تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - Show Me Your Heart ep-19
*★*::korea love ::*★*
سه شنبه 17 مرداد 1391 :: نویسنده : maria kim
اونشب تا 2،3 تو خیابونا راه می رفت، نمی خواست پسرا تو اون وضعیت ببیننش. وقتی رفت خونه آروم درو باز کرد و رفت اتاقش.
با خودش می گفت: دیگه چرا باید زنده بمونه؟! برادرش که این همه سال دنبالش بود مرده، دیگه چیزی واسش مهم نبود. تصمیمشو گرفت، دیگه نمی خواست زنده بمونه....

________________
پارت نوزدهم

صبح پسرا هر چی صداش کردن جوابی نداد.
هیونگ: اصلا شاید شب نیومده.
هیون: فکر نکنم، اگه نمی خواست بیاد بهمون می گفت.
کیو: پس نکنه اتفاقی واسش افتاده؟
یونگ سنگ: خب یکی بره تو اتاقش ببینه هست یا نه.
کیو: من میرم.
آروم درو باز کرد و رفت تو. سورا رو تختش نبود، داشت اطراف اتاق و نگاه می کرد که پاهای سورا رو که پشت تخت بودن دید. سریع رفت بالا سرش، رو زمین افتاده بود و تو دستش جعبه قرص بود...
پسرا سریع بردنش بیمارستان و دکترا سریع بردنش واسه شستشوی معده.
.
هیون: کجایی؟! سریع خودتو برسون، آوردیمش بیمارستان.......
سورا رو بردن تو یه اتاق و بستری کردن. پسرا بالا سرش بودن که در باز شد و سونگجو وارد شد، نفس نفس میزد، معلوم بود تا اونجا دویده.
سونگجو: چش شده؟!
هیون: خودکشی کرده.......... با قرص.
سونگجو: چی؟! خودکشی؟!!!!
رفت بالا سرش و کنارش نشست و دستشو گرفت تکون میداد: سورا....... سورا پاشو. ببین منم...... بلند شو دیگه........ منم یوجین........ یه چیزی بگو.......... سورا...... (دیگه گریه اجازه نداد حرف بزنه)
وقتی گفت یوجین هیونگ برگشت سمت هیون با تعجب بهش نگاه کرد و آروم گفت: یوجین؟!!!! مگه اسمش سونگجو نبود؟!
هیون بهشون اشاره کرد برن بیرون یوجین با سورا تنها باشه.
.
چشاشو باز کرد دید یکی پشت بهش کناره پنجره ایستاده. خواست بلند شه که : آآآخ....دستشو گذاشت رو شکمش... معدش درد میکرد واسه همین دوباره دراز کشید.
یوجین سریع برگشت سمتش: ا بیدار شدی؟! حالت خوبه؟؟ درد نداری؟؟
سورا: فقط معدم درد میکنه... شما؟ من کجام؟!
یوجین رفت کنار تختش رو صندلی نشست: الان بیمارستانی , .... آخه اون چه کاری بود کردی؟؟ اگه پسرا سریع نیاورده بودنت میدونی چه بلایی سرت میومد؟؟؟
سورا(عصبانی) :به تو چه چه بلایی سرم میومد؟؟ زندگی خودمه هر کار بخوام میکنم. اصلا کی گفت منو بیارن بیمارستان؟؟؟ چرا نذاشتن بمیرم راحت شم؟؟ (با فکر کردن به اینکه برادرش مرده اشک از چشاش سرازیر شد)
یوجین: انقد خودخواهی؟ پس خونوادت چی؟؟  فکر نمیکنی شاید اونام...
سورا سریع گفت: هه .... خونواده؟؟؟..... من خونواده ای ندارم
یوجین: نداری؟! پس مادرت چی؟ برادرت چی؟ اونا خونوادت نیستن؟
سورا: برادر؟!!!!!!!!!
یوجین: اره برادر ...اصلا یادت هست یه زمانی برادر داشتی؟؟
سورا: تو کی هستی؟؟ اینا رو از کجا میدونی؟؟!!!!
یوجین صورتشو برد نزدیکه سورا: واقعا نمیدونی من کیم؟؟؟
تو چشای مشکیه یوجین دقیق شد... دستشو برد بالا روی زخمی که کنار پیشونیش بود دست کشید
سورا: این زخم!!!!! ....... تو............. یوجین؟؟؟ .....دیگه اشکاش مثل طوفان میومدن و گونه هاشو خیس میکردن
یوجین: پس هنوز منو یادته؟؟
سورا(با گریه): یادمه؟!!!.......میدونی تو این چند سال چقدر دنبالت گشتم؟؟؟ حتی پیش اون سانگهی عوضی رفتم ...میدونی بهم چی گفت؟؟.....گفت تو....مردی(باز زد زیر گریه)
یوجین محکم سورارو تو بغلش گرفت و آروم میزد به پشتش.. هر چی میگفت نمیتونست ارومش کنه و سورا بیشتر گریه میکرد
هیون بیرون اتاق تمام جریان و واسه پسرا تعریف کرده بود... وقتی صدای گریه سورارو که انقد بلند بود و تا بیرون اتاق میومد شنیدن سریع رفتن تو اتاق
هیونگ که بعد از شنیدن حرفای هیون بغض کرده بود با دیدن سورا زد زیر گریه
کیو سریع یه دستمال از جیبش درآورد و رفت کنار سورا رو تخت نشست: بگیر.......اشکاتو پاک کن
جونگی: چرا انقد ناراحتین؟؟؟ مثلا الان باید خوشحال باشینا    (رو به سورا): هی تو انقد گریه نکن...بهت نمیاد... خودتو لوس نکن پاشو ببینم
رو به یوجین: اینو اینجوری نگا نکن 2روز پیش ما بود پدرمونو دراورد انقد بلا سرمون اورد
یوجین: خواهرم به این خوبی به این مظلومی
سورا واسه جونگی زبون درازی کرد و شکلک دراورد
جونگی: بیا  دیدیش؟؟ دیدی چیکار کرد؟؟؟
سورا سریع خودشو به مریضی زد و دستشو گذاشت رو دلش مثلا درد میکنه

هیونگ: یه سوال.... الان باید تورو یوجین صدا کنیم؟؟؟یا سونگجو؟؟
سورا: سونگجو؟!!!!
یوجین: هه هه جریانش طولانیه بعدا بهت میگم ... البته توام باید یه چیزایی رو واسم توضیح بدی
سورا: من؟!!!
یوجین: اره دیگه تو
هیونگ: اهم اهم سوال پرسیدما
یوجین: آهان.... نمیدونم... خودم با سونگجو راحتترم.. دیگه بهش عادت کردم
هیون: آره منم با سونگجو بیشتر حال میکنم
سورا: نخیرم یوجین بهتره
یونگی: خوب تو یوجین صداش کن ما سونگجو
یوجین: اااا اینجوری که نمیشه همه یجور صدام کنین, اونجوری دوگانگی شخصیت پیدا میکنم^^
سورا: من خواهرتم میگم یوجین... اینارو چیکار داری؟؟( سورا دید همه از جمله خود یوجین با این اسم موافق نیستن واسه همین گفت): اکی نظرم عوض شد همون سونگجو صدات میکنیم
هیونگ: آخیییی , تو انقد مهربون بودی رو نکردی؟؟
.
بعد از کمی صحبت دابل اس گفتن که دیگه میرن خونه
سورا: کجا؟؟ صبر کنین منم بیام
کیو: بزار حالت بهتر بشه میایم دنبالت میبریمت خونه
سونگجو: صبر کن ببینم مگه هنوزم میخوای بری پیش اونا؟؟؟!!!!
دیگه لازم نیست بیا با خودم زندگی کن
جونگمین: راست میگه دیگه برو ما هم بعد از چند وقت یه نفس راحت بکشیم
سورا: اولا که با مدیرتون قرار داد بستم نمیتونم بزنم زیرش دوما اگه فکر کردی بیخیال حقوقم میشم که.... خوب کاملا اشتباه کردی... شاید این واسه شما بازی باشه اما واسه من نه... کارمه ...پس تا آخر قرار داد هیچ جا نمیرم
سونگجو: خودم با مدیرشون صحبت میکنم , جریمشم هر چقد باشه پرداخت میکنم
جونگمین: داداش به این پولداری داشتی رو نکردی؟؟؟
سورا: ببینم تو مگه الان چیکاره ای؟؟ بانک زدی؟؟؟
جونگمین: توام پرتیا... دکتره .. اونشب که حالم بد شد صبحش سونگجو اومد معاینم کرد
یونگی: مگه تو چند سالته؟؟ واقعا دکتری؟؟بهت نمیخوره انقد بزرگ باشی!!!
سونگجو: هه هه دکتره دکتر که نه.... هنوز دانشجوام  اما خیلی وقته تو مطب پدرم کار میکنم یه چیزایی یاد گرفتم
سورا: پ پدرت؟؟؟!!
سونگجو:آره پدرم همون که منو به فرزندی قبول کرد... خیلی واسم زحمت کشیده... خیلی مدیونشم
هیونگ: الان این وسط یه چیزی رو من هنوز متوجه نشدم
جونگی: چیزه جدیدی نیست... زیاد جدی نگیر
هیونگ الکی خندید: هه هه هه ... نمکدون.... هیون و سونگجو چطوری با هم آشنا شدن؟؟ (رو به اون 2تا): آخه سناتون که بهم نمیخوره!!!!
هیون: اااا اینو نگفتم؟؟؟ پدر خونده ی سونگجو دوست صمیمی پدرمه من اتفاقی سونگجو رو تو یه بار دیدم ... آهنگ میخوند   خیلی از صداشو رفتارش خوشم اومد, این دوست پدرمم ازدواج نکرده بود و دنبال یه پسر بود که به فرزندی قبولش کنه خوب منم یه روز بردمش همون بار و....
هیونگ: خوب بعدش چی؟؟؟ بعدش چی شد؟؟؟
هیون: بعدش؟!!! خوب همین دیگه  واقعا نمیتونی ادامه شو حدس بزنی؟؟؟
جونگی:وضعش خیلی وخیم شده ها..... رفت دست کشید روی سر هیونگ : آخخخخخخخخخخخی بیبی مون ... ناراحت نباش ... از کره مریخم شده یه دکتر پیدا میکنم که بتونه درمانت کنه... تو اصلا غصه نخور^__^
تا هیونگ اومد جواب بده
سورا: وااااااااای الان باز شروع میکنن... برین  برین بیرون من میخوام حاضر شم 


خووووووووب اینم از جریانه برادره سورا که مشخص شد
تا قسمت بعدی باااااااااااااااااااااااااای^.^
این میهن گیر داده دیگه نمیتونم بیشتر بزارم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:07 ب.ظ
Hi i am kavin, its my first occasion to commenting
anyplace, when i read this paragraph i thought i could also
create comment due to this brilliant article.
شنبه 7 مرداد 1396 12:14 ق.ظ
Your method of describing everything in this post is genuinely good, every one be capable of effortlessly understand it,
Thanks a lot.
جمعه 6 مرداد 1396 08:05 ق.ظ
Wow, marvelous blog layout! How long have you been blogging for?
you made blogging look easy. The overall look of your website is great,
as well as the content!
چهارشنبه 28 تیر 1396 10:43 ب.ظ
What's up to every body, it's my first pay a visit of
this weblog; this web site carries awesome and actually excellent
data in favor of readers.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 02:02 ب.ظ
Wow, this paragraph is fastidious, my sister is analyzing
these things, therefore I am going to convey her.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:36 ق.ظ
Hello, I enjoy reading all of your article post. I wanted to write a little comment to support
you.
سه شنبه 22 فروردین 1396 09:18 ب.ظ
Hmm it seems like your website ate my first comment (it was super long) so
I guess I'll just sum it up what I submitted and say, I'm thoroughly enjoying your blog.
I as well am an aspiring blog writer but I'm still
new to everything. Do you have any tips for newbie blog writers?
I'd really appreciate it.
پنجشنبه 19 مرداد 1391 06:46 ب.ظ
ببخشید اون پایینی رو اشتب گذاشتم
خوب بود ولی نمیدونم چرا حس میكنم مثل همیشه باحال نبود.
دوست دارم.
راستی این مریم خودشو خفه كرده این قدر عكس گذاشته برو ببین.
maria kimواسه قسمت قبلی بود نه؟؟؟
اره خودمم میدونم اخه فقط جریانه برادره مشخص شده.... شرمنده خوب نبود... اخه باید اون جریانو مشخص میکردم دیگه
من که رفتم... نظرم گذاشتم^_^
پنجشنبه 19 مرداد 1391 06:36 ب.ظ
اولا من كه میدونم این سورا عرضه خودكشی نداره.
دوما اگرم بخواد خودكشی كنه این جونگ و كیو نمیذارن.
سوما امروز پنج شنبس.مگه قرار نبود سه شنبه بذاری؟
بزنم سیاه و كبودت كنم.
ههههههههههه شوخیدم بابا چرا زرد كردی.
maria kimخودکشی که کرد. تموم شد
جونگی چرا؟؟؟ حالا کیو یه چیزی !!!
شنبه 3شنبه ها میزارم دیگه
دلت میااااااااااااااااد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
.
ک ک ک ^^
چهارشنبه 18 مرداد 1391 10:11 ب.ظ
♥      ☆اپـــــم  *  ★   * ♥  ★
*      *   بدوبیا★     ★  ♡  *
   ★           ☆اپم 
  ♡      ★  *  ★   *   ☆
★  *  ★اپم   *   ☆  ★  

♥   *   ★     ★  ★اپم  *
♡   ☆           ★ 
  ♥      ☆اپـــــم  *  ★   * ♥  ★
*      *   بدوبیا★     ★  ♡  *
   ★           ☆اپم 
  ♡      ★  *  ★   *   ☆
★  *  ★اپم_
░▒██████████
░██▓▒░░▒▓██
██▓▒░__░▒▓██___██████
██▓▒░____░▓███▓__░▒▓██
██▓▒░___░▓██▓_____░▒▓██
██▓ __________________ ░▒▓██
_██▓▒░______________░▒▓██
__██▓▒░____________░▒▓██
___██▓▒░__________░▒▓██
____██▓▒░________░▒▓██
_____██▓▒░_____░▒▓██
______██▓▒░__░▒▓██
_______█▓▒░░▒▓██
_________░▒▓██
_______░▒▓██
_____░▒▓██

آپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپم   *   ☆  ★  

♥    *   ★     ★  ★اپم  *
♡   ☆           ★ 
  ♥      ☆اپـــــم  *  ★   * ♥  ★بدو بیا
maria kimاومدم .... دیروز^_^
چهارشنبه 18 مرداد 1391 04:16 ب.ظ
پس کی ادامه داستانو میذارید؟ من وقت زیادی ندارم و خیلیم مشتاقم پس لطفا زودتر ادامشو بنویسید
maria kimعزیزم شنبه ها و 3شنبه ها میزارم داستانو
^^
چهارشنبه 18 مرداد 1391 01:49 ب.ظ
سیلام سیلام جه مین کیه من ازفضولی مردممممممم؟؟؟؟؟؟داستان قشنگی داری وخیلی دوستش دارم قربون داداش جونگ مین وکیوجونم بشم چقدرجیگرن
maria kimسلاااااااااااام عزیزم
خودش کم کم میگه کیه^^
ممنون عزیزم
بهلهههههههههههههه مگه میشه جیگر نباشن^.^
چهارشنبه 18 مرداد 1391 12:04 ق.ظ
مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
میشه هیجانشو بیشتر کنی لطفا ؟؟
maria kimخواهش میشههههههههههههههههه
از چه نظر؟؟؟؟
سه شنبه 17 مرداد 1391 09:32 ب.ظ
خیلی خوشم اومد ... مرسی گلم

اپممممم بیای خوشحال میشمممممممممم
maria kimخوشحالم خوشت اومد عزیزم
خواهش میشه^.^
اومدددددددددددددددددددددم^^
سه شنبه 17 مرداد 1391 07:20 ب.ظ
آجییییییییییییییییییییییییییییییییی
سورااااااااااااااااااااااااااااااادختره احمق چقدر حرص خوردم
آخییییییییییییییییییییییییییییییییی داداشش پیداشد
دستت طلا عالی بود 20حرف نداشت
هه بازم سلاممو خوردم
در کل منتظر قسمت بعدی هستم
بوسسسسسسسسسسسسسسس
maria kimبهلهههههههههههه عزیززززززززززززززززم
اره خیلی کارش بد بود
بهله بهله هوراااااااااااا دیگه کلی خوشحال میشه^^
ممنون عزیزم
هه هه منم همینطور..... سلاااااااااااام
وااااااااااااااای قسمت بعدی.... خیلی دوست دارم زودی بزارم^__^
سه شنبه 17 مرداد 1391 06:46 ب.ظ
22222222222222222222222222222222222222.....اهم اهم....سورا....چرا اخه اون کار احمقانه رو کردی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!...ای جاااااااااااان داداشش پیدا شد هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....خوب منم فردا پارت جدید میذارم حال کنین....ماریا کشتمت لو بدی.........میسییییییییییییی....عالی ...as usual....
maria kimبیچاره اینهمه وقت دنبالش بود بعد یهو بهش میگن داداشت مرده خوب خیلی ناراحت بود دیگه
اااااااااااا افریییییییییییییییین(پ ن پ نمیزاشتی^^ )
باز فارسیت نمیاد؟؟؟
پدیده میگه شما برین خارج ا ماه اونجا بمونید دیگه به کل فارسی یادتون میره^_^
سه شنبه 17 مرداد 1391 06:08 ب.ظ
He He baz oomadam.
Kheliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bahal bood.
Man ke kheli khosham oomad
maria kimخوش اومدی^^
ممنووووووووووووووووووووووون
^.^
سه شنبه 17 مرداد 1391 05:56 ب.ظ
Aval!!!!!!!!!!!1
Hal beram bekhonam baz miam
maria kimاوریییییییییییییییییییییییین
اکی ^^
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت