تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - marry me.12
*★*::korea love ::*★*
دوشنبه 16 مرداد 1391 :: نویسنده : kim_mahdis

ادامس ها بزرگترین اساتید ماهستند

از کودکی مان تلاش میکنند به ما

بفهمانند که ...

هیچ شیرینی ماندگار نیست..!!!



 
 
شکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.comیعنی واقعا من به شما چی بگم؟؟ خداییش داستانم بده که نمیخونید؟؟زشته؟ ارزش خوندن نداره؟؟ خوب مشکلش چیه؟ بگید که من اصلا زحمت نکشم و تایپ کنم و بزارم و بنویسم و..
یعنی ما گناهمون چیه که قدیمی نیستیم که یه عالمه دوست داشته باشیم که بیان داستانمون رو چه خوب چه بد بخونن و نظر بدن و ساپورتمون کنن خوب اونا هم از همین جا شروع کردن که قدیمی شدن دیگه یعنی میگید ماکه دوستی نداریم بریم بمیریم؟؟ 
جدی خیلی ناراحتم
حداقل چارپایه های وب باید ساپورتمون کنن. مطمئن باشید اگر داستان یا سبک نگارش ما کوچیک ترین ایرادی داشت اجازه ورود به وب رو نداشتیم لابد همه چی خوب و مورد قبول بوده که اومدیم اینجا

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

دوستایی که این پست رو دیدن لطفا توجه کنید

تو سریال دریم های فصل دومش قسمت  اول دقایق اول وقتی جی.بی و شی وو میرن رو صحنه و تو کنسرت اهنگ اجرا میکنن کسی اون اهنگ رو داره؟؟؟ لطفا برام پیداش کنید

سورپرایز....سورپرایز

ورود رسمی شین می یون(نونا کیمیای خودم)رو به  داستانم اطلاع همه میرسونم

و همینطور خودش که خبر نداشت که تو داستانمه

ادااااااااااااااااااااااااااااااااامه

مکث کوتاهی کرد تا نفس تازه کنه تلاش خودشو کرد عادی صحبت کنه :

_ من خیلی میترسم احساس میکنم خیلی تنهام هیچ کس منو درک نمیکنه و نمی فهمه. مگه من برای شما دختر خوبی نیستم؟

_ دوست داشتی در کنار مدیر بودنت تو شرکت بری دانشگاه و رشته مورد علاقه ات رو دنبال کنی من دوست نداشتم بری دانشگاه چون چیزی کم نداشتی این خواست خودت بود بالاخره هم رضایتم رو گرفتی چه حرف دیگه ای داری؟

_ شما خودت خوب میدونی حرف من چیه ! من نمیخوام ازدواج کنم میخوام درس بخونم و بتونم رو پای خودم بایستم. من و سونگ هیون اصلا با هم سازگاری نداریم اون دست بزن داره .بد دهنه. متکبره و فقط به خودش فکر میکنه. رئیس کیم من با اون خوشبخت نمیشم

   اقای کیم برخلاف دیشب خونسرد با لحنی اروم گفت:

اون چیزی که تو بهش میگی خوشبختی یه سرابه ! من صلاحت رو میخوام دوست ندارم با این افکار خامت زندگیت رو به باد بدی و روزی بفهمی که دیر شده باشه. میخوام با تجربه من زندگی کنی مطمئن باش خوشبخت میشی

   هنا خواست دوباره صحبت کنه که رئیس کیم روزنامه رو رو به روی میز گذاشت و در حالیکه بلند میشد ادامه داد:

 زندگی شوخی نیست اما تو به شوخی گرفتیش شرط من برای ورود به دانشگاه ازدواج بود تو هم قبول کردی من سر حرفم موندم پس تو هم باش. این موضوع رو هم تموم شده فرض کن نمیخوام دیگه در این مورد توی خونه بحث یا مشکلی باشه.

    حتی نایستاد که حرف هنا رو بشنوه در حالیکه با کمک پیش خدمت کتش رو می پوشید از هنا دور شد و به طرف در خروجی به راه افتاد با حالی زار به سرامیک های کف سالن که از تمیزی برق میزدن خیره شد تصویر خودش رو زیر پاش دید زهر خندی زد و سرش رو بلند کرد نگاهش

با نگاه اکنده از غم ته یی که از دور بهش خیره شده بود گره خورد. از صبح که با رئیس کیم حرف زده بود خودش رو تو اتاق حبس کرده بود و لب به غذا نزده و در اتاق رو قفل کرده بود و جواب مادر و حتی ته یی رو هم نمیداد حوصله نقاشی کشیدن رو هم نداشت کلی سفارش داشت که هنوز به هیچکدوم رسیدگی نکرده بود فقط رو تخت دراز کشیده بود و فکر میکرد به خودش. به ارامش دست نیافتنیش. به زندگیش که مثل یه دریای طوفانی بود و به سونگ هیون که تو این یه سال مثل سیل همه چیز رو ویروون کرده بود گاهی وقتا از خدا نه یه قصر میخوای نه یه ماشین مدل بالا حتی یه معشوق هم نمیخوای فقط یه دل خوش میخوای همین و بس..! صدای پیش خدمت از پشت در به گوشش رسید:

بانو...؟اقا تشریف اوردن و گفتن به سرعت پیششون برید

  به سختی از روی تخت بلند شد انقدر خسته و کسل بود که پاهاش توان تحمل وزن کمش رو نداشتن به طبقه پایین رفت مادر مضطرب روی مبل نشسته بود و پاهاش رو تکون میداد رئیس کیم هم عصبی توی راهرو قدم میزد ته یی از پنجره یکی از اتاق ها که مشرف به سالن بود نگران نگاهش میکرد بی تفاوت روبه روی رئیس کیم ایستاد و گفت:

بله؟؟؟

  یه مدت نه چندان کوتاه گذشت تا بالاخره رئیس کیم ایستاد و گفت:

دیگه مجبور نیستی با سونگ هیون ازدواج کنی

  انگار کسی محکم زده باشه پس سرش با گنگی پرسید:

چی؟؟!!!!!!!!!

_ گفتم دیگه با سونگ هیون ازدواج نمیکنی اونم اینجا پا نمیذاره

_ یکدفعه چی شد؟!!! تا دیشب که...

_ اون دیشب بود الان الانه دیگه نمیخوام بام بحث کنی همین که گفتم دیگه ادمی به اسم چویی سونگ هیون مرد اینده ی تو نیست همین...

 این حرف رو زد و با سرعت به سمت اتاق مطالعه اش که انتهای راهرو بود رفت. هنا متعجب نگاهی به ته یی انداخت به طرف مادرش رفت دوجین شی سرش رو پایین انداخته بود کنار مادر نشست و دستشو زیر چونه اش گذاشت و صورتش رو بالا اورد

_ میشه به من بگی اینجا چه خبره؟؟ تا دیشب نه اصلا همین صبح من باید یا زنش میشدم یا طرد میشدم الان چی شد که دیگه اصلا تو زندگیم وجود خارجی نداره؟

  دوجین شی نگاهشو از هنا دزدید وگفت:

خودت دیدی که پدرت چی گفت خوب اون به نظر و حرفهای تو فکر کرد و این تصمیم رو گرفت

 هنا عصبی با صدایی بلند گفت:

فکر کردی من بچه ام که این حرفها رو بهم میزنی؟؟؟ این حرف رو به یکی بگی 2ساعت فقط بهت میخنده که چی ؟  رئیس کیم سانگ جونگ برای اولین بار تو زندگیش به خواسته کس دیگه ای توجه کرد

_ اون کس دیگه ای نیست بچه اشه...

_ بچه؟؟؟ خنده ام ننداز تو این سالها ... ولش کن مهم نیست راستشو بگو مادر

_ خوب...راستش... اقای چویی ورشکست شده

هنا متعجب پرسید:

چی؟؟!!!!!!!!!!!!

_ اون تو کارش خلاف میکرده یعنی این که بین کالاهایی که صادر و وارد میکرده به طور غیر مجاز قطعات الکترنیکی جاسازی میکرده نمیدونم چطور اما بهش مشکوک میشن و کشتی ها و لنج هاش رو که داشتن از جزیره دوکدو میگذشتن متوقف میکنن و متوجه این جریان میشن و دستگیرش میکنن تمام سهام دارها دست از پشتیبانی اون برمیدارن تا به منسب خودشون لطمه نخوره پدرت هم سهمش تو شرکت اون رو فروخت و کشید کنار و اینکه چون پدرت ضامن معتبر اقای چویی بود که بانک هان یونگ بهش وام بده با کنارگیریش بانک تمام اموال اقای چویی رو مصادره کرده و اون ورشکست شده.

هنا پوزخندی زد و گفت:

پس واس همین من دیگه قرار نیست زن سونگ هیون و عروس خانواده چویی بشم چون پدرش ورشکست شده نه؟

_ تو که تا دیشب خودتو خفه کرده بودی که نمیخوام با اون ازدواج کنم حالا چرا داری ازش دفاع میکنی؟؟

_هنوزم میگم که من زنش نمیشم اتفاقا خیلی خوشحالم که این اتفاق افتاد که برای همه حتی خود رئیس کیم این ثابت شد که اون خوشبختی منو نمیخواد فقط دنبال پول و مقام و قدرت بیشتره.

به حالت دو به طرف ته یی رفت با صورتی خندون گفت :

 میدونی چی شده؟

ته یی لبخندی زد سرشو به علامت مثبت تکون داد وجواب داد:

اره. حرفاتون رو شنیدم

_ وای خدا جون چقدر خوشحالم

 ته یی هنا رو محکم به اغوش کشید و با خوشحالی گفت:

 تبریک میگم

 هنا ته یی رو بلند کرد و چند بار دور داد دستشو کشید و باهم به طرف دوجین شی رفتن

_ مادر من خیلی خوشحالم تو خوشحال نیشستی؟

 دوجین شی نگاهی سرشار از غم به چهره ی زیبا و خندون هنا انداخت و پلکاش داغ شدن به خوشحالی زود گذر هنا زهر خندی زد  برای اینکه هنا اشکاش رو نبینه فورا به اتاقش رفت

ته یی: ا !!!!!!! پس خانم چش بود؟؟

با سرخوشی شونه بالا انداخت و جواب داد:

 نمیدونم.

سر پیشخدمت بهشون نزدیک شد رو به هنا تعظیمی کرد وگفت:

ببخشید بانو مزاحم اوقاتتون شدم همین الان خانمی جوون تقاضای دیدنتون رو دارن

ته یی و هنا نگاهی متعجب بهم انداختن

هنا: خودشو معرفی نکرد؟

_ چرا بانو.! اسمشون... چی بود؟؟!!! اهان.. شین می یون

هنا: نمیشناسمش. بگو اجازه بدن بیاد داخل

بعد از دقایقی دختر جوونی که خودش رو می یون معرفی کرده بود با لبخند وارد شد دستشو به طرف هنا دراز کرد و گفت:

 عصر بخیر هنا شی. شین می یون هستم. خوشبختم

هنا متعجب نگاهی به سرتاپاش انداخت و گفت:

 شما اسم من رو میدونید اما من شما رو نمیشناسم

_ این که چیزی نیست اشنا میشیم

 می یون که از اخلاق خشک و سرد هنا زیاد شنیده بود ادامه داد:

میشه اول بشینیم؟

هنا جوابی بهش نداد ته یی پیش دستی کرد و گفت:

 بله بفرمایید

 بعد از اینکه نشستن می یون دست تو کیفش برد کارتی دراورد و به طرف هنا گرفت و گفت:

یه نگاه به این بنداز

هنا نگاهی به کارت تجاری انداخت که توش نوشته شده بود:

کارگردان(شین می یون)

هنا: خوب؟ منظور؟

_ من اومدم اینجا تا به شما پیشنهاد بازی تو یه سریال رو بدم

هنا: شما منو از کجا میشناسید؟

_ خیلی نمیشناسم. اولین دفعه توی  یه بار معروف تو خیابون هونگده دیدمت بعد از اون هم چند بار توی باشگاه

هنا: فقط با یه دیدن تصمیم گرفتی من بازیگر سریال بشم؟ نکنه میخوای بگی تعقیبم کردی و ادرس خونه ام رو یاد گرفتی مثل تو فیلما..!

می یون لبخندی زد بهش ثابت شد که این دختر واقعا زبون گزنده ای داره جواب داد:

نه ! توی باشگاه اسمت رو پرسیدم هیچ کس چیز زیادی ازت نمیدونست معلومه یا گوشه گیری یا با هر کسی رابطه ایجاد نمیکنی

هنا: گزینه دو

می یون ادامه داد:

تو یه دختر معروف و پروتمندی و مدیر شرکتی به علاوه دانشجو هم هستی من ادرس رو از پرونده باشگاه برداشتم بقیه اطلاعات هم از تو اینترنت گرفتم

ته یی : اینترنت؟

می یون: یعنی نمیدونستی درباره ی یکی از ثروتمندترین دخترهای جوون کره تو اینترنت مطلب و بیئگرافی میزارن؟

هنا: نگفتی که چرا تصمیم گرفتی من بازیگر بشم

_ راستش من دنبال یه چهره ی ناشناخته و صد البته زیبا هستم و میدونی اینجور که تو رو تا حدودی شناختم به شخصیت داستانم میخوری یه دختر قوی. یه ادمی که راک گوش میده و رزمی کاره اما یوگا کار میکنه یه جور تناقض

_ باید متن رو بخونم و همینطور باید فکرامو بکنم

فکرامو بکنم تو فرهنگ لغت هنا یعنی از رئیس کیم اجازه بگیرم. می یون پرونده سفید رنگی بر روی میز گذاشت و گفت:

اینم متن فیلمنامه

ته یی نگاهی به اسم سریال کرد و گفت:

چه جالب(صدای ضربان قلبم) هنا چه نقشی داره؟

می یون: نقش اصلی دختر داستانه نامزده یه خواننده راک

همین موقع اقای کیم از پله ها پایین اومد نگاهی به دخترا انداخت می یون ایستاد تعظیمی کرد و گفت:

عصربخیر اقای کیم

_ عصر شما هم بخیر

 هنا به سمت رئیس کیم رفت و ماجرا رو براش توضح داد و اون هم با اخم و نارضایتی گوش میداد

می یون بلند شد و کارتش رو به اقای کیم نشون داد لحظه ای بعد اون موافقت کرد و رفت هنا متعجب بود و نمیدونست چه معجزه ای تو اون کارت بود که رئیس کیم قبول کرد بعد از ساعتی حرف زدن درباره ی مسائل مختلف می یون رفت و قرار شد هنا فردا برای قرارداد به شرکت می یون بره هنا و ته یی هردو از خوشحالی روی پا بند نبودن ته یی به خونه خودشون که اتاق بزرگی بود وپشت قصر قرار داشت رفت و هنا توی سالن بود سرپیشخدمت که مردی مسن بود و دست راست اقای کیم به شمار میرفت به طرف هنا اومد پاکت زرد رنگی به طرفش گرفت و گفت:

 بانو این پاکت رو اقا  قبل از رفتنشون به شرکت دادن تا بهتون بدم

هنا پاکت رو از دستش گرفت و همینطور که به طرف اتاقش میرفت بازش کرد با دیدن چیزی که توش بود لحظه ای سرش گیج رفت و نزدیک بود از پله ها به پایین پرت بشه تکیه اش به دسته پله بود. نگاهش غمگین . لبهاش پر از زمزمه افکارش پریشون شاید اون لحظه فکر خودکشی هم به سرش میزد از عصبانیت صورتش قرمز شده بود و رگهای گردنش متورم شدن چیزی رو که میدید باور نمیکرد با تمام توان جیغ بلندی کشید و به طرف شرکت رئیس کیم به راه افتاد.   





نوع مطلب : marry me، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 مرداد 1396 11:04 ب.ظ
It's actually a nice and useful piece of info. I am glad that you shared this helpful info with us.
Please stay us up to date like this. Thank you for sharing.
جمعه 6 مرداد 1396 07:58 ب.ظ
Oh my goodness! Incredible article dude! Thanks, However I am encountering problems with your RSS.
I don't understand the reason why I cannot subscribe to it.
Is there anybody else having similar RSS problems? Anybody who knows the answer will you kindly respond?
Thanks!!
شنبه 31 تیر 1396 01:45 ب.ظ
Neat blog! Is your theme custom made or did you download it from somewhere?
A theme like yours with a few simple adjustements would really make my blog jump out.
Please let me know where you got your theme.
Appreciate it
پنجشنبه 29 تیر 1396 11:30 ب.ظ
Great blog here! Also your site loads up very fast! What web host are
you using? Can I get your affiliate link to your host?
I wish my web site loaded up as fast as yours lol
پنجشنبه 18 خرداد 1396 08:49 ب.ظ
Nice post. I was checking constantly this blog and I'm
impressed! Very useful information specifically the last part :) I care for such info
much. I was seeking this particular information for a long time.

Thank you and good luck.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 09:06 ق.ظ
Someone necessarily lend a hand to make seriously posts I might state.

That is the first time I frequented your website page and to this point?

I surprised with the research you made to create this
actual publish incredible. Great process!
جمعه 8 اردیبهشت 1396 09:19 ق.ظ
Hey! This is my 1st comment here so I just wanted to give
a quick shout out and tell you I truly enjoy reading through your articles.
Can you recommend any other blogs/websites/forums that deal with the same subjects?

Thanks for your time!
سه شنبه 29 فروردین 1396 04:01 ب.ظ
Hey! I just wanted to ask if you ever have any trouble with
hackers? My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing a few months
of hard work due to no backup. Do you have any methods to protect against hackers?
جمعه 20 مرداد 1391 05:27 ق.ظ

















kim_mahdis فدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات
شم گلم
جمعه 20 مرداد 1391 01:14 ق.ظ
اونی اسم اون اهنگه دریمینگه توی جاهایی که کل اهنگ های دریم های رو برای دانلود میزارن میتونی پیداش کنی
http://mp3juices.org/?s=dream+high+-+dreaming+
اینجا هم هستش راستی هر اهنگ دیگه ای که خواستی دانلود کنی کافیه از قسمت او ار جی به بعد رو پاک کنی و بری توی سایت اصلی اهنگت رو سرچ کنی
kim_mahdis ممنون عزیزم اما من فیلتر شکن ندارم که نمیشه تو بذری من دانلود کنم؟؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 18 مرداد 1391 10:14 ب.ظ
.♥
.♥
..♥
...♥
....♥
.....♥
......♥......................♥...♥
..........♥.............♥............♥
..............♥.....♥...................♥
...................♥.....................♥
................♥......♥..............♥
..............♥.............♥....♥
.............♥
...........♥
.........♥
......♥
....♥
..♥
.♥
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
┊    ┊┊  ┊┊ ✿
┊ ┊┊ ✿✿
┊ ┊┊  
┊✿✿
bia pisham ke Apam.
bddoooooooooooo.
kim_mahdis اووووووووووووووووووووووووووووومدم
چهارشنبه 18 مرداد 1391 09:33 ب.ظ
دروووووووووووووود دوست عزیز

بنده بسی مفتخرم شما رو رسما به وبمون دعوت کنم...خوشحال میشیم بهمون بپیوندین
kim_mahdis سلام. منظورت اینه که بیام بهتون سر بزنم یا بیام اونجا نویسنده بشم؟؟؟
سه شنبه 17 مرداد 1391 03:28 ب.ظ
هی خوشگله چطوری خسته نباشی
این قسمتم توپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ عالیییییییییی مثل همیشه
ولی یه سوالمن گفتم بلا سر سونگ هیون بیاری ورشکست شدن باباش چیز زیادی رو عوض نمیکنه آخه اه اصلا بزن بکشش من راحت شم
راستی تواون پاکت چی بود هانننننننننننن زود بگو وگرنه نفرین میکنم که جونگ مین با هویچ بیاد سر وقتت
هه هه در کل منتظر قسمت بعدی هستم
kim_mahdis سلام راضیه جون خوبی؟چه خبرا؟ والا من بدنیستم عزیزم
ممنون گلم نظر لطفته قافل نداشت نونو
نه بابا پسرمردم رو بکشم دیگه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پارت بعدی بیا ببین چی بود
من از خدامه بگو بیاد فدا داداشم بشم
هه هه هه هه
زود میام
بای بووووووووووووس
سه شنبه 17 مرداد 1391 04:07 ق.ظ
شلاااااام به نویسنده نمونه هه هه من و فكر نكنم بشناسی منم مثل خودت تازه كارم نویسنده داستان sweet trouble‏ ‏ ~~ من داستانه خوشمله تو خیلی دوست دارم ولی زودتر بقیشو بزاز انقد دیر دیر میای كه من برای این كه از قسمت جدید سر در بیارم باید برم قسمته قبلشو دوباره بخونم^^
راستی چی بود تو پاكت كه انقدر ترسناك بود؟؟!!!
kim_mahdis سلام گلم.من همچینم تازه کار نیستم از بهمن پارسال اومدم وب سورا جون. ممنون از نظرت چشم زود میام اخه سرم که شلوغ میشه نمیتونم بیام حالا جبران میکنم عزیزم
برو پارت بعد ببین چی بود؟؟؟؟؟یوهایوهاهاهاها
سه شنبه 17 مرداد 1391 12:03 ق.ظ
اففففش دلم خنک شد بالاخره نفرینام گرفت میگم نکنه اون پدر بووووقش از ارث محرومش کنه چون بازیگرشده؟ها؟مهی بگو؟این پارتم مثل همیشه عالی بود دمت جیییزززز
kim_mahdis یوهاهاهاهاها یوهاهااااااااا حال کردی نه؟ رو دلت بود؟؟؟ برو پارت بعد ببین چه خبره صبر داشته باش بابا
خواهش نگار جونم
دوشنبه 16 مرداد 1391 11:18 ب.ظ
Aslan negaran nabash man ke khanande dastanetam!!!! Nari 10 sal baad biay yaaaaa
kim_mahdis باش نگران نمیشم هه هه هه
اگه اذیتم کنین میرم 10 که هیچ دیگه نمام حالا خود دانید
دوشنبه 16 مرداد 1391 11:18 ب.ظ
به نظرم خیلی ناراحتی دوباره اومدم بگم مهدیس جون فدات ناراحت نباش عزیزم تو همین جورپیش برو ماساپورتت می کنیم فاینتنگ اونی یوبونیم گومائووووووفاینتگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
kim_mahdis ممنون سحر جون عزیزمن ممنون..!
چشم چون شماها منو ساپورت میکنید ادامه میدم
فایتیییییییییییییییییییینگ
دوشنبه 16 مرداد 1391 11:08 ب.ظ
سلام عزیزداستان خیلی محشری داری امیدوارم موفق باشی نگران نظرات نباش زیادمیشن منومثل دوست خودت بدون اونیییییییی جونم دوستت دارم ولی چرااین دختر انقدربداخلاقه وضدپسراست ولی فداش بشم چقدر دلشکسته است فداش عزیزم من خواهری ندارم وتک دخترم همیشه آرزوداشتم ودارم خدایه کسی رو بهم بده که مثل ته یی برام یه خواهر باشه خوشبحال هنابگذریم حال کردم بابای سونگ هیون ورشکسته شده وهناداره بازیگزمیشه وچی میشه که نقش مقابلش جونگ مین باشه راستی توی اون پاکت چی بودددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟زودترپارت بعدی رو بزار ه من همین الانم از فضولی دارم میمیرمبای بای اونی جونممممممم
kim_mahdis سلام سحر جون ممنون نظر لطفته عزیزم.ایشاالله زیاد میشن اگه خدا بخواد هه هه ...! چرا مثل دوستم؟؟تو خودت دوستمی عزیزم ممنون منم میدوستمت
چون شخصیت واقعی منه به بزرگی خودت ببخش من هم بد اخلاقم هم ضد پسر هه هه البته بجز بکس کی پاپ هه اره دیدی چقدر تو این داستان دلم شکسته؟؟؟اهه اهه اهه اهه
اخی فدات شم گلم من خودم خواهرت میشم از تهیی هم بهتر میشم خوبه؟
فدات شم الهی عزیزم...!
حال کردید؟؟ دیدم زیاد رو دل بچه ها بود بلا سرش اوردم هاهاهاها
خدا نکنه بمیری اوکی زود میام
بای فدات شم
دوشنبه 16 مرداد 1391 09:55 ب.ظ
سلام مهدیس جونم.
داستانت واقعا قشنگه و مطمئنم خواننده هم زیاد داره اما بعضیا نمی دونم چرا ولی نظر نمیزارن شاید این کار واقعا براشون سخته نه؟
ولی مطمئن باش داستانت عالیه و خواننده داره خود من که خیلی داستانتو دوست دارم.

حالا درباره این پارت
خیلی خوب بود کلی حال کردم بابای سونگ هیون ورشکسته شد حداقل بچه هنا راحت شد از دست اون دیو دو سر
تو اون پاکته چی بود که دادن به هنا؟
زودی بقیشو بزار باشه جیگر؟ آفرین دخترم
kim_mahdis سلا ماریان جونی شطوری؟؟
مرسی گلم نظر لطفته ممنون از حمایتت خانمی.بازم چیجا کووووووووماوووووو
یوهاهاهایوهاهاها دیدم زیادی رو دلتونه گفتم دیگه نسلشو بردارم جمیعا حال کنید هه هه
برو پارت بعد رو ببین چه خبره؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
باش زود میا خقافل نداشت
دوشنبه 16 مرداد 1391 07:37 ب.ظ
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود عزیزم.
kim_mahdis ممنووووووووووووووووووووووون فرشته جوووووووووووووون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت