقت بردیش کلاب شبانه و جا گذاشتیش؟؟؟؟؟اصلا ببینم اون بچه کیه تو میشه؟؟؟

هیون: من پ .... پدرشم ....

ر.پلیس:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هیون که سکوته پلیس و دید گفت:لطفا به بقیه اداره های پلیسم اطلاع بدید و بپرسید یه نوزاد که یه کلاهه لبه دار سرمه ای با یه شکوار رکابی و یه کته کلاه دار طوسی پیدا نکردن ....شاید کسی دیشب تو کلاب دیدتش و برده باشه پیش پلیس ....

 ر.پلیس یکم خم شد سمت هیون و گفت :بزار ببینم تو چقدر چهرت آشناست!!!!!

 همون موقع در یه دفعه باز شد و یه افسر زن تقریبا به داخل پرت شد ... هیون برگشت با تعجب نگاهش کرد .... افسر زن که هل کرده بود یه دفعه انگار یادش افتاده باشه یه سلام نظامی داد....

ر.پلیس رو به افسر گفت: چی کار داری ؟؟؟؟

افسر که موهاشو گوجه ای بسته بود و حالت کاملا اداری داشت تا کمر خم شد و گفت : ببخشید قربان ....

 سرشو آورد بالا ... یه دفترچه با خودکار گرفت طرف هیون و گفت: ب...ببخشید ... می .... می تونید ....یه ...ام...امضا ....بکنید اینجا رو؟؟؟؟؟

هیون یه خنده ی عصبی کرد و برگشت سمت ر.پلیس و با صدایه تقریبا بلندی گفت:این مسخره بازیا چیه به جایه این که کاره من و راه بندازید ....

ر.پلیس که خودشم عصبانی بود و یکم هل کرده بود رو کرد به افسر زن که با ترس نگاه میکرد و با داد گفت: برو بیرون......

 هیون فقط صدایه بسته شدنه در و شنید و بعدش هیاهوی پشته در....

ر.پلیس دوباره به چهره ی هیون دقیق شد و گفت: حالا فهمیدم .... شما همون خواننده ای هستید که دیروز عکساش تو اینترنت پخش شده بود .... پس واقعا بچه ی خودته .... خبرش حسابی ترکونده

هیون که ناراحت شده بود گفت: بلاخره میخواید چیکار کنید .... نکنه یه مصاحبه ام با شما باید بکنم؟؟!!!!!

هیون رفت سمت در و خواست بره بیرون که برگشت یه شماره گذاشت رو میزه ر.پلیس و گفت: اگه خبری شد به این شماره زنگ بزنید

بعد فوری از دفتر اومد بیرون .... تا در و پشت سرش بست تو اداره سکوت شد و همه کارمندا که تقریبا دور دفتر رئیسشون جمع شده بودن زل زدن به هیون .... هیون با حالت معذب از بینشون رد شد و تا رسید به دره خروجی دوباره پچ پچا شروع شد .... یه لحظه مکث کرد خواست برگرده و یه چیزی بگه ولی بعد پشیمون شد و رفت سوار ماشینش شد .... داشت رانندگی میکرد که گوشیش زنگ خورد .... شماره ی جونگ مین بود ..... جواب داد...

هیون: بله......

جونگمین: الو هیون ..... چرا تا حالا گوشیتو برنمیداشتی ؟؟؟؟؟ ما همه تو سلف کمپانیت منتظرتیم ....خودتو برسون اینجا .... جلوی کمپانی و خونت پر از خبرنگاره .... زود باش باید باهات حرف بزنیم....

جونگمین بدونه معطلی گوشی رو قطع کرد .... هیون که دوباره سردردش برگشته بود با انگشتاش شقیقه هاشو فشار داد و با خودش گفت: این دفعه رو واقعا گند زدی هیون جونگ.......

گوشی شو انداخت رو صندلی کنارشو سرعته ماشینشو بیشتر کرد ....

 

 

 

سلف کمپانی:

از وقتی هیون وارد کمپانی شد و با بدبختی از بین خبرنگارا رد شد ورفت پیش بقیه هیچ کس حرفی نزده بود .... چند لحظه بعدش یه دختر جوون که روپوش کارمندای اونجا تنش بود سینی به دست اومد سمته اون جمع پنج نفره .... پنج تا نوشابه گذاشت رو میز .... سینی رو برداشت و به احترام خم شد و خواست بگه :نوش جا....

که با سر و صدایی که از راه پله اومد همه سرا برگشت سمت صدا .... یکی داشت بدو بدو از پله ها بالا میومد و با هیجان داد میزد:سانگ میییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!

بلافاصله یه دختر که یه کلاه بافتنی بزرگ سرش گذاشته بود و کته  دو برابر خودش و تتنش کرده بود کلاهشم به خاطر دویدن تا رو چشمش اومده بود نفس نفس زنان اود داخل سالن و با هیجان گفت: سانگ میییییی خبر و شنیدی؟؟؟؟ دیدی شرط و من بردم هه هه بچه ی خودش بوده دیشبم تو یه کلوب جا .....

دختر با دستی که اومد جلویه دهنشو گرفت ساکت شد....سانگ می)پیشخدمت( بود که با دست جلوی دهنشو گرفته بود و به زورداشت میکشیدش سمت آشپزخونه ..... دختر تقلا کرد و از پشت دست سانگ می گفت : چیکار میکنی؟؟؟؟ این رفتارو با کسی که شرط و برده میکنن .....!!!!!

سانگ می که از خجالت رنگش مثل لبو قرمز شده بود هی رو به دختر میگفت:هیسسسسسسس

 دوست سانگ می کلاهشو از رو چشمش زد کنار و دید پنج جفت چشم  بدون پلک زدن دارن نگاش میکنن .....وقتی فهمید چه سوتی داده یه دفعه نفسشو با صدایه بلندی حبس کرد و دست سانگ می رو گرفت  کشید و رفتن داخل آشپزخونه ....

 به محض اینکه اونا رفتن چهار جفت چشم مسیرشونو تغییر دادن و زل زدن به هیون تا عکس العملشو ببینن ..... هیون با عجله یکی از لیوانارو برداشت و سر کشید تا مجبور نباشه چیزی بگه .....

 کیو در حالی که با سرزنش نگاه هیون میکرد اولین نفری بود که شروع کرد به صحبت.....

کیو: هنوزم نمیتونم باور کنم با یه بچه پاشدی رفتی کلاب..... الان معلوم نیست جیسانگ کجاست اونوقت ما نشستیم اینجا نگاهه این آدم بیخیال میکنیم و هیچیم بهش نمیگیم....

هیون چیزی نگفت چون توقع عکس العمل شدیدتری رو داشت ... به نظر خودش باید به خاطر این کاری که کرده بود از کره تبعید میشد .....

یونگ سنگ دستشو با حالت متفکری گذاشت زیر چونشو گفت: الان باید اول از همه ببینیم جواب خبرنگارارو چی باید بدی ..... بعد باید ببینیم جیسانگ کجاست و پیداش کنیم ....در ضمن...

جونگمین پرید وسط حرف یونگ سنگ و رو به هیون گفت: هیون رئیس کمپانیت چی گفته؟؟؟؟؟ اصلا صحبت کردید؟؟؟ ..... اون باید برای این مشکل یه فکری بکنه....

هیون یه دفعه با عصبانیت گفت:آره قرار بوده دیروز یه مصاحبه با همه ی خبرنگارا داشته باشم و بگم جیسانگ بچه ی دوستمه .... رئیس یه آدم آورده بود که بگیم پدره واقعیشه .... گفت یا باید جیسانگ و انتخاب کنم یا خوانندگی رو .....

هیون یه مکث کوتاه کرد ....همه منتظر بقیه حرفش بودن و چیزی نگفتن.... دوباره خود هیون شروع کرد : من تصمیمم و گرفتم ..... تا دیشب خودمم نمیدونستم چی کار باید بکنم ولی امروز که دیدم جیسانگ نیست توی دلم خالی شد .... نمیتونم بدمش به یه خانواده ی دیگه بزرگش کنن .... من به عنوان پدر مسئولیتم و قبول کردم و کنار اومدم باهاش .... اون بچه ایه که همیشه دوست داشتم بزرگش کنم ....

بازم سکوت .....

هیونگ بعد چند دقیقه در حالی که رو صندلیش لم داده بود و با لبه ی لیوانش بازی میکرد گفت: به نظر من هیون برو آزمایش بده ... من از اول به این قضیه ی پدری تو شک داشتم ....حالا هرچند تو ام بگی پدرشی ولی بهتره بری یه آزمایش بدی ....این طوری با اطمینان اقدام میکنیم و مثلا میگیم هیون جونگ بابا شده ....ها؟؟؟ این طوری بهتر نیست؟؟؟ ....

هیونگ که وقتی این حرفا رو میزد به لیوانی که هی انگشتشو لبش میکشید خیره شده بود سرشو آورد بالا و دید همه یه جور خاصی نگاش میکنن .... با یه حالت دلخوری ظاهری گفت: خب چیه؟؟؟؟ اصلا نره آزمایش نده چرا منو اینطوری نگاه میکنید ؟؟؟؟

جونگمین یه پوزخند زد و به چهره ی بقیه که رو صورت هیونگ خشک شده بودن نگاه کرد و بعد با صدایه بلند زد زیر خنده .... بین خنده هاش گفت: شما ام همون فکری رو میکنید که منم میکنم ....نه؟؟؟؟؟ هه هه .....هیونگه ما دیگه بزرگ شده ....هه هه....

 یونگ سنگم خندید و گفت : آره واقعا ...من که فکر میکردم زنده نمونم که این روز و ببینم ...

 با این حرف یونگ همشون حتی هیونگ خندیدن ....

 کیو از روی صندلیش پاشد و گفت: پس حالا که فهمیدیم چیکارکنیم پاشید یه جوری این خبرنگارا رو بپیچونیم که هیون بتونه بی سر و صدا بره پیشه دکترش .... تا قال قضیه کنده بشه ....

قبل از اینکه بقیه هم از رو صندلیاشون پاشن صدایه کسی رو از راه پله شنیدن که بلند هیون و صدا میکرد .... با تعجب همشون به راه پله خیره شدن تا ببینن کیه .... منیجر بود ....

 اومد کنار میز وایستاد و در حالی که دستشو گذاشته بود رو قفسه سینشو نفس نفس میزد گفت: واااای خدایا چرا با آسانسور نیومدم ؟؟؟؟؟؟ فکر نمیکردم پله ها انقدر زیاد باشن ....اوووووووف

با شدت نفسشو داد بیرونو گفت: هیون جونگ باید بری پیش رئیس ..... باید متنی که حفظ کنی رو بهت بده ... تا یک ساعت دیگه ام یه مصاحبه با همه ی خبرنگارا داری ..... رئیس گفته ازت چشم برندارم که این یکی رو مثل دیروزی نپیچونی .....

هیون با عصبانیت نگاه منیجر کرد و گفت : متنی که باید حفظ کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این دیگه چیه؟؟؟؟ من این کارو نمیکنم تو ام همین الان برو بهش بگو من دارم اول میرم آزمایش بدم بعد برای مصاحبه میام و نیازی به متن ندارم.....

هیون از جاش پا شد و رفت سمت در .... منیجر اومد که بره دنبالش ولی جونگمین و هیونگ جلوش وایستادن هیونگ گفت : کجا ؟؟؟؟..... بشین یه نوشابه با ما بخور.... دیر نمیشه

منیجر که دید حریف اون 4 نفر نمیشه با عصبانیت با پاش به پایه صندلی زد .....

هیون با تغییر قیافه از در پشتی کمپانی اومد بیرون .... رفت سمت خیابون و یه تاکسی گرفت .....

 

 

 

بیرون مطب دکتر خصوصی هیون:

چند دقیقه ای میشد که آزمایش و داده بود .... منتظر جواب رو صندلی نشسته بود و هی نگاه ساعت میکرد .... بیشتر از این نمیتونست خودشو از خبرنگارا قایم کنه وگرنه اوضاع بدتر میشد ....

گوشیش زنگ خورد .... بدونه اینکه ببینه کیه جواب داد...

هیون :الو

...... : آقای کیم هیون جونگ؟

هیون :بله خودمم

...... : گفته بودید اگه خبری از بچه ای که گم شده پیدا کردیم با این شماره تماس بگیریم ...... بچه پیدا شده .... میتونید برید به این آدرس......

هیون با عجله از مطب اومد بیرون و به آدرسی که پلیس داد رفت ..... اونجا ام اداره پلیس بود .... بدون توجه رفت داخل وقتی خودشو معرفی کرد دید یه مامور پلیس که جیسانگ و بغلش گرفته بود اومد سمتش .... هیون نفهمید چه طوری ولی جیسانگ و گرفت بغلشو فقط فشارش داد ..... این موجودی که اولش مزاحم بود حالا براش خیلی عزیز بود .....

بعد چند دقیقه که چند تا برگه رو اضا کرد از اداره پلیس اومد بیرون و با تاکسی تا مطب رفت ....

جیسانگ که بغلش بود تو راهرو داشت میرفت سمت دفتر دکتر که دید بقیه ام اونجا ان .... با تعجب بهشون نگاه کرد و گفت : شما چرا اینجایید؟؟؟؟؟

کیو اومد جلو جیسانگ و از هیون گرفت و گفت : نتونستیم صبر کنیم تا خبرشو بشنویم .... خوب شد جیسانگ پیدا شد .... باید از اونم آزمایش بگیرن .... کیو فوری با جیسانگ رفت سمت آزمایشگاه ......

چند ساعتی میشد که هر پنج تاشون منتظربودن تا جواب آزمایشو بگیرن .... هیونگ سرش به پشت افتاده بود و خوابش برده بود ولی با صدایه به هم خوردن در یه دفعه از خواب پرید....دکتر با یه برگه آزمایش اومد سمتشون ... همشون رفتن جلوی دکتر وایستادن و هیون پرسید: خب؟؟؟؟؟؟؟؟

دکتر به برگه ها یه نگاهه دوباره انداخت و گفت: نمیدونم این خبر خوبه یا بده ولی ....

.... : زودتر بگید جواب آزمایش چی بود؟؟؟؟

 همه برگشتن سمت صدا ....رئیس کمپانی هیون که تازه رسیده بود این حرف و زد .....

دکترادامه داد :جواب اینه که کیم هیون جونگ.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 شهریور 1397 09:01 ب.ظ

Factor well utilized.!
overnight cialis tadalafil i recommend cialis generico safe dosage for cialis buy original cialis rezeptfrei cialis apotheke cialis for sale cialis for sale in europa when can i take another cialis acheter cialis meilleur pri when will generic cialis be available
سه شنبه 27 شهریور 1397 06:01 ب.ظ

Useful posts. Regards.
cialis bula sialis il cialis quanto costa we like it safe cheap cialis cialis vs viagra cialis 05 venta de cialis canada tesco price cialis side effects for cialis enter site natural cialis
سه شنبه 13 شهریور 1397 10:55 ب.ظ

You said it fantastically!
pharmacy times canadian drug pharmacy canada best drugs for sale in canada trusted pharmacy canada drugstore online shopping online pharmacies tech school aarp recommended canadian online pharmacies pharmacy canada drugstore online shopping reviews
سه شنبه 13 شهریور 1397 05:49 ق.ظ

Beneficial content. With thanks!
how to buy viagra online without prescription cheap sildenafil uk viagra cheap levitra where to purchase viagra online where can i buy viagra uk viagra pharmacy prices buying real viagra online viagra usa pharmacy buy viagra now how to buy real viagra
دوشنبه 12 شهریور 1397 10:01 ب.ظ

Amazing tons of superb facts.
effetti del cialis cialis dosage amounts we like it cialis soft gel wow cialis tadalafil 100mg cialis in sconto pastillas cialis y alcoho sublingual cialis online cialis generic cialis online napol how to purchase cialis on line
دوشنبه 12 شهریور 1397 04:03 ق.ظ

Useful tips. Kudos!
canadian discount cialis i recommend cialis generico il cialis quanto costa cialis italia gratis cialis 50 mg soft tab comprar cialis navarr discount cialis generic cialis cialis 20mg comprar cialis navarr
یکشنبه 11 شهریور 1397 02:14 ب.ظ

Nicely put. Appreciate it!
buy brand cialis cheap cialis online holland cialis pills price each pastillas cialis y alcoho buy generic cialis overnight cialis tadalafil buy name brand cialis on line cialis great britain cialis flussig 5 mg cialis coupon printable
سه شنبه 23 مرداد 1397 04:11 ق.ظ

Beneficial posts. Kudos!
buy viagra pills how do i order viagra online can i buy viagra at walmart viagra online usa buy pharmaceutical viagra where to buy viagra on line were to buy viagra viagra uk buy buy viagra without presc buy viagra super active
دوشنبه 22 مرداد 1397 04:21 ب.ظ

You actually said this exceptionally well.
we recommend cialis info cialis tadalafil cialis pas cher paris free generic cialis cialis per paypa tadalafil 10 mg buying cialis in colombia wow cialis tadalafil 100mg safe site to buy cialis online cuanto cuesta cialis yaho
دوشنبه 7 خرداد 1397 04:58 ق.ظ

Useful info. With thanks!
5 mg cialis coupon printable cialis vs viagra click here to buy cialis cialis purchasing click here take cialis cialis 5mg prix cialis reviews buy cheap cialis in uk cialis from canada cialis generico milano
جمعه 7 اردیبهشت 1397 08:43 ب.ظ

Thank you. I enjoy this!
cialis prezzo in linea basso cialis patentablauf in deutschland cialis reviews cialis venta a domicilio cialis prices in england deutschland cialis online does cialis cause gout cialis tablets for sale il cialis quanto costa price cialis best
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 08:41 ق.ظ

Thanks. Ample facts!

order viagra online cheap buy viagra without prescription buy price viagra no prescription viagra online buy viagra online at price of viagra buy viagra pills online uk cheap viagra uk how to get cheap viagra where can i buy viagra over the counter
جمعه 3 فروردین 1397 10:25 ب.ظ

You reported that effectively!
cialis coupons printable cialis cipla best buy we like it cialis price acquistare cialis internet rezeptfrei cialis apotheke tadalafil 5mg cialis para que sirve comprar cialis 10 espa241a look here cialis cheap canada low cost cialis 20mg
دوشنبه 28 اسفند 1396 04:08 ق.ظ

Good write ups. Regards!
cialis 5mg billiger cialis billig are there generic cialis deutschland cialis online cialis generico in farmacia generic cialis at walmart cialis taglich try it no rx cialis low dose cialis blood pressure cialis generisches kanada
یکشنبه 26 شهریور 1396 10:37 ب.ظ
Hey! Do you use Twitter? I'd like to follow you if
that would be ok. I'm undoubtedly enjoying your blog
and look forward to new posts.
جمعه 6 مرداد 1396 10:48 ب.ظ
I have been exploring for a little for any high quality articles or blog posts
in this kind of space . Exploring in Yahoo I ultimately stumbled upon this site.

Reading this information So i'm satisfied to
show that I have an incredibly good uncanny feeling
I found out exactly what I needed. I such a lot no doubt will
make certain to do not overlook this web site and give it
a look on a continuing basis.
یکشنبه 4 تیر 1396 10:09 ق.ظ
First off I want to say awesome blog! I had a quick question that I'd like to ask if you do not mind.
I was interested to know how you center yourself and
clear your head prior to writing. I've had a tough time clearing my thoughts in getting my thoughts out there.
I do enjoy writing however it just seems like the first 10 to
15 minutes are usually wasted simply just trying to figure out how to
begin. Any recommendations or tips? Appreciate it!
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 02:28 ق.ظ
Hi there, this weekend is good for me, as this point in time i am reading this fantastic
educational post here at my residence.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:29 ق.ظ
Hello There. I found your blog using msn. This is an extremely well written article.
I will make sure to bookmark it and come back to read more of your useful information. Thanks for the post.

I will certainly return.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 05:37 ب.ظ
Its like you read my mind! You seem to know so much about this, like you wrote the book in it or something.
I think that you can do with a few pics to drive the message home a bit, but other than that, this is magnificent blog.
An excellent read. I will certainly be back.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:23 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts about Sweet. Regards
پنجشنبه 31 فروردین 1396 08:10 ق.ظ
My programmer is trying to convince me to move to .net from PHP.

I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type
on several websites for about a year and am concerned about switching to another
platform. I have heard excellent things about blogengine.net.
Is there a way I can import all my wordpress posts into it?

Any help would be really appreciated!
پنجشنبه 19 مرداد 1391 06:06 ب.ظ
Bacham bachasho mikhad khob!!! Na bache khode hyun nist
seora بعله بعله .....<_>
پنجشنبه 19 مرداد 1391 02:12 ب.ظ
بازم سلام راستی جیسنگ وقتی گم شده بود کجا بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟این عکس جیسانگ داره منودیونه میکنه گذاشتمش پییش زمینه گوشیم......هرکی میبینه فداش میشه
seora پیش پلیس بوده .... من خودم فدایه اون عکس میشم ...... خیییییییییییییلی خوشمله ~_~
پنجشنبه 19 مرداد 1391 04:23 ق.ظ
اههههههههههههههههههههههههههههه
هیونو از جیسانگ جدا نکن
خیلی قشنگ بود میسی جیگر
seora با سرنوشت نمیشه کاری کرد ... اهه اهه )این گریه بود مثلا(مرسیییییییییییییییییییییییییییییی
پنجشنبه 19 مرداد 1391 03:08 ق.ظ
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

آخه دختر من به تو چی بگم کی میخوای دست از فرشته بودنت برداری و آدم بشی
دلم میخواد بکشمت چرا آدمو میذاری تو خماری
تو خیلی بی رحمی حالا مگه چی میشد اگه جیسانگ بچه هیون میشد آسمون میومد زمین هااااااا
بگذریم حسابی حال گیری کردی ولی این قسمتم خوشمل بود
هه هه اینقدر عصبانی شدم که فکر کنم جیسانگ امشب بیاد به خوابم
در کل خاله شدی رگ خباثتت زده بیرون
من تاروز جمعه فرت میشم
ولی بازم منتظر میمونم
بوسسسسسسسسسسس
seora چرااااااااااااااااااااا مگه من چیکار کردم ...... )گریهههههه( خوب بود اگه میگفتم واقعا بچه شه ؟؟؟؟؟ اونموقع که ثابت میشد کیم هیون جونگ واقعا یه کاری کرده ..... من از آبرویه هیون مواظبت کردم .... ولی تو خماری گذاشتنه خواننده ها عجب حالی میده .... هه هه راست میگی آجی جونم خباثت پیدا کردم ...... جمعه میااااااااااااااام دوباره ......دوستون دالم..
چهارشنبه 18 مرداد 1391 11:37 ب.ظ
خب چرااااااااااااااااااااااا؟!!!!!!!!!!!!!!!!!الان چرا خماری میذاری گرچند خودم استادشم....وااااااااااااااااااااااای هیون پدر نمونه ای اما خودم از کره تبعیدت میکنم...........خدا کنه بابا شده باشه......میسیییییییی....عالی بود پارت جدید گذاشتم....
seora هوراااااااااااااااااااااااااااا بریم داستانه مهی جون و بخونیم حملهههههههههههههههههه ^_^
چهارشنبه 18 مرداد 1391 10:46 ب.ظ
مرسی عزیزم راستی من عاشق عکس این بچه کوچولوئه شدم بدجوری درحدالمپیادددد2012به نظرم جیسانگه
seora جیسانگه دیگه ..... آره لپاش و آدم دلش میخواد بکنه .....~_~
چهارشنبه 18 مرداد 1391 10:42 ب.ظ
یعنی اگه دست من به تو برسه بدونه معطلی می کشمت دارم ازفضولی میمیرممممممممممممحداقل میزاشتی دکتره نتیجه رو بگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
seora هه هه ..... تو این هفت قسمت هیچ خماری نزاشته بودم گفتم از خجالتتون در بیام ..... ولی چون دلم میسوزه جمعه میام بقیشو میزارم ..... ببین چقدر زود میام ^_^
چهارشنبه 18 مرداد 1391 10:22 ب.ظ
هه هه من دوباره اومدم در مورد آهنگ جونگی درست گفتی کره ای نیست به احتمال زیاد100% ژاپنیه!دیدی چقد نفسسسسسس شده؟!
seora من که به حرف خودم شک نکردم .... هه هه اعتماد بنفس و حال کن .... واقعا خوشگل شده ....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت