تبلیغات
*★*::korea love ::*★* - Sad Kindness-Episode 9
*★*::korea love ::*★*
یکشنبه 15 مرداد 1391 :: نویسنده : Kim Ee Ya ^_^

درووووووووووووود بر دووووستان
و اینک قسمتی که از اول دااااستان منتظرش بودین رو میذارمهیووووووووووونگ وارد می شود!همه دست،جییییییییییغ،هوووووووووورا

بخش منتخب این قسمت:

"

کیو-با من زندگی می کنه!

هیونگ-اووووهوووو!فکر نمی کردم اهل این کارها باشی ها شیطون!

"


لطفا برای خوندن داااستان روی ادامه ی مطلب کلیک کنین^^

                     

کیو-امشب بریم شام بیرون؟

نارا-آره...بریم...

با هم راه افتادند سمت یه رستوران...اواسط راه بودند که یه پسر هم سن و سال کیو جلو اومد و با خوش حالی از اینکه دوست قدیمی ش رو دیده سلام کرد...

کیو-ئه...سلام...چه تصادف جالبی!

هیونگ-آره...فکر نمی کردم هنوز سئول باشی...چه خبرها؟چی کار می کنی؟نمی خوای این خانوم محترم رو به من هم معرفی کنی؟

نارا لبخند زد...

کیو-آهان...آره...نامزدم...کوانگ نا را...

رو به نارا دوستش رو معرفی کرد:ایشون کیم هیونگ جون ند...دوست دوران دانشگاهم...

هیونگ-گرچه اگه ول نمی کردی ش الآن هنوز هم با هم دانشجوی یه دانشکده بودیم!

کیو-من هم دلایل خودم رو داشتم...

هیونگ-من نمی خوام خداحافظی کنم!تازه دوستم رو پیدا کردم...مخصوصا که الآن یه همراه خیلی زیبا و باشخصیت هم داره... پس...یه کاری می کنیم...امشب مهمون من...بیاین بریم یه رستوران!خوبه؟

کیو-نمی دونم...می خوای مهمون من باشین...؟!

هیونگ-ای بابا!من و تو نداره که!بریم!

و دستش رو انداخت روی شونه ی کیو و با خودش کشوندش سمت ماشینش...نارا هم محکم دست کیو رو گرفته بود و دنبالشون می رفت...

به یه ماشین فوق العاده قشنگ و اسپرت و گرون رسیدند...

در جلو رو باز کرد...نارا به کیو اشاره کرد که اون جلو بشینه.کیو هم نشست.

بعد در عقب رو باز کرد و نارا پشت نشست.خودش هم رانندگی می کرد...

هیونگ-راستی!شما چند سالتونه؟

نارا-من...؟!

هیونگ-آره...

نارا-23...

هیونگ-آهااان...من هم که هم سن کیو ام...حالا یه خرده کوچیک تر!

و لبخند زد...

کیو-چه خبر این مدت که من نبودم؟تونستی به قول خودت همسر رویاهات رو پیدا کنی؟

هیونگ-نه...توی دانشگاه که اصلا،نه...

کیو خندید...

هیونگ از آینه ی جلو به تصویر نارا که توش افتاده بود نگاه کرد...

رسیدند به رستوران.پیاده شدند و وارد رستوران شدند...دهن نارا از تعجب باز مونده بود.یه رستوران بزرگ،با لوستر های زرد رنگی که نمای فوق العاده ای به اون فضای بزرگ داده بودند.میزهایی با رومزی های کرم رنگ و دستمال های قرمز رنگ روشون که وی ستمال ها قاشق و چنگال و چاقو بود.

کیو می دونست اگه تا دو سال دیگه هم کار می کرد نمی تونست نارا رو به همچین رستورانی بیاره...ثروت هیونگ اصلا با وضع مالی کیو قابل قیاس نبود...

هیونگ-یه میز انتخاب کنین خانوم کوانگ!

نارا-نمی دونم...اون جا چطوره؟

هیونگ-عالیه...بریم!

همه رفتند سمت میز و نشستند.گارسون ها اومدن و منو رو آوردن...

هیونگ-ببخشید...یه امشب طبق میل من ، غذاهای اروپایی بخوریم...چطوره؟!...ولی...اگه خوشتون نمیاد،حتما بهم بگین...رودربایستی نکنین ها!!!

کیو لبخند زد و چیزی نگفت...نارا هم مثل کیو...

غذا رو سفارش دادند...

هیونگ-از این به بعد بیاین بیشتر همدیگه رو ببینیم...

نارا به کیو نگاه کرد...

کیو-باشه...حتما...

+++++++++++++++++++++++++++++

گوشی رو برداشت:الو...

هیونگ-سلام!خوبی؟

کیو-هوووم؟!آره...این وقت صبح زنگ زدی این رو بگی؟

هیونگ-نه!زنگ زدم هماهنگ کنم بریم با هم پیک نیک...خونواده م هم میان...بیا...باشه؟

کیو-آخه کار دارم!

هیونگ-اووووف!اون کار ها رو بذار وقت های دیگه!یه خرده بیا خوش بگذرونیم دیگه!چیه آخه همش کار؟!بیچاره نامزدت! شاید اون بخواد بره بیرون...

کیو-کیم هیونگ جون!دارم بهت میگم کار دارم!

هیونگ-تو میاااای!من خودم خسارتش رو پرداخت می کنم!

کیو این دفعه عصبانی شده بود:کیم هیونگ جون!

هیونگ-ای بابا!باشه...ببخشید...ولی بیاین...باشه؟جون من...خوش می گذره!

کیو-این قدر قسم نده آدم رو!...باشه!

هیونگ-آفریییییییین!پس من تا نیم ساعت دیگه دم در خونه ت ام!بعدش هم میریم دنبال نامزدت!

کیو-با من زندگی می کنه!

هیونگ-اووووهوووو!فکر نمی کردم اهل این کارها باشی ها شیطون!

کیو با خنده-خفه شو هیونگ جون!چی میگی آخه؟کدوم کارها!از اول هم نارا مستاجرم بود...بعدا با هم نامزد شدیم!

هیونگ-پس حسابی خوش می گذره دیگه؟!

کیو-دارم قطع می کنم!

هیونگ-باشه...باشه...پس تا نیم ساعت دیگه...دم در خونه تون...

گوشی رو قطع کرد...رفت دم در اتاق نارا...چند بار زد به در...

                   
بعله بعله...و اینگونه بود که هیونگ وارد ماجرا شد...قسمت های بعدی رو از دست ندین...





نوع مطلب : Sad Kindness، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:57 ب.ظ
Hi, all is going sound here and ofcourse every one
is sharing data, that's genuinely fine, keep up writing.
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:05 ب.ظ
Great post. I will be going through a few of these
issues as well..
جمعه 6 مرداد 1396 11:18 ب.ظ
I've been browsing online greater than 3 hours today,
yet I by no means discovered any fascinating article like yours.
It's pretty value enough for me. In my opinion, if all
webmasters and bloggers made just right content material as you did,
the web will likely be a lot more useful than ever before.
جمعه 6 مرداد 1396 07:08 ق.ظ
This is my first time go to see at here and i am
truly happy to read everthing at one place.
پنجشنبه 29 تیر 1396 05:36 ق.ظ
Hello just wanted to give you a quick heads up and let you know
a few of the pictures aren't loading correctly.
I'm not sure why but I think its a linking issue.
I've tried it in two different browsers and both show the
same results.
سه شنبه 13 تیر 1396 12:39 ب.ظ
Thanks for sharing your info. I really appreciate your efforts and I am waiting for your further post thank
you once again.
سه شنبه 13 تیر 1396 04:42 ق.ظ
My brother recommended I would possibly like this blog.

He used to be entirely right. This submit actually made my day.
You cann't consider just how much time I had spent for this info!
Thank you!
چهارشنبه 3 خرداد 1396 09:37 ب.ظ
There is certainly a great deal to know about this topic.
I like all the points you have made.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:47 ق.ظ
obviously like your website however you have to check the spelling on quite a few of your posts.
Several of them are rife with spelling problems and
I to find it very troublesome to tell the truth on the other
hand I will definitely come again again.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 02:00 ق.ظ
Does your website have a contact page? I'm having
a tough time locating it but, I'd like to send
you an email. I've got some suggestions for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great blog and I look forward to seeing it develop over time.
سه شنبه 17 مرداد 1391 03:14 ق.ظ
ایپودااااا اونی جونم هه هه جو كره یه لحظه منو گرفت
بله ورود هیونگم تبریك میگم ولی این بچه مشكوك میزنه ها چرا یه دفعه اینا رو انقد دعوت میكنه؟؟تازه همشم باید نارا باشه باهاشون؟؟؟
Kim Ee Ya ^_^ مغسی...داااستان تو بجاش نمل ایپودا ئه^^
بعله بعله...یوهااااااهااااااااا...بیچاره هیونگی^^
دوشنبه 16 مرداد 1391 02:22 ب.ظ
راستی ورود هیونگ اوپا خیلی خیلی مشکوک است .
وقتی زنگ زد به کیوهم خیلی خودشوکوچیک میکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عزیزدلم کیوجیجلمو ناراحت نکنی ها ببین الان جیگرم سربازه ناراحتش کنی دلمو حسابی میشکنی هیونگ داداش پولداره راحت میتونه عاشق بشه تازه همه ی دختراهم عاشقش میشن اصلا خودم باهاش میشم تادل کیوجیگرمو نشکن......
Kim Ee Ya ^_^ ^^...
اووووووووووخی...هیونگ توی داااستان ما خودش رو نمی گیره...یعنی بچه ی خاکی ایه...واسه همین اون قدر التماس کرد^^...
^^...یوهاااااااهااااااااااااا
دوشنبه 16 مرداد 1391 02:10 ب.ظ
سلام وممنون از داستان قشنگت عزیزم واقعا محشره وباوجود کیوعزیزدلم وورود داداش هیونگ محشرترم شده ولی به نظرم یه ذره هیجان بهش بدی خیلی جالب تر میشه آخه همه چیز ناراوکیوداره درآرامش میگذره راستی هروقت قرارشدعروسی کنن مارو هم دعوت کن تنها تنها نرین عروسی هه هه هه هه ههدوستت دارم اونی یوبونیم کامسامیدایوبونیم چی جاچوتاگو فاینتنگ گومابسمیداگومائوووووووو
Kim Ee Ya ^_^ سهلاااااااااااااااااااااام عسیسم...مغسیییییی...لطف داری اوووووووووونی جونم...در مورد هیجان،حرفی ندارم بزنم...^^...خودت باید بیای ببینی دیگه^^...کارت ندادن من پخش کنم^^...
خواهش میشه،خواهش میشه...چوآئه اوووووونی^^
دوشنبه 16 مرداد 1391 12:02 ق.ظ
هیییییییییی نارا بچه با تو هستم بگم بهت بگم به ثروت هیونگ نگاه نکنی بری عاشق بشی اگه رفتی میکشمت
عالی بوددددددد
Kim Ee Ya ^_^ مغسی مغسی...^^شما بهش لطف داری:))))))
مغسی عسیسم^^
یکشنبه 15 مرداد 1391 11:52 ب.ظ
به جون خودم این هیونگ همه چیزو بهم میزنه حالا ببین ..
ممنوووووووووووووووووووووووووووون ..
بووووووووووووووووووووووووووووووووس ..
شیرچههههههههههههههههههههههه ..
Kim Ee Ya ^_^ ^^...دیگه ما ندانیم^^...
خواهش میشه...
بوووووووووووووووووووووووووووووووووس^*^
یوهاهاااااااااااااااااااااا^^
یکشنبه 15 مرداد 1391 09:43 ب.ظ
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغداداش هیونگم هم وارد میشود
اما یه سوال چرا رفتارکیونشون میده که از حرکات هیونگ کمی ناراحته؟مگه داداشم چیکار کرده؟طفلی فقط داره کاری میکنه که یکم خوش باشن(الهی فداش بشم کسی پیدا نمیشه واسه ما از این کارا بکنه اون وقت یکیم که پیداشده واسه اینااین کارارو میکنه همش ناراحت میشنو بهشون بر میخوره خداشانس بده)
بگذریم این قسمتم عالی بوددددددددددددددد
منتظر قسمت بعدی هستم
بوسسسسسسسسسسسسسس
Kim Ee Ya ^_^ بعله بعله^^
نیست...هست؟!...ناراحته؟!...چی گفت مگه؟!...چی شد؟!...چرا ناراحته؟!...
بعله بعله...مگه ما چه گفتیم؟!...پسر به این خوبی،به این آقایی...شادشون می کنه...باادبه...با شخصیته...چی کم داره آخه؟!^^
حالا جدی کیو ناراحت شد؟!...
مغسی اوووووووووووونی جونم^^
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس^*^
یکشنبه 15 مرداد 1391 05:58 ب.ظ
من الان شدیدا به هیونك مشكوك هستم دست از با خطا كنه من میدونم و اون
Kim Ee Ya ^_^ همه تون به هیونگ بدبخت مشکوکین ها^^...اووووووووووخی...گناه داره اووووووووووونی!...
یکشنبه 15 مرداد 1391 02:36 ب.ظ
داداش هیونگم وارد می شود هورررررررررررررررررراااااااااااااااا
اما خیلی مشکوک وارد شد
کیو ناراحت نشه خواهشا
عالی بود جیگر
Kim Ee Ya ^_^ بعله بعله...
همه تون میگین مشکوکه این بچه!...بچه به این سرزنده ای!به این خوش برخوردی!...به این باادبی!...فقط یه نگاه کرد از تو آینه به نارا دیگه^^
یووووووووووهااااااااااهااااااااااا...از کجا بدونیم!؟...شاید ناراحت بشه،شاید هم نه^^...
مغسی عسیس دلم
یکشنبه 15 مرداد 1391 02:32 ب.ظ
Jeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeegh
Akh galoom
Kheli ghashang bood!
Kim Ee Ya ^_^ مغسی مغسی...
بوووووووووووووووووووووووووووس^^
شما مشکوک نیستی آیا؟!^^
یکشنبه 15 مرداد 1391 02:29 ب.ظ
EEEEEEEEEEEEEE
Maria rast mige
chera az tu aine be nara negah kard????!!!!!!!!


nara ye ...........
(ino baraye ayande goftam age kyu ro vel kard )
Kim Ee Ya ^_^ نمی دونم والاااا!!!...حتما عاشقش شده^^...
آهان!میگم...هی دارم میگم این نارا که بدبخت کاری نکرده...^^
یکشنبه 15 مرداد 1391 02:08 ب.ظ
وااااااااااااااای نارا نره بخاطر پول هیونگ با اون.....
اهه اهه کیو گناه داره
این هیونگم مشکوکه هاااااااااااا که چی از تو اینه نارارو نگاه کرد
مرسی عزیزم منتظر قسمت بعدی هستتتتتتتتتتم
Kim Ee Ya ^_^ ^^...
مشکوک به عاشقی؟!^^
خواهش میشه...بوووووووووووووووووووووووس
یکشنبه 15 مرداد 1391 01:02 ب.ظ
هورااااااااااااااااااا هیونگ اومد...اما من بهش مشکوکم.......شوهرم چرا همچین میکنی؟!!!!!!!!!!!!!....دارم واست........
عالی مثل همیشه........222222222222222222222222222
Kim Ee Ya ^_^ بعله بعله...مشکوک؟!؟!؟^^...یوووووهاااااااهااااااااا^^
مغسی عسیسم...^^
اوووووووووووووووووورین^^
یکشنبه 15 مرداد 1391 12:23 ب.ظ
Vaaaaaaaaaaaaaaaaay Hyung oomaad!
Khosh oomad!
Kheli ghashang bood.
Hyung mikhad chikar kone?
Yeek vaght akhare dastan kyu ro narahat nakoni!
Shoharet gonah dare
Kim Ee Ya ^_^ بعله...بعد 8 قسمت وارد شدن^^
مغسی اوووووووووووووووووونی...
نمی دونم...باید تا قسمت بعد صبر کنی بفهمی^^
یووووووهاااااااااهااااااااااا^^
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت