تبلیغات
*★*::korea love ::*★*
*★*::korea love ::*★*
جمعه 4 آذر 1390 :: نویسنده : nazanin87

خب ما اینجا قانون نداریم ، مگه زوره ؟؟؟ دیگه نه حوصله ی قانون دارم نه جدول

همه چیز اینجا عقشی تشریف دارد هر کس هر کاری که دل مبارکش می خواد انجام بده ولی بی ادبی و گیس و گیس کشی نداریم

 راستی هوو های عزیز دعوا نکنید با هم ، ما هوو ها باید پشت هم باشیم وگرنه این 5 تا شازده روشون زیاد میشه و شلوارشون 10000 تا

قول هم میدم که بدقولی نکنم در حقتون اگه تونستم هفته ای 2 بار رو می آپم ولی خیلی احساس تنهایی میکنم هیچ وقت دست تنها بالاسر وب نبودم  حالا یک کاریش میکنم . از اونجایی که جدول نیست هر وقت تونستید سر بزنید  دزدکی مزدکی اومدن و رفتن هم کاملا برخلاف قوانین کشوری محسوب میشه اصلا برید از مراجع تقلید بپرسید درسته که شما داستان بخونید و کیفور بشید ولی هوو یا جاریتون بدون نظر سرش رو رو بالش بزاره ؟؟ اصلا به جون شما تو کَتَم نمیره

من با اغوش کاملا باز ( البته برای خانوم ها !!! -_^) پذیرای همه ی دوستان گلی هستم که می خواهند نویسنده بشند

گلوم ترکید بس که حرف زدم دریغ از یک چیکه اب !!! من نمیفهمم پس این 10 تا شوهر من به چه دردی میخورند ؟؟ دیگه برید از وبلاگ بازدید کنید کاملا مجانیه فقط چند کلمه حرف پاتون در میاد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 آبان 1392 :: نویسنده : nazanin87
امروز تقریبا 3 بار گریه کردم ... هنوزم بلورم نمیشه یعد از 3-4 سال 5 تا شاهزاده ی اوسکول قلبمو روی یک صحنه دیدم
شما باورتون میشه ؟؟ ... به نظرم هیون خیلی عوض شده بود تو این سه سال قیافه اشم تغییر کرده بود ولی وقتی با بقیه پسرا دیدمش اصا فرقی احساس نمیکردم ... هیونگ بازم بیبی بود و جونگمین سکشی کاریزما ، یونگ هنوزم آجوشیه و کیوجونگ صدای جیک زدنشم به زور در میاد و واقعا باید بگم مدل موهای جونگمین تو حلقم ، این با این مدل موهای قشنگش دست آجوماها و هالمونی ها رو از پشت بسته



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 مهر 1392 :: نویسنده : chi hoon



ادامه مطلب


نوع مطلب : سفربه زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 مهر 1392 :: نویسنده : chi hoon
به قصر میرسن همه نگران شده بودن به همه توضیح میدن چی شده بود
پیش شاه میرن تا براش توضیح بدن
شاه:این همه وقت کجا بودین همه ی ما نگران شده بودیم ..بعد رو میکنه به وزیرش میگه بانو رو بیارید حتما تا الان از نگرانی قلبش گرفته
جونگی:سرورم ما نمیخواستیم اینجوری بشه لطفا آروم باشید
شاه:من از شما ممنونم که به دخترای من کمک میکنید ..شما مورده احترام من هستین
هیون:از لطف شما بینهایت سپاسگزاریم..لطفا دخترا رو شماتت نکنید..دختران شما قلب مهربونی دارن و برای کمک کردن به روستایی ها رقتن که شما نگران شدید
در باز میشه بانو وارد اطاق میشه با حالتی پریشان و رنگ پریده دختراشو بغل میکنه
بانو:آه خدای من ..خدارو شکر که اتفاقی براتون نیفتاده بود
هیون و جونگی وارد اتاق شون میشن
هیونگ:چه عجب اومدین کجا سرتون گرم بوده تا الان ........
ادامه....


ادامه مطلب


نوع مطلب : سفربه زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 شهریور 1392 :: نویسنده : chi hoon
سلــــــــــــــــــــــــــام
من امــــــدم
میدونم دیر امــــــــــــــــــدم ببخشین
جبــــــــــــــبران میکنم


ادامه مطلب


نوع مطلب : سفربه زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 شهریور 1392 :: نویسنده : nazanin87
دوست عزیزی که خصوصی داده بودی حداقل یک اسمی چیزی مینوشتی خو ... من اصا ناراحت نمیشم اینا رو عمومی هم بذاری مشکلی نداره گلم انتقاده دیگه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 مرداد 1392 :: نویسنده : nazanin87
اینم قسمت بعدی من به زودی میرم مسافرت اگه اونجا نت داشتم بازم میزارم براتون 

ادامه مطلب


نوع مطلب : stand by me، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 مرداد 1392 :: نویسنده : nazanin87
نمیدونم چرا 2پارته شد 

ادامه مطلب


نوع مطلب : stand by me، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 مرداد 1392 :: نویسنده : nazanin87
گفتم این هفته میزارم بفرمایید فقط نظر فراموش نشه 

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 مرداد 1392 :: نویسنده : chi hoon
الی:ولی یه ذره که دقت کنیم ادمای بدی هم نیستن بهتره کمکشون کنیم باید جالب باشه
عارفه:منم موافقم .ماجراجویی خوبی میشه
دخترا به سمته پسرا برمیگردن و ..
عارفه:ماتصمیم گرفتیم که به شما کمک کنیم اما به یه شرطی
جونگی:چه شرطی؟
عارفه:شما بعد از اینکه کمکتون کردیم باید برده ما بشین و واسه ما کار کنیدو از ما اطاعت کنید
جونگی و بقیه پسرا بدون معطلی قبول میکنن
دخترا چند دست لباس گرون قیمت واسشون میارن اونا میپوشن(خیلی بامزه میشن فکر کنید با اون لباسا هههه)
پسرا از لباسا خوششون اومده بودشروع کردن به مسخره بازی درآوردن جونگ مین هیونگو بغل کرده بود باهاش سالسا میرقصد حرکات باله انجام میدادن
الی:اینا چرا اینجوری میکنن ..نکنه دیوونه ن
عارفه:آهای شما پسرا چه خبرتونه صداتون کل اطاق گرفته اگه الان نگهبان بیاد همه تون میبره 
شادی:بابا ولشون کن خیلی نازو سکسی ان 
الی:حالا که لباس پوشیدین بگین شما کی هستین از کجا اومدین چرا سرو وضعتون اینجوریه
هیون :ما یه گروهه خواننده هستم ss501 من رهبرشونم ما تو سال 2013 بودیم وسط خوندن بودیم که از اینجا سر درآوردیم
صبا:یعنی شما میخواید که ما حرفتون باور کنیم
هیونگ:په نه په.یه نگاه به ما بنداز کجای ماشبیه مردای دوران شماست 
شادی:راس میگه دیگه اینا خیلی بامزه ن (یه نگاهی با عشوه به یونگی میکنه)
جونگ مین:میگم زیادم بد نیستا ما اومدیم اینجا داره کم کم از اینجا خوشم میاد 
همین جور در حال صحبت بودن که یهو صدای نگهبان میاد که پشت در واستاده میپرسه پرنسس ها وقته خاموشیه به چیزی احتیاج ندارید
دخترا با دستپاچگی از پشت در میگن نه ممنون
همین که نگهبان میره پسرا یه نفس راحت میکشن
الی:اینجوری نمیشه شمااینجا باشین باید برید وگرنه تو دردسر میفتیم 
هیون:ما جایی رو نداریم بریم آخه کجا بریم
جونگی:داشتم از ترس سکته میکردم خدایا اگه میخوای مارو بکشی حداقل سرمونو بالای دار نبر
عارفه:من یه فکری دارم بهتره شما رو ببریم خونه ی دایه فعلا اونجا کسی زندگی نمیکنه 
تینا:آره فکر خوبیه ..رو میکنه به الناز و عارفه میگه اونارو به خونه دایه ببرن زود برگردن 
هیون:بیرون پر از نگهبان بود شما بزارید امشبو ما اینجا بمونیم فردا صبح بریم الان خطرناکه
الناز:آره حق با ایشونه باید صبح بریم ..شما پسرا برید اون طرف اطاق بخواید لطفا بی سرو صدا تا کسی نفهمه
جونگمین:پسرا همه به صف بشین به دخترا شب بخیر بگین حالا جیش بوس لالا 
هیونگ:پسر تو دوره ی چوسانم دست از دلقک بازی در نمیاری
نصفه شب که میشه جونگ مین دست شویی ش میگیره همه خوابن به جز هیون
هیون:جونگی چته بگیر بکپ بزار بخوابیم 
جونگی:داداش دارم میترکم من باید خودمو برسونم به دستشویی ..یا دستشویی خودشو به من برسونه دارم هلاک میشم ..
هیون :نصفه شبی از کجا واسه تو دستشویی پیدا کنم تو این دوران بدبختی 
جونگی:داداش پاشو یه ظرفی چیزی بیار من دیگه طاقت ندارم تازه دارم حس مامانمو که منو زایید درک میکنم 
هیون:آروم تر ..صداتو بیار پایین ..یه لحظه بلند شو بریم از دری که اومدیم اون بیرون کارتو بکن برگردیم
از در مخفی میان بیرون جونگی کارشو میکنه 
جونگی:داداش چه حس خوبیه انگار دوباره متولد شدم 
هیون:خیره سرت ..شب چی خورده بودی دوران چوسان با این بویی که راه انداختی الان نابود میشه..
جونگی:داداش بهت قول میدم صبح بیای ببینی همونجا درختی .گلی سبز شده
هیون :شلوغش نکن بیا بریم تو الان یکی میاد 
صبح که میشه دخترا بالا سر پسرا واستاده بودن
الناز:خدایا عین مرده ها خوابیدن..
شادی:خوابیدنشونم قشنگه ..وای چه مژه هایی دارن
عارفه:باید بیدارشون کنیم تا برن خونه دایه وگرنه خر بیار باقالی بار کن 
پسرا از صدای دخترا بیدار میشن خودشونو جمع و جور میکنن 
النازو عارفه قراره پسرارو ببرن خونه دایه از در مخفی خارج میشن
همین جور که داشتن میرفتن 
جونگی:داداش اونجارو نگاه کن گل در اومده 
هیون:چی میگی 
جونگی:دیشب اومدم آبیاری کردم بهت قول دادم که گلی درختی دربیاد نگاه کن حالشو ببر ..خدمت به دوران چوسان با کود انسانی
هیون:خدایا جلل خالق..واقعا گل دراومده ..میگم بیا همین جور که راه میریم آبیاری کن یه پارک اینجا بساز
جونگی:بد فکری هم نیست 
همه پسرا با هم میخندن به راه ادامه میدن





نوع مطلب : سفربه زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : chi hoon
سلامممممممممممممممم
من امدم
بفرمایید ادامه..



ادامه مطلب


نوع مطلب : سفربه زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 تیر 1392 :: نویسنده : chi hoon

سیلام دوستای گلم

خوبین؟

اینم ببه افتخار شما دوستااااااااااااااااان 



ادامه مطلب


نوع مطلب : سفربه زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 تیر 1392 :: نویسنده : chi hoon
سلام به دوستای گلم
عارفه هستم
نویسنده ی جدید این وب
امیدوارم از داستانم نهایت لذتو ببرید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : سفربه زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 تیر 1392 :: نویسنده : nazanin87
خب بهتون گفته بودم مگه نه ؟؟؟ نویسنده هایی که پست نذاشتن و پنل هاشون رو به امان خدا ول کردن به سلامتی  پنل هاشون حذف شد :d :d البته یک اشتباه کوچولو هم کردم ... خیلی خب خیلی هم کوچولو نبود ... دستم خورد پنا مهدیس رو هم پاک کردم :( :( :-s مهدیسی میانه ولی باید دوباره پنلت رو باز کنم :d
خودم هم در کمال معصومیت اعلام میکنم که اینترنت ندارم وگرنه داستانم رو میزاشتم راستی اگه کتکم نمیزنید میخوام یک چیز دیگه هم بگم
من دارم یک داستان جدید مینویسم که از این 2 تا بیشتر دوسش دارم ولی اون رو تا تموم نشه نمیزارمش :) :d




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 خرداد 1392 :: نویسنده : nazanin87
بفرمایید فقط من تا یک مدت قرار نیست نت داشته باشم پس فعلا بای  در ضمن نظرات هم وضعش واقعا افتضاحه خواهشا نظر بدید

ادامه مطلب


نوع مطلب : stand by me، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 خرداد 1392 :: نویسنده : kim_mahdis
http://upload.tehran98.com/images/bwp1usrjutcb4c4rmle.jpg

تورامن چشم درراهم نه مثل شعرنیمایی...!

شباهنگام ودرماتم میان خواب رویایی...!

نه درشاخ تلاجن ها نه دریک سایه ی سنگین...!

نه بایک قلب افسرده به زیرچرخ مینایی...!

تورامن چشم درراهم سحر پهلوی نیلوفر...!

کناربسترشب بوتوهم ازشرق میآیی...!

همیشه باخودم هستی میان چشمودرسینه...!

توراهرلحظه میفهمم تویک احساس زیبایی...!



marry me


نوع مطلب : marry me، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 27 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

سلام به اینجا خوش نیومدید ( خونه ی خود آدم که خوش آمد گویی نداره ^_^ ) امروز یک روز جدیده ، هم توی زندگی من هم شما ... سعی کنیم اینجا یک روز خوب رو با هم بسازیم طوری که بعدا ارزش این رو داشته باشه که جزو خاطراتمون محسوب بشه ^_- پس یوروبون آجا آجا فایتینگگگگگگگگگگ
مدیر وبلاگ : nazanin-admin
نظرسنجی
دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





دوست دارین توی این وب چی چیزایی گذاشته بشه؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کدهای جاوا اسکریپت